پیامبر اسلام (ص) می فرماید
۞ «بهترین امور، حد وسط و میانه و حالت اعتدال آنها است و باید دوست داشتنی ترین امور در نزد تو، حد وسط و معتدل آنها در حق باشد» (مستدرک الوسائل، ج ۸: ۲۵۵) ۞
Wednesday, 22 May , 2019
امروز : چهارشنبه, ۱ خرداد , ۱۳۹۸ - 18 رمضان 1440
شناسه خبر : 4266
  پرینتخانه » دسته‌بندی نشده تاریخ انتشار : ۰۹ مهر ۱۳۹۵ - ۲۳:۱۴ | ارسال توسط :

شیون با مردم کوچه و خیابان راحت می جوشید/ رسالت شیون زنده نگه داشتن فرهنگ بومی بود

گفتگو با فتاح پادیاب فومنی شیون با مردم کوچه و خیابان راحت می جوشید رسالت شیون زنده نگه داشتن فرهنگ بومی بود طاهره نوری/ اکبر نوری همه چیز ناگهانی با تماسی که گرفته شد، شکل گرفت و دقایقی بعد استاد جلوی درب منزل اش منتظر ما بود. ساده و بدون ژست و تبختری که بعضا […]

شیون با مردم کوچه و خیابان راحت می جوشید/ رسالت شیون زنده نگه داشتن فرهنگ بومی بود

گفتگو با فتاح پادیاب فومنی

شیون با مردم کوچه و خیابان راحت می جوشید

رسالت شیون زنده نگه داشتن فرهنگ بومی بود

  • طاهره نوری/ اکبر نوری

همه چیز ناگهانی با تماسی که گرفته شد، شکل گرفت و دقایقی بعد استاد جلوی درب منزل اش منتظر ما بود. ساده و بدون ژست و تبختری که بعضا از اهالی فرهنگ دیده می شود! به محض مشاهده خلوتگاه شاعر که مزین به کتابخانه و پوستر شاعرانی مانند اخوان ثالث بود و اتاقی که آدم را مشتاق نشستن بر روی زمین می کرد، دعوت “فتاح پادیاب ” را جهت رفتن به ساختمان بالا رد نمودیم و با رغبت همان گوشه عزلت را انتخاب کردیم. شب فضای گفتگو در باب شعر و ادب را دلپذیر می ساخت.در همان ابتدا به اشعاری که جدیدا از او توسط آقای میرقیوم نیا در فضای مجازی گذاشته می شد، اشاره کردیم و به مجلس یادبودی که برای شیون گرفته بود. “فتاح پادیاب ” از ارادتی که به شیون و عشقی که به احمد شاملو داشت، سخن گفت. وقتی گرم شد و حرارت و احساسات اش نمود پیدا کرد، فضا را جهت گفتگو و طرح سوالات آماده دیدیم…

 

از ” فتاح پادیاب ” پرسیدم، که از چه زمانی اشتیاق و میل به ادبیات و خصوصا شعر را در خود احساس کرده است؟ درنگی کرد و بعد از لحظه ای فکر کردن و فرورفتن در زمان، سرش را بلند کرد و گفت:

“از زمان کودکی علاقه به شعر را در خودم احساس می کردم. اولین بار در دوران مدرسه و در کلاس پنجم یک شعر بر وزن شعری از حافظ سرودم…در کلاس نهم شعری نوشتم با عنوان “بیا ای دختر صحرا” که الهام گرفته از ترانه ای بود که ناصر مسعودی خوانده بود نام ” دختر صحرئی ” ..

این روند کمابیش ادامه یافت .سال دوازدهم بودم که مجله ای می آمد به نام “صبح امروز” که بعدها در دوم خرداد به شکل روزنامه هم چاپ شد که صاحب امتیازش “دکتر مصطفی الموتی ” بود. شعری سروده بوم به نام ” به عشق پاک ما قسم “که برایشان ارسال کردم و بعد از دو هفته دیدم چاپ شده است . این موضوع بعداز ظهر زیبایی را برایم رقم زد . طوری که در آسمان ها سیر می کردم.

بعدها با مجله “جوانان” همکاری کردم که مسوولش” علیرضا طبائی ” و شاعران بسیاری از جمله خانم سپیده کاشانی، آقای محمد علی بهمنی، عباس خوش عمل و.. در آنجا قلم می زدند و گرد هم آمده بودند. اولین شعری که از من در آنجا چاپ شد، شعر ” تو ای شکوه فصل ها” بود .”

