پیامبر اسلام (ص) می فرماید
۞ «بهترین امور، حد وسط و میانه و حالت اعتدال آنها است و باید دوست داشتنی ترین امور در نزد تو، حد وسط و معتدل آنها در حق باشد» (مستدرک الوسائل، ج ۸: ۲۵۵) ۞
Wednesday, 21 November , 2018
امروز : چهارشنبه, ۳۰ آبان , ۱۳۹۷ - 13 ربيع أول 1440
شناسه خبر : 2963
  پرینتخانه » پربیننده ها, گیلان تاریخ انتشار : ۰۷ شهریور ۱۳۹۵ - ۰:۰۲ | ارسال توسط :

روایت اعتدال و اصلاحات در گیلان

سلام جناب دکتر. پیشنهاد شما برای آغاز گفتگو چیست؟ سلام بر شما. می دانید که نگاه من تاریخی است. پس طبیعی است که سراغ تاریخ بروم.  تاریخ شما چیست؟ من هادی نوری هستم. اهل محله سیاه چاه فومن. متولد ۱۳۵۶٫ روز مادر به دنیا آمده ام. در یک خانواده طبقه متوسط. شغل پدرم ابتدا عطاری […]

روایت اعتدال و اصلاحات در گیلان

سلام جناب دکتر. پیشنهاد شما برای آغاز گفتگو چیست؟

سلام بر شما. می دانید که نگاه من تاریخی است. پس طبیعی است که سراغ تاریخ بروم.

 تاریخ شما چیست؟

من هادی نوری هستم. اهل محله سیاه چاه فومن. متولد ۱۳۵۶٫ روز مادر به دنیا آمده ام. در یک خانواده طبقه متوسط. شغل پدرم ابتدا عطاری بود. سال ۱۳۵۵ مغازه مان در نزدیکی پمپ بنزین فومن به دلیل قرار گرفتن در طرح خیابان کشی آن زمان از دست رفت و پدرم ناچار شد از نو شروع کند. نزدیک ده سال در رشت کارگری می کرد تا اینکه سال ۶۷ در خیابان سردار جنگل مغازه ای خرید و مجددا به شغل عطاری (خواروبار فروشی) خود بازگشت.

ظاهرا ورزشکار بودید؟

بله. از ۹ سالگی رشته کشتی رفتم. اولین مسابقه ام را با وزن ۲۸ کیلو انجام دادم. تا سن ۱۹ سالگی هم کشتی می گرفتم تا اینکه سال ۱۳۷۵ وسط مسابقه استانی دنده ام در رفت. پس از ۳ ماه برگشتم دیدم مربی و مسئول هیات کشتی شهرستان عوض شده اند و از طلب دارند که تا الان کجا بودی و غیره. من عضو تیم کشتی دانشگاه اصفهان بودم و آنجا را ول کرده بودم تا بیایم برای تیم شهرم کشتی بگیرم! حالا اینها که در این مدت حتی یک تماس نگرفتند تا حالم را بپرسند از من شاکی بودند! مرا با دنده در رفته رها کرده بودند بعد… وقتی این رفتار را دیدم کشتی را گذاشتم کنار. از آن زمان دیگر پایم را روی تشک کشتی نگذاشته ام. یک  مقام سومی جوانان کشتی آزاد استان و یک مقام نایب قهرمان کشتی فرنگی بزرگسالان استان گیلان را کسب کردم. اگرچه در تمام این مدت همیشه درس و امتحانات آخر ترم برایم در اولویت اول بود. لذا خیلی از مسابقات آموزشگاهی را به علت تقارن با امتحانات مدرسه نرفتم. علاوه بر کشتی همزمان چند سالی به فوتبال رفتم. عضو تیم نوجوانان و جوانان هلال احمر فومن بودم. در مسابقات لیگ نوجوانان استان هم چند بازی به همراه تیم منتخب نوجوانان فومن انجام دادم که لیگ تعطیل شد. از آن زمان دیگر فقط جمعه ها فوتبال محلات می رفتم و فوتسال.

تحصیلات تان کجا بود؟

من در دبستان بهار ابتدای خیابان مولوی، راهنمایی توحید و دبیرستان شهید تیغ نورد تحصیل کردم. سال ۹۴ در دانشگاه اصفهان رشته مترجمی زبان عربی قبول شدم. چون علاقه ای به این رشته نداشتم تغییر رشته دادم و به رشته جامعه شناسی دانشگاه گیلان آمدم. دوره لیسانس را در سالهای ۷۵ تا ۷۹ در دانشگاه گیلان شاگرد دوم بودم. دوره ارشد را باز در سالهای ۷۹ تا ۸۲ در دانشگاه گیلان شاگرد اول بودم. همان سال دکتری جامعه شناسی سیاسی در دانشگاه تربیت مدرس با رتبه دوم قبول شدم. در سال ۱۳۸۹ دکتری خود را با تخصص جامعه شناسی سیاسی ـ تاریخی از تربیت مدرس گرفتم.

با این اوصاف باید علاقه اصلی شما سیاست باشد.

من وقتی در دانشگاه اصفهان بودم با کتابهای دکتر شریعتی آشنا شدم و علت علاقه ام به جامعه شناسی از اینجا بود. دوره لیسانس ما با دوم خرداد و فضای پر شور آن دوران مصادف شد. ما هم چند نفر دوست بودیم که بسیار علاقمند مطالعه و گفتگو بودیم. از این دوران توجه من به گرایش مطالعات سیاسی دانشگاهی شروع شد. پایان نامه دوره کارشناسی و ارشد من هم در حوزه سیاست است. تز دوره ارشد من «نظریه دموکراسی ماکس وبر» است که با دکتر نقیب زاده دانشگاه تهران گذراندم. من حتی می خواستم بروم علوم سیاسی دانشگاه تهران بخوانم اما برای دکتری از رشته های دیگر قبول نمی کردند. در مقاطعی هم در دو مرکز مطالعات سیاسی وزارت کشور (سال ۷۹) و دفتر مطالعات سیاسی مرکز پژوهشهای مجلس (۸۴-۸۲) کار می کردم. از دوره دکتری گرایش مطالعات سیاسی من با مطالعات تاریخی تلفیق شد و تز دکتری من «تبیین جامعه شناختی فروپاشی امپراتوری ساسانی» شد که نزدیک ۶۰۰ صفحه است.

تا این زمان فعالیت سیاسی نداشتید؟

نه. تا سال ۹۲ تمرکز من بر سیاست نظری و مطالعات سیاسی دانشگاهی بود. در دوره های قبل چند باری به من پیشنهاد پیوستن به احزاب سیاسی شد اما نرفتم.

چرا؟

چون مطابق سلیقه و افکارم نبود. از آدمهای آنجا هم صداقت نمی دیدم. اینکه بیاییم حرف سیاسی خاصی بزنیم و بعد عمل سیاسی دیگری انجام بدهیم برای من قابل پذیرش نیست. بطور معمول در احزاب ما محفل و الیگارشی حاکم است و به دیگر آدمها به مثابه ابزار نگاه نگاه می کنند.من هم اهل ابزار شدن نیستم. در چنین جاهایی نمی مانم. نیازی هم به ماندن ندارم.

