هادی نوری: مفهوم اعتدال پیش از سال ۱۳۹۲ در اندیشه جریان سیاسی میانه ایران و طیف یاران آقای هاشمی رفسنجانی تحت عنوان حزب اعتدال و توسعه تعریف شده بود اما در سطح نخبگان سیاسی جریان داشت.
انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۲ و پیروزی دکتر حسن روحانی مفهوم اعتدال را به شعار رایج جامعه سیاسی ایران تبدیل کرد. در سطح نخبگان سیاسی، افرادی به سمت آن گرایش پیدا کردند و برخی هم خواهان آن شدند تا در قالب شعار اعتدال به ادامه حیات سیاسی بپردازند.
از آنجا که پیش از این اعتدال در سطح گفتمان سیاسی مطرح نشده بود تعریف آن نیز در حالت تعلیق قرار داشت. اما تشکیل دولت تدبیر و امید که با شعار اعتدال روی کار آمد ضرورت تعریف مفهوم اعتدال و شخص اعتدالگرا را آشکار نموده است. این نوشتار به این ضرورت پاسخ می دهد. در اینجا میان آدم اعتدالی و سیاستمدار اعتدال گرا تمایز قائل می شویم. آدم اعتدالی به چه کسی می گویند و اعتدال گرا به کدام نیروی سیاسی اطلاق می گردد؟
31
مفهوم اعتدال در دو سطح تعریف می شود:
۱٫ اعتدال در معنای اعم: یک گرایش فکری است که در مقابل افراط گرایی قرار می گیرد. این معنا از اعتدال ناظر بر «آدم اعتدالی» و شخصیت کلی آدمها است. گرایش فکری اعتدالی دارای ویژگیهایی است که بر اساس آن شخصیتهای فردی اعتدالی پدید می آیند. بر مبنای این ویژگیها می توان گفت فلان آدم شخصیتی اعتدالی دارد یا نه.
۲٫ اعتدال در معنای اخص: یک جریان اجتماعی ـ سیاسی با استراتژی مشخص توسعه است که در کنار اصلاح طلبی و اصول گرایی قرار می گیرد. اعتدال بعنوان یک جریان سیاسی تحت عنوان «آرمان خواهی واقع بینانه» تعریف می شود که آرمانش تبدیل ایران به یک قدرت منطقه ای فارسی ـ شیعی و ابزارش بکارگیری استراتژی توسعه اقتصادی ـ اجتماعی است.
                                                   ****
اعتدال در معنای اعم گرایش فکری است که در قالب شخصیت های اعتدالی تجلی پیدا می کند. «آدم اعتدالی» دارای شش ویژگی عقلانیت، واقعیت، مصلحت، تدریجیت، جامعیت، و تعادل است که ” اضلاع اعتدال” را تشکیل می دهند.
۱٫ عقلانيت:
عقلانیت جوهر و قلب اعتدال است. پروژه اعتدال استفاده گسترده از عقل براي مديريت زندگي روزمره است. منظور از عقلانيت محاسبه شرايط و وسايل مناسب براي رسيدن به اهداف مطلوب است. عقلانيت با گفتگو و مذاكره بر مبناي استدلال و كار كارشناسي در مقابل رفتارهاي هيجاني و واكنشي تعريف مي شود. لذا اعتدال به معناي هيجاني نبودن، مزاجي نبودن، واكنشي نبودن و في البداهه نبودن است. تندروي ريشه در هيجان، احساس، تعصب و كينه دارد. بايد هيجان و لذت ناشي از نمايش و تبليغات جاي خود را به مديريت آرام و اتاق هاي فكر بدهد. با تصميمات سرپايي و فكرهاي نسنجيده و روش هاي هيجاني و واكنشي نمي توان جامعه را اداره كرد. بايد مديريت مقدم بر تبليغات باشد. باید فكر و برنامه محور اعتدال است.
۲٫ واقع بيني:
شناخت مقدم بر تصميم و انديشه مقدم بر عمل است. واقع بيني يعني شناخت مسايل واقعي و تلاش براي حل تدريجي آنها نه طرح رمانتسيسم سياسي به معناي مديريت جهان. مديريت واقع بينانه به معناي ارزيابي درست از جايگاه خود است نه اغراق و سفسطه گويي. واقعيتها با آمار و گزارش هاي كارشناسي روشن مي شود.