برایم سوال پیش آمد که چرا تا به حال “فتاح پادیاب” آنطوری که باید بازتابی در مجامع هنری نداشته است؟ که در پاسخ گفت:

“هیچوقت به دنبال هیاهو نبودم و گاه و بیگاه شعر می گفتم. بعد از وقوع زلزله رودبار، احساس غمی بر من مستولی گشت که میل بیشتری برای سرودن شعر در من ایجاد کرد. ”

⊡⊡وقتی گفتم که شعر گفتن تان دلی بوده ، او کاملا این جمله ام را تایید کرد . پرسیدم: آقای پادیاب تاکنون چند کتاب از شما چاپ شده است؟ این شعرهایی که گاهی در در گروههای مجازی از شما قرار داده می شود، قبلا چاپ شده اند؟ چون بعضی از آنها سبکی جدید و نو دارند. که گفت:

” سه کتاب تا به امروز از من چاپ شده است. ۱-تا سرزمین سنبله ها ۲-همرنگ ارغوان۳-بهانه دیدار. شعرهای انعکاس یافته در فضای مجازی هم مربوط به همین کتاب هاست و بعضا هم چاپ نشده هستند. کتاب اول من، تحت تاثیر نیما سروده شد و با سبک نیمائی اما بعدها با علاقه شدیدی که به شاملو و اشعارش پیدا کردم، شعرهایم رنگ و بوی سپید به خودش گرفت.

معلوم بود که ارادت خاصی به شاملو دارد. چون با اشتیاق تمام در باره اش سخن می گفت.

من همیشه گفته ام که شعر سپید با شاملو شروع شد، به وجود آمد و با او هم تمام گشت . اشعار شاملو وزنی دارند که جز در شعر او یافت نمی شود. اشعار شاملو دارای وزنی پنهان است.

در تایید حرفهایش عنوان کردم که شعر از درون آدمی می جوشد و این فرم شعر سپید، گویا از درون شاملو برمی خواست. و هماهنگ با روح پرتلاطم او بود. بعد از شاملو خیلی ها می خواستند پا روی جای پای او بگذارند اما موفق نشدند، ولی شعرهای شاملو به محض چاپ شدن با استقبال شدید مخاطبان مواجه شد.

استاد که از توصیف من خوشش آمده بود گفت:بله! شعر شاملو و وزن آن از درونش برمی خیزد و او از سر استیصال به شعر سپید پناه نیاورده است. شاملو سبکی را به وجود آورد که هم آهنگین است و هم راحت می توانست با آن حرف بزند. به قول سیمین بهبهانی، “شاملو طنین طبیعی کلمات بود.” بعد از او دیگرانی آمدند شعر ناب، شعر نو و …را به وجود بیاورند اما ناکام ماندند.

از فرصت استفاده کردم، عنوان کردم که ویژگی اشعار شاملو، سیاسی اجتماعی بودن آن است. شاملو در نقد سهراب سپهری می گفت که انگار در این دنیا نیست! جهت گیری شاملو بر این اساس قرار می گرفت که شعر می باید بیان کننده آلام مردم باشد، نظر شما چیست؟ پاسخ فتاح پادیاب جالب بود:

با تمام عشقی به شاملو دارم، باید بگویم که شعر او تاریخ مصرف دارد! زمانی که خواسته های اجتماعی و سیاسی شاملو براورده و محقق شود، دیگر تاریخ مصرف آن تمام می گردد. اما اشعار سپهری فرازمانی است. عده ای معتقدند که شعر نباید تاریخ دار باشد.

پرسیدم اگر شاعر در بطن جامعه اش حاضر و نسبت به مسایل آن حساس باشد، این ویژگی در شعرهایش هم نمود پیدا خواهد کرد؟ گفت:

نمی توان به این رویکردها ایراد گرفت. شعر به ویژگی های فردی هم ربط پیدا می کند. اشعار شاملو همیشه جهتگیری سیاسی اجتماعی داشته است اما سهراب انگار در دنیای دیگری بود. شعر سهراب، پاسدار انسان است. اما شعر شاملو، پاسدار ازادی است. شاعرانی مثل اخوان ثالث و یا دکتر شفیعی کدکنی هم همینطور.. یا نگاه کنید به مولوی که در اوج حمله مغول هاچه اثار جهانی از خود به جای گذاشته است. اما انگار که اصلا در ان موقع حضور نداشته است. دکتر شفیعی کدکنی که از ازاده ترین شاعران معاصر است، شیفته و دیوانه مولاناست. یا به هفت پیکر نظامی اگر دقت کنید، می بینید از نظر لغوی و فرم بسیار زیباست اما به لحاظ محتوا حرفی برای گفتن ندارد. شاملو از شاعران هنر متعهد است اما بنده به مقوله هنر برای هنر اعتقاد دارم.