چطور شد که وارد سیاست عملی شدید؟

همه چیز برمی گردد به بعد از انتخابات ۹۲ که مرا به چند جلسه دعوت کردند. رفتم و دیدم آدمهایی در آن جلسات به نمایندگی از دولت تازه روی کار آمده حرف می زنند که محتوای حرف شان هیچ تفاوتی با قبلی ها ندارد. آدمها چنان از جایگاه بالا حرف می زدند که انگار فقط آنها به روحانی رای داده بودند. ما تا ساعت ۶ صبح روز بعد از انتخابات بیدار مانده بودیم و تمام خانواده و آشنایان مان را برای روحانی بسیج کرده بودیم. کاری که همه آن ۱۸ میلیون نفر کردند. حال عده ای فکر می کردند فقط کار خودشان بوده!

اما علت اصلی این نبود. علت اصلی این بود که دیدم همان هایی که مسبب این شرایط در کشور بودند الان زنبیل برداشته اند و در صف اول طرفداران دولت جدید نشسته اند. چه در تهران و چه در استان. آن زمان ذهنیت من این بود که دیگر درنگ جایز نیست و هر کس باید به وظیفه خود عمل بکند. ذهنیتم این بود که به آدمهای صالح کمک بکنم تا در مصدر امور قرار بگیرند.

چرا به حزب اعتدال و توسعه پیوستید؟

ابتدا باید بگویم که من هنوز عضو رسمی هیچ حزبی نیستم. حزب اعتدال و توسعه هنوز وضعیت سازمانی خودش را در استان و کشور مشخص نکرده است. اما به دو دلیل به جریان اعتدال و توسعه نزدیک بودم: اول، یکی از دوستان و همکارانم (کیوان محمدی) دبیر حزب در گیلان بود و از این طریق آشنا شدم. وقتی به من پیشنهاد کردند حدود ۲ ماه درباره اش فکر کردم و بعد به جمع شان پیوستم. در حالی که آن زمان همه با سر می خواستند نزد آنها بروند.

دلیل دومم این بود که من نیز مانند خیلی ها از افراط و تفریط ۱۶ سال گذشته خسته شده بودم. من تا پیش از آنها توجه خاصی درباره اعتدال نداشتم. اما در جریان مطالعاتم درباره تاریخ ایران و بویژه در تز دکتری خودم درباره فروپاشی ساسانیان با نقد گفتمان شرق شناسی و ایران شناسی کارم را شروع کرده بودم. نقد اندیشه دوگانه انگار ایران شناسی محور مطالعاتم بود. به همین دلیل مستنداتی از تاریخ ایران برای جالب توجه گشت که حکایت از وجود سه طبقه و سه جریان در جامعه ایران داشت. با این عقبه ذهنی تاریخی و تئوریک وقتی با نتایج انتخابات ۹۲ مواجه شدم میان این فضای سیاسی و آن عقبه علمی سازگاری پیدا کردم و باورهای علمی من با تحلیل های سیاسی عجین شد.

خب می توانستند بگویند شما مبارز روز شنبه هستید و حالا که دیده اید این حزب بازی را برده و قدرت دارد بهش پیوسته اید.

اتفاقا از این کنایه ها توسط برخی کوته فکران بی نصیب نبودم. اما به صراحت بگویم برای یک حزب سیاسی در سطح استان یا حتی کشور باید باعث افتخار باشد که توانسته است یک استاد دانشگاه را جذب خودش بکند. این اتفاق برای آن حزب یک امتیاز است نه آن استاد. چون استادان واقعی دانشگاه به ندرت خودشان را درگیر مستقیم سیاست می کنند. ما که با رانت بالا نیامده ایم تا الان برای بالا آمدن تن به هر ذلتی بدهیم. سال گذشته حزب کارگزاران توانست دکتر نقیب زاده را که استاد راهنمای جامعه شناسی سیاسی خود من بود در شورای مرکزی خودش بیاورد. آمدن دکتر نقیب زاده به حزب کارگزاران یک امتیاز بزرگ برای کارگزاران است. کسانی که این گونه فکر می کنند کوته فکرانی هستند که تنها نگران جایگاه متزلزل خودشان هستند. آنها تنها می خواهند مانع بالا رفتن دیگران شوند چون اندازه خودشان پایین است. حرف های آنها هم برای من هیچ نمی ارزد.

وضعیت حزب اعتدال در آن زمان چگونه بود؟

وضعیت خوبی نداشت. پیروزی روحانی ناگهانی بود و حزب آمادگی این شرایط را نداشت. اعضای قدیمی آن دیگر تعلقات حزبی نداشتند و اعضای جدید هم وضعیت مبهمی داشتند. همان زمان اختلافاتی هم میان اعضای آن شکل گرفته بود. در واقع سه دسته شده بود. یک دسته آقای شجاع بود که دنبال استانداری گیلان بود و عدم موفقیت خودش را از چشم کیوان محمدی می دید. دسته دیگر برخی اعضای قدیمی حزب بودند و دسته سوم همراهان کیوان محمدی بود. طبیعتا پیوستن من به تیم کیوان محمدی تنش هایی را با آن دو دسته برایم به همراه داشت. در حالی که شخص من هیچ مساله با آنها نداشتم و آنها حتی شناختی نسبت به من نداشتند. برخی رفته بودندپشت سر مرا تخریب کرده بودند. یکبار در جلسه ای بودیم که من و چند نفر صحبت کردیم. یکی از بزرگان بیرون که آمده بود به یکی گفته بود دکتر نوری همین است؟ این که همان حرف های مرا می زند!

کدام یک از آن سه دسته موقعیت بالاتر داشتند؟

هیچ کدام. افراد پخش شده بودند و هر سه دسته با هم گارد داشتند. اما هر سه در محوریت دکتر نوبخت مشترک بودند.

پس کیوان محمدی از اول این جایگاه را نداشت؟

اوایل نه. البته محمدی از آن مجموعه تنها کسی بود که در دوره قبل پرچم اعتدال را سرپا نگه داشته بود و از روحانی و نوبخت حرف می زد و دفاع می کرد. حتی نزدیک بود اواخر دولت قبل از دانشگاه اخراج شود و حکم اخراجش هم زده شده بود. بنابراین، هزینه اعتدال را در زمانی که هنوز خبری از اعتدال نبود به تنهایی پرداخت کرده بود. آن زمان اصلا حزبی وجود نداشت. بعد از انتخابات میان افراد ستاد روحانی انتخابات درونی برگزار شد و یک هیات اجرایی موقت تشکیل شد. برخی ها که رای نیاورده بودند ناراحت شدند و از کیوان محمدی فاصله گرفتند. آنهایی هم که جزو حزب شده بود درباره شان اما و اگرهایی وجود داشت. برخی هم اینجا بودند و هم نزد آدمهای دیگر. معلوم نبود اینها واقعا با ما هستند یا فقط با خودشان هستند. اگرچه الان هم هستند و اتفاقا جلو می نشینند و باز معلوم نیست با کی هستند! اینها را منتقل کرده ام اما ظاهرا گوش شنوایی وجود ندارد!

وضعیت تغییر کرد؟

بله. کیوان محمدی خیلی تلاش کرد تا همه را جمع کند. حتی آن دو دسته دیگر را. به شخصه شاهد بودم. در نشست ها دعوت می کرد و حتی شخصا تماس می گرفت. برگزاری نشست های هم اندیشی حزب بسیار موٍثر بود. تا آن زمان کسی نام اعتدال و اعتدال گرایی را نشنیده بود. این نشست ها اعتدال را در استان گیلان تثبیت کرد. به تدریج از شهرستانها نیروهای علاقمند می آمدند. محمدی خیلی فشار تحمل کرد و البته کارش هم نتیجه داد.