در حالي كه تبليغات مورد تأكيد افراط گرايان تحليلي غير واقعي از جامعه و محيط بين المللي ارائه مي كند. بر این اساس، واقع بینی به رعايت احتياط و دورانديشي در اتخاذ تصميمات و نحوه اجراي آنها می انجامد. در يك دولت اعتدال گرا، مردم و حكومت با آرامش مشغول توليد فكر و افزايش كيفيت هستند نه اينكه هر روز در صفحه اول روزنامه ها باشند.
۳٫ مصلحت انديشي:
به عقيده ماكس وبر، تفاوت ميان دانشمند و سياستمدار در اين است كه دانشمند به حقيقت مي انديشد و سياستمدار به مصلحت. در سياست، مصالحه به اندازه مبارزه اهميت دارد. نكته مهم در بحث مصلحت عنصر مكان شناسي و زمان شناسي است. درك اين موضوع مهم است كه در چه زماني بايد مصالحه نمود و در چه زماني مبارزه. در غير اين صورت، مبارزه دايمي و مصالحه دايمي به همان سرنوشت نظريه معروف شيران و روباهان در نظريه ويلفردو پارتو، جامعه شناس ايتاليايي، دچار خواهند شد.
۴٫ جامع نگري:
برنامه اعتدال بر ضرورت توجه به همه جنبه هاي يك موضوع و همه ابعاد جامعه تأكيد مي كند. جامعه تنها يك بعد سياسي ندارد و تأكيد بيش از اندازه بر سياست مانع از توجه به همه ظرفيتهاي درون نظام مي شود. بايد خودمحوري و نگرش تك بعدي كنار گذاشته شود تا از ظرفيت همه نيروهاي سياسي و اجتماعي درون نظام استفاده شود.
۵٫ تعادل گرايي:
 به معناي توازن ميان امكانات (محدودیت ها) و اهداف مطلوب باعث مي شود تا از امكانات موجود نهايت بهره برداري صورت گيرد. البته اعتدال بدنبال نوعی ” تعادل پویا ” است. یعنی برخلاف اصلاح طلبی، اصل را بر تعادل می نهد و بعد با حفظ تعادل بدنبال پویایی آن است. اما اصلاح طلبی اصل را بر تغییر می نهد و بعد بدنبال تعادل می باشد. بر اين اساس، اعتدال به معناي حركت در چارچوب نظام و با حفظ تعادل نظام است.
۶٫ تغییر تدریجی:
برای تحقق این تعادل باید از «روش تدريجي تغيير» استفاده نمود. نحوه انجام كارها به اندازه محتوا و هدف كارها داراي اهميت است. روش اعتدالي به معناي انجام تدريجي و انباشتي امور است. با صبر و حوصله عمل كردن، آهسته و پيوسته رفتن است. حتي افراط در پيشرفت و توسعه يا سرعت غيرمجاز در بهبود وضعيت مردم خود مي تواند كاري خسارت بار باشد. لذا ابتدا بايد زيرساختهاي لازم را براي تغيير فراهم نمود. برنامه اعتدال كيفيت تغييرات را بر سرعت تغييرات تقدم مي دهد و از شتابزدگي در انجام كارها پرهيز مي كند.
مانیفست اعتدال. 2
                                                     ****
اعتدال در معنای اخص” یک جریان سیاسی ـ اجتماعی با استراتژی مشخص توسعه است که دارای آرمان خاص خود و وسایل رسیدن با آن آرمان است. تعریف هدف و وسایل رسیدن به هدف در جریان اعتدال بر مبنای منطق نظام جمهوری اسلامی صورت می گیرد. سیاستمدار اعتدال گرا بعنوان نماینده جریان سیاسی اعتدال با این منطق تعریف می شود.
نظام جمهوری اسلامی ایران بر دو پایه «جمهوریت» و «اسلامیت» استوار است. هر پایه این نظام مبتنی بر یک «منطق» است. جمهوریت نظام بر پایه منطق «واقع بینی» و اسلامیت آن بر پایه منطق «آرمان خواهی» ابتنا دارد. در این میان، جریان «اصلاح طلبی» بیشتر به پایه جمهوریت نظام گرایش دارد و جریان «اصول گرایی» به پایه اسلامیت نظام. در حالی که پایداری نظام جمهوری اسلامی بر «تعادل» میان این دو پایه استوار است.
