راه سوم: ملک‌الشعرای بهار محصول شرایط اجتماعی ایران عصر مشروطه بود. اگرچه بهار در جریان نهضت مشروطه و فعالیت‌های مشروطه‌خواهی به واسطه جوان بودنش، نقش چندانی نداشت. اما بعدها و به تدریج که مجالس دوم و سوم مشروطه تشکیل شد، ملک‌الشعرا یکی از نمایندگان شاخص مجالس اولیه دوره مشروطه بود

او را به تمام معنی می‌توان یک وطن‌پرست، یک لیبرال هنرمندی که خواهان پیشرفت، ترقی و سعادت ایران بود، معرفی کرد. در عین حال بهار اگرچه در طیف اجتماعی عامیون یا طیف چپ مجلس قرار می‌گرفت اما در عین حال روابط صمیمانه‌ای با اعتدالیون یا همان میانه‌روهای امروزی ما داشت.
سیاست برای او همه‌چیز نبود. سیاست به معنای رسیدن به قدرت به هر قیمتی اساسا در مرام بهار و نسل او قرار نداشت. البته بهار تمایل به قدرت داشت ولی قدرتی که در جهت خدمت به مردم باشد و بهار حاضر نبود که قدرت را به هر بهایی به دست بیاورد. به همین خاطر او چندان استقبالی از پادشاهی رضا‌شاه نکرد. در تمام دورانی که سردار‌سپه در حال برگرداندن ثبات و امنیت به کشور بود و سر‌گرم آن بود که مناطقی از کشور را که به دلیل قدرت‌های گریز از مرکز جدا شده بودند به کشور با‌زگرداند، بهار با تمام وجود از اقدامات رضاخان همچون مدرس و دیگران حمایت می‌کرد اما از زمانی که رگه‌های استبداد و دیکتاتوری در رضا‌شاه ظاهر شد، بهار سکوت اختیار کرد.
اگرچه ما بهار را به عنوان شاعر می‌شناسیم اما در عین حال نویسنده، تحلیلگر و مورخ سیاسی نیز بود. کتابی که در زمینه احزاب سیاسی نوشته، انصافا بعد از گذشت نزدیک به یک قرن یکی از منابع خوب تاریخی برای بررسی خوب وضعیت سیاسی آن دوران است.‌ ای کاش امثال بهار بیشتر می‌توانستند در ایران به وجود آیند اما متاسفانه وجود حکومت‌های خودکامه و مستبد که ناراضیان را بر نمی‌تابیدند باعث شده که ما نتوانیم شاهد درخشش بهار و امثال بهار در تاریخ سیاسی کشورمان باشیم.

منبع:اعتماد