شما در آن زمان مسئولیتی هم بر عهده گرفتید؟

مسئولیت رسمی نبود. ولی در تقسیم کار بین خودمان من مسئول راه اندازی حزب در سه شهرستان فومن و شفت و صومعه سرا شدم. خیلی وقت گذاشتم تا بتوانم افرادی را با ماهیت اعتدالی پیدا کنم. جلسات متعدد و ساعات بیشمار. در فومن و شفت تیم اعتدال درست کردم و حتی نشست های هم اندیشی با فرمانداران و مدیران استانی گذاشتم. گزارش این نشست ها مطابق رویه استانی در سایتها منتشر می شد.

در نشست فومن شما سخنران بودید که به تنش منجر شد؟

من ۲ روز قبل از آن نشست تالار گلستان مطلع شدم. چون آنجا شهر من بود گفتند من سخنرانی کنم. همه بچه های ما هم آمده بودند. نمی دانستیم وارد چه فضایی می شویم. کمی از سخنرانی ام نگذشته بود که دیدم دو سه نفری شروع به اخلال در سخنرانی من کردند. من هم ادامه ندادم تا تنش افزایش پیدا نکند.

ولی جلسه خوب تمام نشد!

درست است. چند نفر آمده بودند که اصلا جلسه را برهم بزنند. البته ظاهرا با برگزار کننده فومنی آن مشکل داشتند که ترکش آن نصیب من شد. به هر حال بعد از سال ۸۸ نخستین جلسه بود و به نوعی ما یخ فضای سیاسی را در آنجا آب کردیم.

یعنی با شما مشکلی نداشتند؟

خیر. خیلی از آنها حتی مرا نمی شناختند بعد داشتند به من می تاختند. بعدا برایم پیغام فرستادند که بیا با هم جلسه بگذاریم و غیره که نرفتم. ظاهرا فکر می کردند که من قرار است فرماندار فومن بشوم. اعتقاد داشتند چرا با آنها هماهنگی نشده است.

بحث فرمانداری درست بود؟

خیر. نه چنین برنامه ای وجود داشت و نه حرفی زده شده بود. هدف تشکیل جریان اعتدال بود و بس. این حرکت در شهرستانهای دیگر هم انجام شد.

روند تیم سازی اعتدال شما در منطقه فومن و شفت چطور بود؟

بنظرم موفق بود. جزو اولین مناطقی بود که جلسات منظم داشت با لیست نفرات مشخص. البته تا ایجاد فضای حزبی در کشور خیلی فاصله وجود دارد. هنوز ملاحظات محلی و قومی بسیار تاثیرگذار است. از این جهت، خیلی از نیروهای سیاسی در سطح شهرستانها رفتار سیاسی پیش بینی ناپذیری دارند. در مواردی حتی حق را به آنها می دهم چون انتخابات مجلس و نمایندگی در زندگی فردی آنها تاثیر مستقیم دارد. به دلیل فقدان نظام حزبی

ظاهرا درگیری هایی هم با آقای عاشوری نماینده وقت منطقه داشتید؟

درگیری نبود. نیروهای حامی دولت در شهرستان خواهان انتصابات همسو با دولت بودند اما پیشنهادات ایشان این معیارها را نداشت. افرادی معرفی می شد که یا اصولگرا بودند و یا عضو ستاد احمدی نژاد. در حالی که فضای کشور تغییر کرده بود و خواهان آن بودیم تا فضای شهرستان ها هم متناسب با فضای کشور باشد. خود من چند بار به آقای عاشوری پیام فرستادم که قصد ملاقات با شما را دارم اما ایشان نادیده گرفت. خب طبیعی بود که ما هم کار خودمان را بکنیم.

این کار خودمان یعنی مخالفت با انتصاب نیروهای معرفی شده توسط ایشان؟

با آنهایی که همسوی با دولت بودند همراهی کردیم. برای مثال در مورد جواد عامر مخالفتی نکردم و حتی موافقت کردم.

یک موضوع از همان آغاز حضور شما در فضای سیاسی درباره شما مطرح شد که حضور شما در انتخابات مجلس از حوزه فومن و شفت است. آیا با چنین قصدی آمده بودید؟

در مورد نیتم که پیشتر عرض کردم. اما در مورد انتخابات مجلس باید بگویم شرایط منطقه فومنات همیشه مرا به فکر فرو می برد. این همه پتانسیل در منطقه باشد در حالی که هیچ کاری برایش انجام نشود. بنظرم می بایست اتفاقی می افتاد. تلاش کردم به آقای عاشوری کمک کنم اما کمک قبول نمی کرد. شاید هم فضای حاکم بر منطقه طوری بود که نمی توانست اعتماد بکند. در این زمینه با توجه به تجربه های خودم تا حدی به او حق می دهم چون خودم رفتارهایی دیده ام که می توانم درکش کنم. ولی در هر حال تعاملی میان ما برقرار نشد.

یعنی اگر آقای عاشوری تعامل برقرار می کرد تمایلی به حضور در انتخابات نداشتید؟

خیر نداشتم. حضور در انتخابات شرایط خودش را دارد. من آن شرایط را نداشتم. من همواره به کار پارلمانی علاقمند بوده ام اما سال گذشته برنامه ای برای انتخابات نداشتم. علاقه با برنامه فرق می کند. برای مثال، در همان جریان تایید صلاحیت ها، من در کل جریان انتخابات نزد هیچ کس از اعضای هیات اجرایی و نظارت استان و شورای نگهبان کشور نرفتم. وضعیت من عدم احراز بود. نسبت به رد صلاحیت ها آسانتر بود. چون مشکلی نداشتم که بخواهم برایش لابی بکنم. حتی مدرکم را آماده نکرده بودم و با مدرک فوق لیسانس ثبت نام کردم.

 یکبار از ثبت نام در انتخابات انصراف دادید و روز آخر برگشتید!

انصرافم واقعی بود. برایم سخت بود اما انجام دادم. یک عده دنبالم آمدند. آن زمان همه می خواستند عاشوری نباشد و بهروزی فر هم متعلق به جریان دولت نبود. میرزایی هم دور قبل رد صلاحیت شده بود. فقط مانده بود من و مهدی افتخاری. وضعیت افتخاری هم مشخص نبود. گفته می شد به دلیل دیدار با هاشمی رد صلاحیت می شود و یا مشکل مدرک دارد. من هم گفته بودم که اگر او بیاید من نمی آیم. لذا ابهام کامل وجود داشت. اصلاح طلبان و حامیان دولت دو گزینه اول را به هیچ وجه نمی خواستند. وقتی این فضا را دیدم ۲ روز آخر با خیلی ها صحبت کردم. با مهندس میرزایی و خاکسار و حتی برخی اصولگرایان فومن مشورت کردم. جلسه با دوستانم هم عصر روز پنج شنبه برگزار شد و تا ۱۱ شب طول کشید. از میرزایی گرفته تا دیگران همه معتقد بودند ثبت نام بکنم. حتی ساعت ۱ شب روز پنج شنبه یکی از اصلاح طلبان مطرح فومن به من زنگ زد و با اصرار خواهان ثبت نام من بود. ساعت ۲ همان شب فرد دیگری از جمع اصلاح طلبان تماس گرفت که از ثبت نام روز فردای من اطمینان حاصل کند. همینها در ماههای قبل با آمدن من مخالف بودند.

