پیامبر اسلام (ص) می فرماید
۞ «بهترین امور، حد وسط و میانه و حالت اعتدال آنها است و باید دوست داشتنی ترین امور در نزد تو، حد وسط و معتدل آنها در حق باشد» (مستدرک الوسائل، ج ۸: ۲۵۵) ۞
Friday, 24 May , 2019
امروز : جمعه, ۳ خرداد , ۱۳۹۸ - 20 رمضان 1440
شناسه خبر : 4551
  پرینتخانه » یادداشت تاریخ انتشار : ۲۰ مهر ۱۳۹۵ - ۹:۰۱ | ارسال توسط :

آيين يا دين! حسين(ع) در گذر زمان

  سالي يک بار نام او را بر زبان جاري و يادش را در دلها مرور مي کنيم، با شدت و حدت هر چه تمامتر، غليظ و پر رنگ! دسته هاي عزاداري و سينه زني و مجالس غذاخوري راه مي اندازيم، مسابقه رمانتيکي از اشک و آه و ناله ترتيب مي دهيم، علم و کتل […]

آيين يا دين! حسين(ع) در گذر زمان

 

سالي يک بار نام او را بر زبان جاري و يادش را در دلها مرور مي کنيم، با شدت و حدت هر چه تمامتر، غليظ و پر رنگ! دسته هاي عزاداري و سينه زني و مجالس غذاخوري راه مي اندازيم، مسابقه رمانتيکي از اشک و آه و ناله ترتيب مي دهيم، علم و کتل بر پا مي سازيم، مداحي هاي شورانگيز و مملو از احساسات سر مي دهيم اما بنظر مي رسد آنچه در بطن همه اين شعائر و آيين ها نامفهوم و غريب مي نمايد، ” حسين”(ع) است!

”فرماليسم” ريشه ديرينه تاريخي در سنت ايران دارد. دغدغه ”معنا’ و محتوا در انگاره فرماليسم غايب است.  اين گسيختگي معنا از صورت و جدا افتادگي”پيام” از بطن مناسبات اجتماعي، سياسي و فرهنگي است که راه را در جهت شکل گيري فرماليسمي سطحی باز مي کند، فرماليسمي که در اين جغرافيا کارکرد سياسي_اجتماعي داشته است .ما در يک نمايش عظيم به وسعت يک کشورماسکي شورانگيز از حسين را بر چهره خويش نقش بسته ايم. تب حسيني ما موسمي است، نبض حسين در جان و جامعه ما نمي زند. سنت ايراني در راستاي تقدير سرشته شده خويش در سمت و سويي عقل گريزانه به دامان سطحي نگري و ظاهر گرايي غلطيده است و ديرگاهي است که حسين(ع) به عنوان سرمشق آزادگي و عدالت خواهي و مردم دوستي در ميانه چنين متني فرود آمده است و نداي حق طلبي او پيچيده در غفلتي نشئه آور به گوش جانها نمي رسد و رستاخيزي در ارواح به خواب رفته ما ايجاد نمي کند و آسودگي تب آلودمان را نمي آشوبد، شده ايم پژواک محض و مکرر لفظ حسين!

تمام جوامع انساني برخوردار از الگو و اسوه هايي چند در طول تاريخ خود مي باشند. اسوه ها و الگوها همچون نقشه راهي هستند که مردمان از روي آنها به طراحي زندگي و اجتماع خويش مي پردازند. پيروي از سلوک و منش اسوه هايي همانند حسين(ع) رمز موفقيت و کاميابي اجتماعي است. الگو نمونه و چشم انداز مطلوبي است که آدمها با قرار دادن خود در شعاع جاذبه آن به ”اصلاح” و رشد خويش دست مي يازند. اما پرسش اساسي اينست که رجوع ما به حسين به مثابه يک پيشوا و سرمشق ديني جهت تأثير پذيري عملي در روابط فردي و اجتماعي است يا اينکه صرفأ يک نماد تاريخي و هويتي و امري قدسي و اسطوره اي است که تبديل به آيين و مناسک ديني با کارکردي اقتصادي و تبليغاتي شده است؟!

