راه سوم: دو سال قبل گفتم که آمریکا از یک انحطاط سیاسی رنج می‌برد. سیستم ایجاد تعادل و تمرکززدایی قدرتی که براساس قانون اساسی آمریکا ایجاد شده‌است، در کنار دو قطبی حزبی و گروه‌های ذی‌نفعی که از منابع مالی زیادی برخوردار هستند، به شرایطی ختم شده‌است که من نام آن را “حاکمیت وتو” می‌گذارم، یعنی شرایطی که در آن متوقف کردن دولت در کاری که دارد انجام می‌دهد آسان‌تر از یاری رساندن به او در پیشبرد خیر عموم است. به نظر می‌رسد انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۱۶ از این تحلیل پشتیانی می‌کند.

 فوکویاما در یادداشت خود می‌نویسد که ترامپ در این انتخابات دو مشکل نظم سیاسی در آمریکا را شناسایی کرد؛ یکی بی‌عدالتی فزاینده که به طبقه کارگر ضرباتی سنگین وارد کرده است و دیگری تسخیر نظام سیاسی از سوی گروه‌های ذی‌نفع. به همین دلیل هم پیروزی ترامپ با تکیه بر طبقه کارگر سفیدپوست به دست آمد. از نگاه فوکویاما دو عامل پیشرفت در فناوری و سپس جهانی شدن، در بروز بی‌عدالتی‌ها در اقتصاد آمریکا موثر بوده است. به اعتقاد این استاد دانشگاه هاروارد، نظم سیاسی زوال‌یافته در آمریکا تنها با یک شوک قابل درمان بود و پیروزی ترامپ این شوک را بر آمریکا وارد کرده است؛ به شرط اینکه پاسخ ترامپ در کسوت رئیس‌جمهوری آمریکا اقتدارگرایانه و پوپولیستی نباشد. مایکل کازین، ‌استاد تاریخ دانشگاه جورج تاون نیز در یادداشتی تاکید می‌کند که ترامپ به زنجیره عمیق بی‌اعتمادی و تنفر در میان میلیون‌ها آمریکایی سفیدپوست کارگر و طبقه متوسط پی برده بود. سیاستمداری که از نخبگان عبور کرده و در قالب قهرمان منافع مردم عادی جلوه‌گر شد.

کازین، پوپولیسم ترامپ را در چارچوب نفی اتحاد شیطانی میان نیروهای اهریمنی در ساختار سیاسی و نیروهای فقیر تیره‌پوست در جامعه تعریف و تبیین می‌کند. به اعتقاد این استاد دانشگاه، جورج تاون پوپولیسم براساس یک نارضایتی واقعی سربرمی‌آورد؛ در نظام اقتصادی که مدافع ثروتمندان است و سیاستمدارانی که بیشتر به پیشرفت خود اهمیت می‌دهند تا رفاه اکثریت.

منبع: دنیای اقتصاد