یعنی با رقیب تان علی میرزایی مشورت کردید؟

من علی میرزایی را رقیب خودم نمی دانستم. من همیشه برای علی میرزایی احترام قائل بودم و هنوز هم هستم. آدمی اخلاق مدار است. همان زمان به ایشان گفتم اگر شما بیایید از شما حمایت می کنم.

ولی همان زمان می گفتند میرزایی با افتخاری تمام کرده است

من هم شنیده بودم و برایم طبیعی بود که چنین باشد. روابط آنها با هم قدیمی تر از من بود. من هم برنامه جدی نداشتم. برای من نه فرد بلکه برنامه و طرزفکر مهم بود. هر دوی آنها همسوی با من بودند. اگر همان فکر مرا فرد دیگری از جناح من انجام می داد حمایت می کردم. سرانجام هم به این نتیجه رسیدم که افکارم را مهدی افتخاری می تواند پیاده بکند.

و رفتید به روستاها و نزد عام مردم. برای شما که دانشگاهی بودید سخت نبود؟

شاید تعجب بکنید ولی خیلی راحت خودم را تطبیق دادم. تجربه خیلی خوبی بود. هر روز از ساعت ۴ تا ۱۱ شب به روستاهای مختلف می رفتم. برای من دانشگاه تجربی بود در نوع خودش. چای خوردن های متعدد. گاه بی اعتنایی و بیشتر اوقات استقبال گرم. در کل بی احترامی خاصی از مردم ندیدم. آن تجربه خوب همیشه با من خواهد بود. برای من درس ساخته شدن بود.

وقتی که فهمیدید تایید صلاحیت نشده اید چه کار کردید؟

ابتدا آقای میرزایی و افتخاری با من تماس گرفتند. نمی توانستم جواب صریحی به آنها بدهم. چون به هر حال تقیدات حزبی داشتم. با دوستان اعتدال در استان صحبت کردم. آنها هم آن زمان هنوز به جمعبندی خاصی نرسیده بودند. لذا صبر کردیم. دلم می خواست کمک بکنم ولی ….

چطور شد آمدید به تیم افتخاری؟

خب. تعلق به من این جناح مشخص بود. با خود افتخاری همیشه رابطه خوبی داشتم. با کل طیف افتخاری هم همینطور. چند روزی قم بودم که آقای خاکسار با من تماس گرفتند برای دیدار. گفتم آمدم گیلان مستقیما می آیم فومن و خدمت شما خواهم بود. شب جمعه بود. آخر شب ساعت ۱۱ رسیدم فومن و در خانه پدرم با آقایان میرزایی و خاکسار دیدار داشتم. گفتم دلم با شماست اما ملاحظاتی دارم و نمی توانم فردی تصمیم بگیرم. تا فردا ظهر وقت خواستم.

با کسی مشورت کردید یا تصمیم به حمایت از افتخاری را خودتان گرفتید؟

با خودم خلوت کردم و با یکی از دوستان نزدیکم هم مشورت کردم. همه جوانب را بررسی کردم و به جمع آنها پیوستم.

آن زمان وضعیت آقای افتخاری چگونه بود؟ امکان رای آوری داشت؟

بعد از جریان رد صلاحیت ها فضای رکود و یاس در منطقه ایجاد شد. تنها دو گزینه برای مردم باقی مانده بود که البته هواداران دولت با آن دو گزینه مخالف بودند و احساس می کردند گزینه ای ندارند. همان زمان به دوستان گفتم در جریان بازبینی شورای نگهبان هر کس از جمع ما بعنوان نفر سوم به انتخابات برگردد حول او اجماع صورت می گیرد و قطعا برنده خواهد بود. فضای منطقه کاملا موافق این تحلیل بود و همین اتفاق افتاد. یک هفته فرصت باقی بود. وضعیت افتخاری در حال شکل گرفتن بود و یواش یواش شهر فومن داشت به سمت او سوق پیدا می کرد. پولی نداشتند اما اقبال عمومی به سمت ایشان آمد. هم به دلیل سابقه خوب پدرش و هم به دلیل همسویی با جریان دولت. خود مهدی افتخاری هم نزد جوانان مقبولیت داشت. و دیگر اینکه آن دو نفر اصلی را نمی خواستند.

از آن یک هفته انتخابات خاطرات خاصی دارید؟

بله. خاطرات جالب. وقتی به افتخاری پیوستم در خیابان با هم به سوی ستاد حرکت کردیم. فشار سنگین جمعیت که در عکسها هم موجود است. عشق و علاقه مردم به کاندید مورد نظرشان و از همه مهمتر یکبار همراه مهندس میرزایی و اسماعیل شادمند و حاج مهدی افتخاری از سینمای فومن سوار “نیسان” شدیم تا جمعیت ما را با هم ببینند و با همان رفتیم به سمت ستاد افتخاری. شب بود و من برای اولین بار چنین کاری می کردم. همین الان در ذهنم هست.

نظر حزب اعتدال درباره افتخاری چه بود؟ آن زمان می گفتند حزب و دکتر نوبخت از عاشوری طرفداری می کنند؟

نظر حزب نسبت به افتخاری منفی نبود. افتخاری و خانواده اش با آقای هاشمی دیدار کرده بودند و سوابق شان هم در این زمینه مشخص بود. پس طبیعتا نمی بایست مخالف باشند. حتی می توانم بگویم افتخاری را حامی واقعی دولت می دانستند (البته این تعبیر از من است). از آن طرف عاشوری با دکتر نوبخت رفاقت قدیمی داشت. حزب اعتدال در طرفداری از این دو مردد بود چون هر دو را طرفدار دولت می دانست. اما در نهایت روز چهارشنبه در روزنامه آرمان رسما اسم افتخاری را در لیست حزب اعتدال قراردادند.

به نظر شما دیر نبود؟ چهارشنبه ۲ روز قبل از انتخابات !!

چرا دیر بود. برداشت خوبی هم در سطح عموم مردم از آن انتخاب در آن زمان نشد. نظر من این بود که نمی توانیم نسبت به آن دو گزینه بی تفاوت باشیم و باید تصمیم بگیریم. من افتخاری و میرزایی را حامی واقعی دولت می دانستم. به همین دلیل یک هفته زودتر به جمع آنها پیوستم.

همین انتقاد به عملکرد حزب اعتدال در رشت هم وجود دارد. قرار دادن نام آقای شفیعی در لیست اعتدال و بعد آن رای بسیار پایین! شما در جریان آن تصمیم گیری بودید؟ اینکه می گویند از بالا توصیه شده بود صحت دارد؟

برای آن جلسه از من دعوت شد اما من قم بودم و شب رسیدم گیلان. بنظرمن تصمیم درستی نبود. آقای شفیعی حدود ۲۰ سال قبل در حوزه انتخابیه خودش و در زمان نمایندگی خودش با رای پایین کنار رفته بود. گنجاندن اسم ایشان آنهم در لیست اعتدال می بایست با ۲ دلیل توجیه می شد. یا می بایست قابلیت رای آوری می داشت که دیدیم ندارد یا از جهت سرمایه گذاری برای دوره بعد می بود که خب با سن بالای ایشان این دلیل موجه نمی باشد. هر جور فکر می کنم توجیهی برای آن تصیم انتخاباتی اشتباه نمی یابم. توصیه از بالا را هم در جریان نیستم چون آن زمان درگیر انتخابات فومن بودم و دیداری هم با مسئولان اعتدال استان نداشتم.