«اعتدال» به مثابه راه سوم می تواند این تعادل را برقرار سازد. دال مرکزی گفتمان اعتدال تعادل می باشد و مهمترین کانون تعادل در گفتمان اعتدال، توازن بین واقع بینی و آرمان خواهی است. لذا اعتدال به معنای «آرمان خواهی واقع بینانه» است.
این تعادل هم از سوی مقام معظم رهبری مورد تاکید قرار گرفته است و هم از سوی دکتر حسن روحانی. رهبر انقلاب در دیدار با دانشجویان می گویند: «ما هم آرمانگرایی را کاملاً تأیید می کنیم و هم دیدن واقعیات را». آرمان خواهی مقابل محافظه کاری است نه واقع گرایی. «نظام اسلامی دارای منظومه ای از آرمانها است که باید برای رسیدن به همه آنها تلاش شود اما این آرمانها دارای رتبه بندی و درجات مختلف هستند». از آن سمت هم «واقعیت‌ها نباید ما را از آرمان‌ها دور کند، بلکه باید مثل پلکان ما را به آرمان‌ها نزدیک کند».
 «آرمانگرایی بدون دیدن واقعیات، به خیالپردازی و توهم منجر خواهد شد… آرمانخواهی که واقعیات را هم می بیند، در هیچ شرایطی، چه هنگام پیروزیهای شیرین و چه هنگام هزیمت های تلخ، دچار احساس انفعال و یأس و بن بست نمی شود زیرا در آرمانخواهی صحیح و واقع بینانه، بن بست وجود ندارد… همواره و در هر شرایطی، با نگاه واقع بینانه به دنبال آرمانها باشند» (۶/۵/۱۳۹۲).
دکتر روحانی هم در نخستین سخنان خود در دیدار با جمعی از روحانیون درباره تبیین گفتمان اعتدال می گوید: «اعتدال بدون…آرمان گرایی در کنار واقع گرایی…امکان پذیر نیست» (۱۲/۴/۹۲). همچنین در همایش افق رسانه می گویند: «در گفتمان اعتدال در سیاست خارجی، واقع بینی یک اصل است، اما با توجه به ارزش ها و آرمان های جمهوری اسلامی ایران؛ و باید اعتدال بین واقع بینی و آرمان خواهی، توازن لازم را برقرار کند» (۸/۴/۹۲).
واقعیت سیاسی جامعه ایرانی پس از انقلاب نشان می دهد که هیچ‌یک از دو گفتمان آرمان‌گرایی و واقع‌گرایی به تنهایی برای پیشبرد اهداف نظام جمهوری اسلامی کفایت نمی‌کند و با موفقیت همراه نبوده اند. حرکت از آرمان گرایی انقلابی سالهای آغازین نظام به سمت مصلحت گرایی دولت سازندگی و ادامه آن در قالب صلح خواهی دولت اصلاحات به بازگشت آرمان گرایی انقلابی در دولت اصولگرای عدالت محور منتهی شد که نتیجه اش بازگشت سر جای اول بود.
 این تجربه سیاسی به ما می گوید که آرمان‌گرایی و واقع‌گرایی لازم و ملزوم یکدیگرند و دو جزء غیر قابل تفکیک گفتمان واحد «آرمان خواهی واقع بینانه» هستند. اینکه باید در عین تمرکز بر آرمان‌های اسلامی به واقعیت‌های داخلی و بین‌المللی نیز توجه نمود. به گونه‌ای که آرمان‌ها باعث ندیدن واقعیت‌ها و واقعیت‌ها نیز موجب غفلت از آرمان‌ها نگردد.
گفتمان «آرمان خواهی واقع بینانه» دارای عناصر دوگانه است. از جهت آرمان، می توان سه هدف احتمالی را بعنوان آرمان اعتدال در نظر گرفت: قدرت ملی، قدرت منطقه ای، و قدرت فرامنطقه ای اسلامی. جریان اصلاح طلبی بر محور آرمان قدرت ملی و جریان اصول گرایی بر محور آرمان قدرت فرامنطقه ای اسلامی استوار هستند. آرمان اصلاح طلبی دموکراسی است و آرمان اصول گرایی جهان گرایی اسلامی. اصلاح طلبی بدنبال یک نظم سیاسی دموکراتیک در داخل است و اصول گرایی بدنبال یک نظم جهانی مطلوب اسلام گرایانه است.