آيا صرف لفاظي هاي عاشقانه و متجلي ساختن احساسات رقيق و رديف کردن معارف و ارزش هاي منتسب به حسين(ع)، او را به زندگي مان الصاق مي سازد؟ مبدل شدن فرهنگ عاشورا صرفا به شعائر و آدابي مانند دسته هاي سينه زني، مجالس مداحي، مجالس نذري و…جهان و زيست مادي و معنوي ما را رنگ و بوي حسيني نمي بخشد. آيين ها و مناسک بر پايه عادت هاي غير استدلالي و غير اقناعي بنيان مي يابند. دين و وجود اسوه هاي ديني براي تنظيم زندگي انسانها است اما از الگوهايي مبدل شده به آيين پيامي جهت تحول زيست اجتماعي بر نمي خيزد. الگوهاي نمادين صرفأ نوعي تعلق و چسب اجتماعي و هويتي در ساحت جمعي را سامان مي بخشد اما آيا حسين(ع) تنها اثري هنري و عاشورا حادثه اي صرفأ تراژيک مي باشد که بي هيچ غايت و معنايي از وراي تاريخ به ما به ارث رسيده است؟! چنین باشد ارزش ها و معيارهاي عاشورا گام به اندروني جامعه ما نمی نهد و نواقص و ضعف هاي فردي و اجتماعي مان را پوشش نمی گذارد. نداي حق طلبانه”هل من ناصرأ ينصرني” حسين(ع) از پس تاريخ بي پاسخ مانده است. نام حسين(ع) را فرياد مي زنيم در حالي که تحت تأثير روايتي فرماليسم از حادثه کربلا، چيستي و چرايي جنبش ديني او جز در محافل خاص روشنفکري، مسأله ما را شکل نمي دهند. اينکه هدف و منظور او از آفرينش نمايشي با اين ابعاد تراژيک و شگفت آور چه چيزي بوده است، مد نظر اجتماع ما نيست. همين که حسين را در جايگاه مافوق انساني بنشانيم و متحير و مبهوت تنها به تماشا و تحسين اش بنشينيم، ما را کافي است! آدمها در اينجا به مضمون و محتوا و انگيزه هاي حرکت حسين(ع) توجه اي ندارد. پيام او و حرکت مصلحانه اش در دل تاريخ منجمد شده است. اين تنها سکوت و وارونه نمايي ارزش هايي چون ايثار، عشق، نوعدوستي، آزادگي، حق طلبي، عدالت و…است که داستان حسين(ع) را در طول تاريخ تا به امروز دستخوش خود ساخته است.

با اين وجود بايد گفت حسين هست و اما… نيست! فرماليسم موجود باز توليد و تحکيم نظام سنتي در لباس دیگر است که با تمسک جستن به شعائر و آيين و تظاهر پيام اصلي را که دعوت به عدالت، آزادي و معنويت مي باشد، به نسيان مي سپارد. شريعتي مي گويد:” حسين ” که حاضر نيست تسليم زور شود و هزينه انتخابش را مي دهد. از آب مي گذرد، از آبرو نه. ”يزيد” هم همه را تسليم مي خواهد، مخالف را تحمل نمي کند. به قيمت سر بريدن نوه پيامبر بي آبرويي را به جان مي خرد تا به مقصود برسد. اما”عمر سعد” در ترديد است. هم خدا را مي خواهد و هم خرما را، هم دنيا را مي خواهد و هم آخرت را، هم مي خواهد حسين را راضي کند و هم يزيد را، هم امارت ري مي خواهد و هم احترام مردم را، هم قدرت مي خواهد و هم خوشنامي، هم آب مي خواهد و هم آبرو. دست آخر اما عمر سعد تنها کسي است که دستش خالي مي ماند! ما آدم هاي معمولي نه جرأت و اراده حسين شدن را داريم و نه قدرت و ابزار يزيد شدن را اما در درون همه ما يک عمر سعد هست! من بيش از همه از عمر سعد شدن مي ترسم.

|
کلید واژه ها
,
به اشتراک بگذارید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.