دو لیست داده شد. شما لیست انتخاباتی اعتدال را موفق می دانید یا لیست اصلاح طلبان را؟

طبیعتا لیست اصلاح طلبان را موفق تر می دانم. از همان ابتدا معلوم بود که آقای حسنی در منطقه خود پایگاه رای دارد. این پایگاه رای اولیه با حمایت اصلاح طلبان و قرار گرفتن در لیست امید دوچندان شد. فکر می کنم نیازی نبود دو لیست اعتدال و اصلاحات داده شود. خود این ایجاد پراکندگی می کرد. شاید اگر از اول یک لیست داده می شد الان هر سه نفر لیست امید مجلس می رفت. فاصله کم بود.

خود حزب به شما پیشنهاد ورود به انتخابات نکرد؟

اصولا حزب اعتدال برنامه ای برای حضور در انتخابات مجلس نداشت و بیشتر تصمیم داشت تمرکزش را بر حوزه اجرایی بگذارد. به من نیز توصیه کردند وارد انتخابات نشوم.

خب این ایراد یک حزب نیست که برنامه ای برای انتخابات نداشته باشد؟ مگر می شود یک حزب درباره چنین انتخاباتی نخواهد ورود بکند؟

این تصمیم حزب بود. شاید هم بدین خاطر بود که امکانات لازم را برای ورود نداشتند. شما دیدید که دکترعلی نوبخت هفته آخر صلاحیت گرفت. با این همه، معتقدم که حزب بدون انتخابات معنا ندارد. حتی اگر امکانات نداشته باشد.

عملکرد حزب در دیگر شهرستانهای استان هم دست کمی از فومن و رشت نداشت. در تالش روزهای آخر آمدند یا در لاهیجان افراد نزدیک به حزب خلاف نظر حزب عمل کردند و به ندیمی رای ندادند!

بله. در کل معتقدم حزب اعتدال در انتخابات مجلس می توانست موفق تر عمل کند. از این لحاظ اصلاح طلبان را موفق تر اعتدال می دانم.

دلیلش چیست؟

بنظرم نوع نگاه حزب اعتدال و توسعه باید کمی تغییر کند. الان حزب اعتدال بیشتر نگاه از بالا دارد و به دلیل برخورداری از ساختار قدرت تا حدی خود را مستغنی از حمایت مردم می بیند. این خوب نیست. حزب اعتدال بقایش را بیشتر به ساختار قدرت دوخته است نه مردم. همین مساله اصلاح طلبان را نسبت به حزب اعتدال  در موقعیت فرادست قرار می دهد.

به همین دلیل است که هنوز تشکیلات حزبی اش را سامان نداده اند؟

نمی دانم چه کار می کنند. از سال ۹۲ قرار بود کنگره گذاشته شود و اساسنامه تغییر کند و از این قبیل کارها. اما همه مسکوت مانده است. اقدامی هم برای تنظیم یا تغییر تشکیلات حزبی صورت نگرفته است. بخشی از آن به دلیل اشتغالات فراوان اعضای آن است که همه پست دارند. شاید هم الگوی خاصی از کار سیاسی را در پیش گرفته باشند. شاید حزب اعتدال می خواهد مسیر موتلفه را در پیش بگیرد. کار سیاسی در این فضا سخت است و هزینه زا. شاید چشمان حزب اعتدال ترس خورده و از سرنوشت حزب مشارکت می ترسد. حزب مشارکت آمد درهایش را باز کرد و شروع کرد به حذب نیرو تا حدی که اعضایش از عباس دوزدوزانی تا عباس عبدی متفاوت و حتی مخالف بودند. حزب اعتدال ماهیت فکری سران خودش را دارد که اصولا محافظه کار هستند. حزب اعتدال هم در گسترش تشکیلاتی خود محافظه کار است. بنظر من این محافظه کاری با توجه به فضای سیاسی ایران تا حدی منطقی است اما به شرط این که به رکود منتهی نشود.

الان به رکود منتهی شده؟

ببینید بعد از انتخابات ۹۲ جو خوبی برای اعتدال تشکیل شد. دولتی روی کار آمده بود که می گفت نه اصلاح طلب است و نه اصولگرا. فرصت ازین بهتر نمی شد. در سالهای ۹۲ و ۹۳ افراد زیادی خواهان پیوستن به جریان اعتدال بودند. البته به تدریج چون هنوزهزینه زیاد کار سیاسی از یادها پاک نشده بود. با کار مستمر به تدریج اعتمادسازی شد. حزب اعتدال می توانست از این فرصت برای جذب نیروی کیفی استفاده کند. البته پیوستن بخشی یا نیمی از نیروها آینده دار نبود. چون یا ناشی از موج سیاسی ایجاد شده بود یا ناشی از فرصت طلبی. طبیعی بود که می بایست احتیاط لازم برای جذب نیرو صورت گیرد و راه برای فرصت طلبان باز نشود. اما بنظرم دوز احتیاط آنقدر زیاد شد که آن دسته سوم معتقد را هم پراند. به این دسته آخر هم حق می دهم وقتی که می بینند بعد از گذشته سه سال تکلیف خود حزب مشخص نیست. کار حزبی هزینه زا است و طرف می خواهد بداند در قبال چه چیزی ممکن است هزینه بدهد.

شرایط الان چگونه است؟ آیا برنامه ای برای آینده دارند؟

نمی دانم. واقعا نمی دانم. چون در طی یکسال اخیر تنها دو دفعه با کیوان محمدی حرف زده ام. تنها چیزی که می توانم از این شرایط ترسیم کنم این است که بیشتر محفل می بینم تا حزب. با این شیوه نمی توان جریان سازی کرد. باید نظم و تشکیلات وجود داشته باشد. بعد از انتخابات مجلس هم دیگر کار جریان سازی اعتدال بسیار دشوار شده است. روراست بخواهم بگویم هر آنچه که در دو سال قبل از انتخابات رشته کرده بودیم پنبه شده است. دیگر سخن گفتن از جریان اجتماعی اعتدال بسیار سخت شده است.

یعنی شما معتقد به جریان یا همان گفتمان اعتدال هستید؟

بله. قویا معتقدم. قبلا هم گفته ام اعتدال شرایط لازم برای گفتمان شدن را دارد. از اقبال عمومی گرفته تا بسترهای تئوریک. اما تشکیل هر گفتمانی به روابط قدرت نیاز دارد. اعتدال الان روابط قدرت دارد اما روند گفتمان سازی آن نامعلوم است. در پایتخت هم افرادی مانند محمد قوچانی شده اند مسئول نظریه پردازی اعتدال!! کسی که زمان اصلاحات آن ور بام افتاده بود و علیه هاشمی تندترین مقالات را می نوشت الان شده است تئوریسین اعتدال! و یکراست رفته است وسط شورای مرکزی حزب کارگزاران کشور! این جور اتفاقات در ایران می افتد! آن دو نفر دیگر هم یکی اصلاح طلب مشارکتی است و دیگری هم اصولا آدم اجرایی است نه تئوریک! تصورم این است که سران اعتدال تمایلی به گفتمانی شدن و جریان سازی ندارند. بنظرم کاملا درگیر حل مسایل روزمره داخلی و خارجی هستند و فرصت فکر کردن به گفتمان و جریان را از خودشان گرفته اند. خطر هم همینجاست. وقتی شما روابط قدرت را دارید می بایست از آن روابط برای تحکیم موقعیت اجتماعی تان استفاده کنید.