در این میان، «اعتدال گرایی» می تواند تشکیل ” قدرت منطقه ای” را بعنوان آرمان خود قرار دهد. برای تعریف این آرمان قدرت منطقه ای می توان دوباره به همان دو پاره «جمهوریت» و «اسلامیت» نظام بازگشت. بر پاره جمهوریت نظام می توان هویت پارسی را مبنا قرار دارد و “هلال پارسی” را در بخش شرقی و شمال شرقی ایران از کشورهای ایران، افغانستان، تاجیکستان و ازبکستان بعنوان حوزه نفوذ ایران تشکیل داد.
بر پایه اسلامیت نظام می توان هویت اسلامی شیعی را مبنا قرار داد و “هلال شیعی” را در بخش غربی ایران از منطقه شمال یمن، ایران و آذربایجان تا عراق، سوریه و لبنان به مثابه مبنای قدرت و حوزه نفوذ ایران در نظر گرفت. بدین ترتیب، قدرت منطقه ای بعنوان آرمان اعتدال می تواند بر اساس این دو هویت فارسی و شیعی استوار شود و با تشکیل دو هلال شیعی و پارسی حوزه نفوذ ایران را از هند تا کرانه دریای مدیترانه بگستراند.
دستیابی به آرمان “قدرت منطقه ای فارسی ـ شیعی” مستلزم اتخاذ استراتژی توسعه واقع بینانه است. از جهت واقع بینی، جریان اعتدال از الگوی توسعه زیر تبعیت می کند: “توسعه اقتصادی ←  توسعه اجتماعی ←  توسعه سیاسی”. این الگوی توسعه برگرفته از منطق تحول تاریخی توسعه در کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه است.
 سالهای پس از جنگ جهانی دوم برای بازسازی اقتصاد کشورهای غربی و توسعه کشورهای جهان سوم ابتدا تصور توسعه به مثابه “رشد اقتصادی”  تا اواسط دهه ۱۹۶۰ مسلط گردید. نابرابریهای اجتماعی ناشی از رشد اقتصادی تک بعدی باعث شد تا الگوی توسعه اجتماعی به معنای «بازتوزیع عادلانه درآمدها» جایگزین آن گردد. از ابتدای دهه ۱۹۸۰ با اتخاذ سیاستهای نئولیبرالی تعهد به “رشد اقتصادی” به برداشت عمومی از توسعه تبدیل شد و از ابتدای دهه ۱۹۹۰ دیدگاه توسعه انسانی و سپس توسعه سیاسی دموکراسی خواهانه در دستور کار قرار گرفت.
بر اساس این منطق تاریخی توسعه می توان در خصوص اتخاذ استراتژی توسعه مناسب جریان اعتدال در زمان حاضر تصمیم گیری نمود. آغاز هر فرايند توسعه اي با زيربناي اقتصادي شروع مي شود. دولت سازندگي با اتخاذ استراتژي توسعه اقتصادي توانست زيرساختهاي اقتصادي لازم براي توسعه اجتماعي مهيا كند. دولت اصلاحات با برنامه توسعه سياسي (دموكراسي خواهي) آمد در حالی که مطابق منطق توسعه می بایست توسعه اجتماعی در دستور کار قرار می گرفت.
تيم اقتصادي دولت اصلاحات موفق ترين عملكرد را در بين دولتهاي پس از انقلاب بدست آورد که محصول زيربناهاي آماده شده دولت سازندگي و اصلاحات اقتصادي خود دولت اصلاحات بود. با این همه، توسعه اجتماعي در دولت اصلاحات قرباني تولد زودرس توسعه سياسي شد كه هنوز زمانش نرسيده بود. سال ۱۳۷۶  زمان تولد توسعه اجتماعي بود نه توسعه سياسي. این امر هزینه های گرانی برای نیروهای سیاسی تحول خواه به همراه آورد که مهمترین آن شكست برنامه توسعه سياسي همراه با كنار رفتن نيروهاي سياسي طرفدار آن از ساختار قدرت بود. امری که تا حدی ناشی از آرمانگرایی و عدم شناخت اصلاح طلبان از ساختار و مناسبات قدرت در ایران بود.