نظرشان راجع به هنر دولتی پرسیدم. سریع تکان داد و گت:

هنر باید از ذهن هنرمند بجوشد و الهام بگیرد، از آنچه در جامعه اش در جریان است. بنابراین هنر نمی تواند دولتی باشد. هنر دولتی هنر نیست بلکه سفارشی است.

پرسیدم می شود گفت هنرمندی که در اداره ای دولتی مشغول است، بیشتر کارمند یک اداره مربوط به فرهنگ است تا هنرمند؟ استاد پادیاب تایید کرد و گفت:

دقیقا همینطور است . البته در گذشته شاعران مجبور بودند به دربار بروند. شاعر ناگزیر بود بنا به دلایل امنیتی و جنگ، و بهره جستن از امکانات درباری جهت تدوین و حفظ آثارشان به آنجا پناه ببرند. حافظ با همه آزادگی اش، اشعار خاصی هم دارد. فردوسی هم که یکی از آزاده ترین شاعران جهان است، اما مجبور شد به دربار محمود برود.. اما امروزه این امر دیگر پذیرفتنی نیست.

پرسیدم شما در انجمن های ادبی عضو هستید یا فعالیت دارید؟ آیا این انجمن ها مفید هستند؟

سری تکان داد و گفت: خیر. من فعالیتی اینچنینی ندارم اما اگر این انجمن ها مستقل باشند، می توانند اثرگذار باشند.

موضوع هنر دولتی یا هنر مردمی، ذهنم را به سمت ” شیون فومنی” و مراسمی که برایش گرفته شده بود، برد. نظرش را راجع به اینکه متولی بزرگداشت شاعری مردمی چون شیون، یک نهاد دولتی باشد پرسیدم. اینکه مقدمات و برگزاری اش توسط عوامل دولتی صورت پذیرد؟ با مکثی کوتاه اما قاطع ، اظهار کرد:

این از خاصیت دولت هاست که وقتی می بیند شخصی مقبولیت مردمی دارد، سعی در مصادره به مطلوب او می کند .

شما با شیون از نزدیک آشنایی داشتید؟ او را چگونه یافتید؟

با شیون زمانی که در بایگانی بود آشنا شدم . سال ۱۳۵۲ بود. یکی از شعرهایم را برایش خواندم که خیلی از آن خوشش آمد. باید بگویم بسیار گرم و صمیمی بود. به گونه ای که گویی سالها با او محشور بوده ای. اگر کاری از دست او برای دیگران برمی آمد بی درنگ انجام می داد. در خیابان و کوچه ، سهل و راحت با مردم می جوشید. او آدم خاصی بود.

گفتم تن صدا و اصلا تیپ شخصیتی شیون، یک جذابیت مردمی نابی دارد. شنیده ایم که بین مردم کوچه و محله و ده می رفت . و با آنها گفتگو می کرد. تا به این وسیله به هسته فولکور بومی دست پیدا کند. درست است؟

استاد لبخندی زد و گفت: شیون با تمام شاعران منطقه گیلان متفاوت است. شیون شاعری بود که کاملا با فرهنگ مردم عجین می شد. طوری که شعرهای گیلکی او را نمی توان به فارسی برگرداند. شیون علاوه بر شاعری، محقق و یک گیلان شناس بزرگ است،شاعری که خودش بن مایه ها را پیدا کرده است و به آن پر و بال داده است و این از عشق او به مردم این خطه برمی خیزد.

به عبارتی می توان گفت شیون مترجم آواهای بومی در سرزمین خود بوده و آن آواها در شعرش راه یافته است؟

دقیقا همین است. شیون درد و رنج و غصه های مردم و خوشی های اندک آنها را در اشعارش متجلی ساخته است. شعرهای فارسی او بانکه زیباست اما چیزی به شعر فارسی نمی افزاید. شیون اسطوره ها و فرهنگ مردم را نشانه گرفته بود و در ترانه هایش انها را ظاهر می کرد. مانند شهریار در حیدربابا با این تفاوت که شهریار، بیان نوستالژی های خودش بوده است.