آیا این کار انجام شده؟

متاسفانه اعتدالیون از نیروهایشان حمایت نمی کنند. معدود مدیران هستند که دست نیروهای حامی دولت را می گیرند. وقتی حمایت نباشد نیروها دلسرد و مأیوس می شوند. یا بی تفاوت سیاسی پیشه می کنند و یا به گروههای سیاسی دیگر می پیوندند. در خود استان گیلان فراوان وجود دارد. افرادی مسئولیت می گیرند که هویت سیاسی آنان اصلا مشخص نیست و برخی دیگر هم با هویت سیاسی ضد دولت اعتدال پست می گیرند. وقتی رئیس ستاد جوانان روحانی در استان ۳ سال است مورد بی توجهی قرار می گیرد شما دیگر به فکر دیگران باشید! افرادی هستندکه موقع انتخابات به ستاد روحانی کمک مالی کرده اند یا کمک های مالی جمع کرده اند در این سه سال هیچ نگاهی به آنها نشده است. اگر مدیر سیاسی استان که خودش ظاهرا اعتدالی است به اینها توجه نکند به که می خواهد توجه بکند؟

مساله بدتر وجود افراد فرصت طلب و بی هویت سیاسی است. این افراد در بزنگاهها هر طرف باد باشد همان طرف می پرند. آیا دولت می خواهد روی این افراد برای اجرای سیاستهایش حساب کند؟ مدیرانی که هنوز یکسال مانده به انتخابات ریاست جمهوری به مسئول ستاد احمدی نژاد در استان پیام می دهند که روی ما حساب بکنید سال آینده چه رفتار سیاسی خواهند داشت؟ جالب و شگفت انگیز است مدیر سیاسی استان در مجامع رسمی از مدیران زیردستش انتقاد می کند و می خواهد تا از دولت دفاع بکنند! این دیگر چه جور مدیریتی است؟ اگر این مدیران حساب نمی برند خب عوض شان کنید. اگر حساب می برند پس چرا دفاع نمی کنند؟ در هر حال این مدیران را استاندار فلوریدا منصوب نکرده است. در همین دولت و توسط همین مدیر سیاسی استان منصوب شده اند. بعد مدیر بالادست خود منتقد مدیرانش است!

 ما می خواهیم در استان سرمایه گذاران بیایند تا اشتغال ایجاد شود. حالا چنین مدیرانی را بگذارید فرماندار یک شهرستان! او مجری سیاستهای دولت اعتدال خواهد بود؟ این افراد تنها به فکر بقای موقعیت خودشان هستند. شما ببینید در طی سال چند بار حرف از اعتدال و حمایت از دولت می زنند؟ هفته دولت یا ۲۴ خرداد هر سال به شکل پرسنلی و دستوری دو کلمه روحانی و اعتدال می کنند تا ماموریت شان را انجام داده باشند! متاسفانه فعلا میدان برای جولان این نیروها باز هست!

شما بعنوان یک اعتدالی منتقد هستید! اصلاح طلبان دیگر چه باید بگویند؟

باور کنید خیلی از بچه های اعتدال خودخوری می کنند. غالبا تصور می شود که الان قدرت کلا دست اعتدالیون است و بقیه کنار هستند. این طور نیست. وقتی به سهم افراد فرصت طلب سیاسی در قدرت توجه کنید می بینید که اعتدالیون واقعی مانند اصلاح طلبان در اقلیت هستند. اصلاح طلبان که دیگر هیچ!

من سال ۹۳ یادداشتی نوشتم بنام «اعتدال در گیلان» و از روند تغییر آن زمان دفاع کردم چون معتقد بودم باید به تدریج تغییرات انجام شود. اصلاح طلبان باید صبور باشند. چون هنوز موانع سیاسی برطرف نشده است. اما معنای حرفم این نبود که فرصت طلبان جای اصلاح طلبان را بگیرند! این مدیران فرصت طلب مانند مرده شور هستند که هر دولتی بیاید آن را می شورند! اصلاح طلبانی هم هستند که هیچ مشکلی در حاکمیت ندارند ولی دیده نمی شوند. اعتدالیونی هم هستند که در حق شان جفا شده است. افرادی که در شرایط سخت ۹۲ پای کار بودند اما الان کسی سراغ شان را نمی گیرد. برای جلسات آبکی و فرمالیته و گزارش پرکن دعوت شان می کنند و بعد تمام. این شرایط برای آنها دلسرد کننده است. حساب اعتدال و روحانی از برخی مدیران آن جداست. حمایت از روحانی و اعتدال وظیفه ماست اما تکلیف این مدیران باشد مشخص شود. خیلی از اعتدالیون و اصلاح طلبان اگر حرف نمی زنند به خاطر شرایط دولت و مشکلات کشور است وگرنه الان در صف مقدم منتقدان بودند. خویشتنداری و از خودگذشتگی می کنند. اما نباید این خویشتنداری را به معنای رضایت خاطر آنان دانست و فرصت طلبان هم از این موقعیت برای گستراندن چتر قدرت خود سوءاستفاده بکنند.

چه باید کرد؟

دولت اعتدال باید از نیروهای خودش حمایت بکند. درست است که خود دولت درگیر مسایل کلان است اما باید حواسش به نیروهایش باشد و یادش باشد که فاصله اش چقدر بوده! نمی گویم بی قاعده انتصاب بکند. برای انتصابات باید ملاک و معیار وجود داشته باشد. معیار اصل باشد نه صرف روابط.

وضعیت اصلاح طلبان را چگونه می بینید؟

خب اصلاح طلبان از سال ۹۳ شروع به بازسازی خودشان کردند و بنظرم توانستند تشکیلات خوبی درست کنند. اختلافاتی دارند اما توانستند نیروهای خودشان را در سطح شهرستانها دوباره جمع کنند و در انتخابات مجلس شهرستانها تاثیر گذار باشند. بنظر من، اصلاح طلبان برغم محدودیت های فراوان در فعالیت سیاسی کارنامه موفقی در انتخابات مجلس داشتند. اینها بدین خاطر است که به بلوغ عقلانی سیاسی رسیده اند.

شما دارید از اصلاح طلبان تعریف می کنید! به نظر خیلی ها شما مشغول کوبیدن اصلاح طلبان هستید

این هم از اون حرفهای کوچه بازاری است که تنها برخی سطحی اندیش می توانند مطرح بکنند. چه دلیلی دارد. اول به من می گفتند اعتدال وجود خارجی ندارد. تنها یک روش است و نردبان ما برای دوره بعد است. بعد گفتند شما چه کار به کار اصلاحات داری؟ بروید فقط درباره اعتدال صحبت بکنید! انگار اندیشه ورزی سفارشی است! من برای تحلیل هایم با هیچ کس هماهنگی نمی کنم و تاکنون سفارشی هم به من نشده است. اصولا روند نظریه پردازی بدین شکل است که شما با تمرکز به بن بست های جریان های فکری موجود راه را برای جریان فکری تازه باز می کنید. همین کار را من کرده ام.