این آرمانگرايي و عدم آگاهي مساله اي ساختاري بود نه فردي. نتيجه تولد زودرس اصلاحات تولد ديررس دولت عدالت محوری بود که ريل گذاريهاي توسعه سياسي در دولت اصلاحات را برچيد. دولت احمدي نژاد با شعار عدالت آمد اما نه تنها عدالت محقق نشد بلكه ايران در شاخص فلاكت از آخر دوم شد. زمان تولد دولت عدالت محور با رویکرد توسعه اجتماعی سال ۱۳۷۶ بود نه ۱۳۸۴٫ لذا دولت عدالت محور دير آمد و نتیجه اش معكوس شدن شاخص هاي اجتماعي بود.
دولت اعتدال با برنامه توسعه اقتصادي روي كار آمده است. این اعتدال رنگ و بوي دولت سازندگي دارد اما نسخه پخته تر و کاملتر آن دولت است. دلیلش این است که ما اكنون به وضعیت سال ۱۳۶۸  بازگشته ايم. ما در يك دور باطل استراتژي توسعه گرفتار شده ايم. زود به سمت توسعه سياسي و دير به استقبال توسعه اجتماعي رفتيم. لذا دولت روحاني دولت پس از جنگ است. دولت اول روحاني تنها مي تواند به رشد اقتصادي فكر بكند. دو سال اول دولت روحاني تنها صرف كنترل تورم و مذاكرات هسته اي شد. رفع آثار تحريم ها چندين سال به طول مي انجامد.
 دولت دوم روحاني مي بايست از استراتژي رشد اقتصادي به سمت توسعه اقتصادي ـ اجتماعی حركت بكند. توسعه اقتصادي دولت دوم روحاني يعني رشد اقتصادي همراه با كاهش فقر، بيكاري و نابرابري اجتماعي. دولت دوم روحاني بايد مقدمه دولت توسعه اجتماعي ـ سیاسی در سال ۱۴۰۰ باشد. فكر توسعه سياسي را فعلا بايد در حالت تعلیق گذاشت و با حداقل ها ساخت. مشاركت سياسي به زيرساخت اقتصادي نياز دارد كه فعلا موجود نيست. زيرسازي هاي ما همچون آسفالت سازيهاي ماست كه در كوتاه مدت درست مي كنيم و در كوتاه مدت خراب مي شود. لذا دولت اعتدال مي تواند زيرساختهاي اقتصادي لازم را براي مشاركت سياسي مهيا كند. اكنون بايد مسير توسعه را از نو طي كنيم. یكبار فرصت تداوم توسعه اقتصادي را از دست داديم و بازگشتيم به ۲۵ سال قبل. اكنون فرصتي ديگر براي توسعه اقتصادي مهیا گشته است. فرصت حاضر را از دست ندهيم. خانه را از نو بسازيم. اما اين بار درست بسازيم.
                                                        ****
در مجموع، اعتدال دو معنا دارد. اعتدال در معنای اعم ناظر بر خصلت اعتدالی آدمهاست که دارای شش ویژگی عقلانی بودن، واقع بینی، مصلحت اندیشی، جامع نگری، تعادل گرایی و تغییر تدریجی امور است. افرادی که این شش ویژگی را داشته باشند به آنها «آدمهای اعتدالی» می گویند. اعتدال در معنای اخص، به یک جریان اجتماعی ـ سیاسی گفته می شود که تحت عنوان «آرمان خواهی واقع بینانه» تعریف می گردد.
 آرمان اعتدال تبدیل شدن ایران به یک «قدرت منطقه ای شیعی ـ پارسی» است که با دو بال هلال شیعی و هلال پارسی انجام می گردد. اعتدال برای رسیدن به این هدف می تواند از استراتژی توسعه اقتصادی ←  توسعه اجتماعی ←  توسعه سیاسی بهره بگیرد. استراتژی که با توجه به تجربه تاریخی ۲۵ ساله اخیر ایران طراحی شده است.