به جای سخت رسیده بودیم. گفتم : اشعار شیون بازتاب جهانی بیرونی و واقعیت های فرهنگی زمانه خودش می باشد. آن فرهنگ و آن فرهنگ از نشانه ها و واژه ها و مختصات خاصی بهره می برد. و شیون می توان گفت که نماد و سمبل آن فرهنگ بود. الان آیا نسل های متاخر می توانند ان فرهنگ را فهم و با آن رابطه برقرار کنند؟

برای لحظه ای در فکر فرو رفت و به آرامی جواب داد: شیون رسالت خودش را انجام داد. چیزی که به آن اعتقاد و ایمان داشت زنده نگه داشت و آن زنده نگهداشتن فرهنگ بومی بود. که به ان عشق می ورزید. از اینکه بگوید من گسسته شده ام یا هم چنان پیوسته ام برایش مطرح نبود. اشعاری که تعهد دارند و شعرهایی که تاریخمند هستند، روزی تمام می شوند. امروزه بسیاری از واژگان و اصطلاحات عنوان شده در زمان شیون، دیگر وجود خارجی ندارند و کمتر کسی انرا در حافظه اش دارد. اما با این وجود شاعر جایگاهی که دارد تا ابد خواهد ماند. این موضوع را در خصوص شاملو نیز گفتم .

در ادامه حرفهای فتاح پادیاب عنوان کردم که با همه عشق و تعلق خاطری که به شیون هست ایا می توان گفت که به تعبیری این به معنای گسست زمانه ما از جغرافیای فرهنگی زمان و زبان شیون می باشد؟و نیز به معنای اینکه شیون دیگر جاری در زیست مردمان امروز شمال نیست؟

استاد نگاهی کرد و گفت: بله! یک روزی خرده فرهنگ ها هم استحاله خواهند شد و دنیای ماشینی و زبان آن همه چیز را تصرف خواهد کرد و تکنولوژی فرهنگ های گوشه و کنار را جذب و هضم خواهد نمود.

 سوال ديگرم در باره استاد محمد علي بهمني است، بنظر شما جالب نبود که ايشان با وجود بيماري سختي که داشتند و حتي از ايراد سخنراني هم بر نيامدند، دعوت را پذيرفتند و در مجلس حضور پيدا کردند؟   

احتمال قصد داشتند با حضورشان يک دلخوري و سوء تفاهم قبلي را حل نمايند. آقاي بهمني در سال ۸۳در مراسم يادبود شيون که متولي اش  اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامي گيلان بود و توسط مجتمع فرهنگي خاتم الانبيا برگزار شد ضمن نقد شيون با صراحت اشعار ايشان را کهنه و تکرار مکررات دانسته بود. با اين وجود آقاي بهمني صرفأ با خواندن يک غزل و چند دقيقه حرفهاي پراکنده، چيزي عنوان نکرد.   البته بايد متذکر گردم که بنده در ويژه نامه سال۸۴ با نوشتن نقدي بر نقد استاد بهمني، جواب شان را دادم. شايد به همين علت باشد که زمان ناچيزي را جهت سخنراني به بنده اختصاص دادند! البته مردم نجيب و فرهنگ دوست با محبت و ابراز احساسات خود بنده را شرمنده خود ساختند.

در آخر گفتگو از فتاح پادیاب علت اعتراض او را در مجلس یادبود شیون پرسیدم، که خیلی سریع گفت:

شیون ، شیون است. و شهریار، شهریار! زبان این دو با هم متفاوت است. چنین قیاسی از اساس اشتباه و تحقیر امیز بود. همان جایگاهی که شهریار در میان مردم خود دارد، شیون نیز در گیلک زبانان دارد. شیون، فولکور مردم را به شعر و ترانه اورد اما شهریار نوستالژی خودش را ! از طرفی در مراسم شیون، شاعر باید صحبت می کرد، نه کسانی که همیشه تریبون را به دست دارند…

‌ # باسال های هجرانی

 

دل من معنی ی پریشانی

کوچه ی بی عبورویرانی

 

انجمادزمان بی برگی

شهرمن جنگل زمستانی

 

بی تو ام سال ها می گذرد

سال های غریب هجرانی

 

دست هایم زآرزو پربود

تا بچینم گل فراوانی

 

من ندانستم ای همیشه ترین

می روی تاهمیشه می مانی!

 

رهگذارپرندگان  خاموش

هرطرف ردپای حیرانی

 

پیش پای درخت کزکرده

آفتاب بهارزندانی

 

همچنان جلوه ی خیال منی

شب وروزم به پایت ارزانی!

 

هرکجا هستی هرکجاباشم

در دلم جای توست میدانی؟

 

شعر فتاح پادیاب

 

 

 

 

 

|
کلید واژه ها
, ,
به اشتراک بگذارید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.