اما می گویند شما فقط اصلاح طلبان را نقد می کنید

نوشته های من در سایت شخصی من موجود است. مقاله ضرورت اعتدال، دانشگاه، دفاع مقدس، حسین مظهر اعتدال، آیا اصلاحات ضروری بود؟ سیاست فرهنگی و دیگران همه بر نقد دو اندیشه و جناح سیاسی موجود سپری می شود و سپس تعریف خودم از اعتدال در آن حوزه را ارائه می کنم. کجایش نقد یکطرفه اصلاحات است؟ بنظر من عدم تحمل نقد از سوی اصلاح طلبان که شعار توسعه سیاسی و مدارا و گفتگو می دهند تعجب برانگیز است. البته بیشتر اصلاح طلبان این گونه نیستند. نوشته هایم را برای بزرگترهای اصلاح طلبی استان و گاه کشور می فرستم. همین مقاله تریلوژی عارف را برخی تایید هم کردند. برخی آن را واجد نکات تازه ای دانستند که تاکنون بدان توجه نکرده بودند. اینها پیامهایی است که برایم می فرستند. چون می دانند مساله من فکری است نه شخصی. بنابراین، کسی که نوشته های مرا دقیق بخواند و مرا بشناسد دیگر چنین تصوراتی نخواهد داشت.

با این اوصاف، آیا اصلاح طلبان به جایگاه خود در دولت روحانی رسیده اند؟

در سطح کابینه و با توجه به ترکیب مجلس قبلی این میزان مناسب بوده. اگر مجلس جدید هم همراهی کند که می تواند بکند می توان وزن اصلاح طلبان را در کابینه ارتقا داد.

ولی تغییرات اخیر کابینه بیشتر گرایش به اصول گرایی نشان می دهد تا اصلاحات!

بنظرم تعادل در کابینه برقرار شده است. در کنار تغییر آن دو معاونت ریاست جمهوری، اخیرا رئیس سازمان امور استخدامی کشور از اصلاح طلبان شناخته شده انتخاب شده است. اما در سطح محلی و استانها بنظرم هنوز تعادل قدرت برای اصلاح طلبان حاصل نشده است در حالی که نقش و سهم آنان در تشکیل دولت روحانی انکار ناپذیر بوده است.

چرا باید مسئول ستاد روحانی در گیلان هنوز پستی نداشته باشد! یا قائم مقام آن ستاد بعد ۲ سال پست بگیرد! مسئول ستاد جوانان ستاد در استان هنوز همان وضعیت قبلی را دارد! آیا نمی شد بعنوان مشاور امور جوانان استاندار بکار گرفته شود؟ افرادی که در سطح رسانه کمک حال دولت هستند چرا باید مورد بی مهری قرار گیرند! یک مراسم تجلیل از خبرنگاران برگزار می کنند بعد همان کمک ناچیز را حواله می دهند به ۶ ماه بعد! حال که این قدر از ضعف رسانه ای سخن گفته می شود برای این رسانه ها چه کرده اند؟ اداره ارشاد استان مگر مدیر همین دولت نیست؟ چرا یکبار این رسانه های طرفدار دولت را جمع نکرده تا ببیند درد دلشان چیست؟ ارشاد استان آنقدر محافظه کار است که گاه فکر می کنیم اشتباهی گرفته ایم؟ «ایکاش اصولگرا می بودیم». این حرفی است که خیلی از طرفداران دولت الان می زنند. نباید این گونه تصور شود که برای مدیران دولت اعتدال روابط خویشاوندی ارجحیت دارد. حرفش را ما می خوریم حالش را دیگران!

سیاست دولت این نیست که همه مدیران را عوض کند

مگر می گوییم که همه را عوض کنند؟ من هم با تغییر اتوبوسی مخالفم. آنچه می گویم تغییر مدیران سیاسی است نه بدنه اجرایی. اما می گویم تغییر باشد نه اینکه جابجا کند. الان جابجایی است نه تغییر. تغییر زمانی است که فرد معتقد و متعهد به دولت اعتدال روی کار بیاید نه اینکه فرماندار دولت قبل را از این شهرستان بردارند بگذارند شهرستان دیگر. این تغییر است؟ ظاهرا برنامه شان این است که در طول دوره ۴ ساله روحانی همه پرسنل موجود استانداری را با سمت مدیر به مقام بازنشستگی نایل سازند! همان رکود اقتصادی در حوزه سیاسی هم هست. بعد از ۳ سال بروید ببینید وضعیت حامیان دولت در ادارات شهرستاها چگونه است. پیام شان به ما می رسانند. این وضعیت نگران کننده است. بخشداران با دهیاران و معیشت روستاییان سروکار دارند. آیا این بخشداران طرفدار دولت هستند؟ من می گویم انتصابات باید با محوریت حمایت از دولت و توانایی آدمها باشد.

روابط تان با مهدی افتخاری بعد از انتخابات چگونه است؟

روابط تشکیلاتی ندارم. هر از گاهی همدیگر را در مراسمات می بینیم. فعلا ایشان بسیار درگیر راه اندازی تشکیلات شان در منطقه و تنظیم امورشان در مجلس است. باید به افتخاری فرصت بدهیم. کار نمایندگی بسیار سخت است و گستره وسیعی دارد. چند ماهی طول می کشد تا چم و خم کار مجلس و امورات داخلی مجلس دست آدم بیاید. بویژه اگر وضعیت حوزه انتخابیه آدم مناسب هم نباشد. افتخاری هم فعلا درگیر است. ما هم از کسی طلب نداریم. اینکه آدم از کسی در انتخابات دفاع می کند دلیل نمی شود که بلافاصله بخواهد ازش طلب داشته باشد. ما هم طلب نداریم. حمایت هم می کنیم. البته حمایت با خودش حمایت می آورد.

الان چه می کنید؟ برنامه آینده تان چیست؟

فعلا که داریم باقالی پاک می کنیم. کمی هم مشغول اعتدال ورزی فکری و رسانه ای هستم. نشریه ای بنام راه سوم داشتم که اخیرا سایت خبری هم بنام راه سوم راه اندازی کرده ام. اینها در کنار اشتغالات علمی دانشگاهی کار روزانه من است.

آیا می خواهید کار خبری و رسانه ای انجام بدهید؟ 

خیر. خبر کار من نیست. هیچ جا هم بعنوان مدیر مسئول رسانه شرکت نکرده ام. نشریه و سایت راه سوم بازوی خبری من برای انتقال افکارم است. موارد زیادی داشتم که رسانه ها نوشته هایم را چاپ نمی کردند. حتی همین یادداشت «تریلوژی عارف» را فقط یک سایت منتشر کرد. ناچار شدم برای خودم رسانه تدارک ببینم. از جیب خودم هم هزینه می کنم. درآمدی در کار نیست. دنبال کار رسانه ای نیستم. فقط می خواهم راه سوم ابزار خود را داشته باشد. برای من راه سوم یک اندیشه جدید و مستقل است که می تواند به یک مکتب فکری و گفتمان اجتماعی تبدیل بشود. هدف تبدیل راه سوم به یک جریان اجتماعی است. محتوای راه سوم همان اعتدال است. اعتدال می تواند به جریان سوم سیاست ایران تبدیل شود.

آیا این همان راه سوم خلیل مکی است؟  

خیر. من سالها به اندیشه راه سوم آنتونی گیدنز فکر می کردم. پیش از سال ۹۲٫ اما اینکه می گویند اندیشه در بستر اجتماعی شکل می گیرد در این چند سال برایم رویت شد. گیدنز در کتاب راه سوم که برنامه جدید حزب سوسیال دموکرات انگلستان بود بر مفهوم «واقع بینی آرمانشهری» تاکید می کند. البته او بدنبال بازاندیشی چپ نو بود. این مفهوم در ذهن من بود تا اینکه سخنرانی مقام معظم رهبری در جمع دانشجویان را خواندم که در آن ایشان از عبارت «آرمانخواهی واقع بینانه» خطاب به دانشجویان استفاده کردند. این عبارت با مفهوم گیدنز در ذهنم سازگاری یافت. از آن الهام گرفتم و بعنوان تعریف اصلی اعتدال بکار گرفتم که در یادداشت «اعتدال چیست و اعتدال گرا کیست؟» آورده ام. بنابراین، راه سوم برای من یک مکتب فکری است نه یک رسانه صرف.

اما این اعتدال که شما از آن سخن می گوید تنها یک حزب دارد!

برای سالهای اول و دوم اشکالی نداشت. اما برای سال سوم به بعد دیگر ایراد و نقص است. معنایش ضعف کادرسازی است. البته وجود آن همه حزب و گروه سیاسی در میان اصلاح طلبان یک حسن نیست. هر کس از دیگری قهر می کند می رود یک حزب تک نفره تاسیس می کند! نام آن دیگر حزب نیست. حزبی که در یک استان از حداقل ۵ شعبه شهرستانی برخوردار نباشد حزب نیست. وجود احزاب تکنفره یعنی اینکه افراد سیاسی نمی توانند با همدیگر گفتگو و کار مشترک بکنند. اعتدال و توسعه حزب شناسنامه داری است. مرامش در گذشته مشخص بود: اعتدال متمایل به اصول گرایی. اما پس از انتخابات ۹۲ افرادی که بدان پیوسته اند بیشتر ماهیت اصلاح طلبی دارند. در واقع اعتدال و توسعه از دنده راست برخاست و با دنده چپ دارد حرکت می کند. سرش اصول گرا است و تنش اصلاح طلب. این تناقضی است که باید بتواند آن را حل کند. شاید یکی از علتهای تعلل شان در تعیین تکلیف وضعیت حزب همین تناقض باشد.

اما خیلی از افراد هستند که تمایل به اعتدال دارند یا طرفدار هاشمی رفسنجانی هستند اما میانه خوبی با اعتدال و توسعه ندارند. تکلیف آنها چیست؟

تایید می کنم. تعداد این افراد کم نیست.  افرادی که به صراحت خودشان را اعتدالی می دانند و در مسیر روحانی حرکت می کنند. البته دارای سوابق مشخصی هستند. به نظر من پدیده مثبتی است. اعتدال نباید به حزب اعتدال و توسعه منحصر بشود. مساله مهم برای اعتدال باید حذب حداکثری افراد معتقد به اعتدال باشد. حال اگر در ظرف اعتدال و توسعه نمی شود باید برایش ظرف دیگری ساخت تا در آن جای بگیرند. الان علی مطهری خودش را یک راه سومی می داند. نمایندگاه مجلسی هم هستند می خواهند خودشان را راه سومی تعریف کنند. بنابراین، امکان تشکیل جریان دیگری از اعتدال در کنار اعتدال و توسعه وجود دارد.

سوال آخر: تاکنون به شما پیشنهاد اجرایی نشده است؟ شما فرد نزدیک به حزب اعتدال و دکتر نوبخت هستید؟

آدمهای شایسته تری هم هستند. من هم پیگیری نکرده ام.

حتی در دانشگاه؟ می دانید که باید خودتان پیگیری بکنید. قاعده کارش این است

ببینید در داخل دانشگاه نیازی به حضور امثال من در پست های اجرایی نیست. این قدر آدم مثل من هست که حتی بهتر از من هم می توانند کارها را به جلو ببرند. آدمی مثل من در امور اجرایی دانشگاهی تلف می شود. از هر کس باید در جای خودش استفاده شود. مشکل جامعه ما هم این است که آدمها سر جاهای خودشان نیستند.

خارج از دانشگاه هم من که آدم ناشناخته ای نیستم. آنها که دست اندرکار هستند مرا می شناسند. خودشان باید به این تشخیص برسند. فعلا وقت امثال ما را ندارند. سال ۹۳ به خاطر یادداشت «اعتدال در گیلان» شخصا با من تماس گرفتند و از من تشکر کردند. سال گذشته دوستی مرا معرفی کرده بود گفته بودند ایشان را نمی شناسم!! دو ماه قبل به اصرار یکی از دوستان برای مدیر سیاسی استان پیامک دادم و تقاضای وقت ملاقات کردم. گفتند ایشان پیامهایشان را می خوانند. اما ظاهرا مدیر سیاسی استان ما تنها به یک گروه خاص سیاسی علاقه دارد. برای این گروه خاص هر وقت دلشان خواست وقت دارد. مدیر سیاسی استانداری هم تماس گرفته بود به ایشان گفتم. گفت این کارها را به ما بسپارید. رفت دیگر پشت سرش را نگاه نکرد. به هر حال ما حجت را تمام کردیم. بعد نگویند ما باخبر نبودیم. من با رانت بالا نیامده ام که بخواهم تن به ذلت بدهم. آدمی که برای گرفتن پست و مقام تن به زبونی و چاپلوسی بدهد دیگر برای مردم کار نخواهد کرد. نمی خواهم در سیاست عملی انجام بدهم که با حرف هایم در دانشگاه مغایر باشد. من یک استاد دانشگاه هستم. باید مقابل دانشجویانم پاسخگو باشم. نباید خلاف آنچه که برای دانشجویانم می گویم عمل کنم و البته نخواهم کرد. برای عقیده ام حرف می زنم و کار می کنم. بگذارید فعلا دیگران بتازند. ما که از اول اسبی نداشتیم حداقل از اصل مان نیفتیم.

یکسری اسامی می آورم شما نظرتان را کوتاه بفرمایید:

حسن روحانی: بهترین گزینه

هاشمی رفسنجانی: سیاستمدار

آیت الله طالقانی: بابام می گفت «پدر طلقانی»

دکتر نوبخت: سرمایه گیلان

مهدی افتخاری: شهید افتخاری

علی میرزایی:  اخلاق

علی مطهری: حریت

عبدالغفار شجاع: حد واسط اعتدال و اصلاحات

ناصر عاشوری: خودساخته

کیوان محمدی: من رفاقتم را بجا آورده ام

محمد علی نجفی: سلام مرا به ایشان برسانید. فعلا وقت ما را ندارند

اعتدال: راه سوم

آیت الله قربانی: دوست داشتنی

شورای شهر: دردسر

ثابت قدم: نیاز شهر رشت

فومن: بیه پس

شفت: محروم

گیلان: جواهر

علی دایی: اسطوره

علی پروین: سلطان به معنای واقعی کلمه

کشتی: انتخاب غلط

خندوانه: خنده زورکی

مهران مدیری: خنده واقعی

ایران: همه وجود من

دانشگاه: خانه اول

سیاست: دلمشغولی اجباری

حسرت زندگی: نجوم

ممنون از وقت شما!   

|
کلید واژه ها
, , , ,
به اشتراک بگذارید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.