راه سوم: در خبرها از قول مدیرکل سیاسی انتخابات استانداری گیلان آمده است که تغییر سه  فرماندار گیلان قطعی است و کارهای آن در شرف انجام می باشد. با توجه به خبرهای قبلی تقریبا معلوم است که فرمانداران شهرهای رشت، تالش و آستارا در شرف تغییر هستند. ظاهرا قرار است عیسی مهدوی فرماندار رشت به تالش برود، سیروش شفقتی فرماندار آستارا به رشت بیاید و یونس رنجکش مدیرکل اجتماعی فعلی استانداری گیلان بعنوان فرماندار آستارا منصوب شود.

اصولا بحث تغییر فرماندار باید به دو علت مطرح شود:

  1. عملکرد منفی و شعیف فرماندار کنونی
  2. ارتقای سطح فرمانداری آن شهر

حال ببینیم تغییرات مذکور از این دو جنس است یا خیر. از آنجا که قرار است شفقتی از آستارا به رشت بیاید این ارتقای شغلی برای شفقتی محسوب می شود. پس شفقتی از دید مدیران سیاسی استان دارای عملکرد مثبت بوده است که به فرمانداری کلانشهر رشت منصوب می شود و وقتی عیسی مهدوی از کلانشهر رشت به تالش می رود یعنی دارای عملکرد مثبت نبوده و به نوعی تنزل مقام یافته است. اما تنزل مقام وی تا حدی نبوده که از میدان فرمانداران خارج شود. وقتی هم که یونس رنجکش از مدیرکل ستادی استانداری به مدیر اجرایی آستارا یعنی فرمانداری درجه یک استان منصوب می شود یعنی دارای عملکرد مثبت بوده و دارد ارتقای مقام پیدا می کند.

در مورد وجه دوم باید بگوییم آیا گزینه های مطرح شده برای این تغییرات یا (بعبارت صحیح تر) جابجایی ها در سطح بالاتری هستند؟ سیروش شفقتی ترک زبان از شهر استارا با دو قومیت ترک و تالش به شهر رشتی می آید که گیلک زبان است! مهدوی گیلک زبان به شهری می رود که ترک و تالش زبان هستند! و رنجکش گیلک زبان به شهری می رود که همه ترک و تاحدی تالش هستند! می خواهیم بگوییم چه منطقی پشت این جابجایی ها!! وجود دارد؟ آیا اصولا منطقی وجود دارد؟

آوردن شفقتی ترک زبان از استارا به رشت گیلک زبان باید وقتی شکل بگیرد که یا شفقتی در آستارا فوق العاده کار کرده باشد یا جمعیت رشت اکنون ترک شده باشد که مهدوی گیلک زبان نتوانسته از عهده آن برآید. ما در عالم واقعیت نه آن را می بینیم و نه این را! پس چه ضرورتی برای این تغییر آنهم چند ماه مانده به انتخابات مهم ریاست جمهوری وجود داشت؟ آیا از عملکرد مهدوی در انتخابات مجلس ناراضی بودند که اگر چنین بود فردی از جنس همین خطه و تبار می بایست جایگزینش بشود نه از خطه ترک زبان. نکته دیگر اینکه شهر رشت یک شهر فرهنگی محسوب می شود که به اندیشه ورزی و مبادله فکری شهره است. فرمانداری می خواهد که بتواند تسهیل گر این تبادل فکری باشد و جریانهای سیاسی و فکری را به هم تلاقی بخشد و تعامل دهد. مهدوی نه فرمانداری اندیشه ورز بود و نه فرمانداری قلدرو مقتدر؛ اما طبع نرم و روی گشاده اش پذیرای تعاطی افکار و حلال مشکلات دم دست بود. اگر بنابر تغییر فرماندار رشت داشتیم و می خواستیم فرمانداری بهتر از مهدوی برگزینیم  می بایست کسی را جایگزین مهدوی فرماندار می کردیم که علاوه بر طبع تعامل گرا بتواند قلدر و مقتدر هم باشد. افزون باشد نه دارای یکی از ویژگیها. آیا سیروس شفقتی طبعی اندیشه ورز و تعامل گرا دارد؟ تصور این است که بتوانیم شفقتی را فرمانداری قلدر و مقتدر بنامیم ولی انتظار اندیشه ورزی و تعامل گرایی سیاسی، خیر.

بردن مهدوی از شهر رشت دارای ماهیت فرهنگی و آرام به شهر تالش دارای ماهیت شورانگیز  چه توجیهی دارد؟ فضای انتخابات رشت کجا و فضای انتخابات تالش کجا؟ مردمان رشت را باید به زور پای صندوق های رای آورد آنهم ساعات آخر شب ولی مردمان تالش کارناوال های شورانگیز خیابانی راه می اندازند و جمعیت های انبوه خلق می کنند. غلظت احساس در تالش با رشت قابل قیاس نیست. آیا مهدوی آرام طبع توان مدیریت چنین شهری را دارد؟ با توجه به اینکه می خواهیم گام به جلو بردارد. اگر ماهیت قومی شهر تالش را ندیده بگیریم و چشم ببندیم که مهدوی گیلک زبان چگونه می خواهد با مردمان ترک و تالش زبان سخن بگوید. سوال این است که فضای نبردانگیز شهر تالش به فرمانداری قلدر نیاز دارد یا فرمانداری آرام؟ شاید گزینه اول مناسب تر باشد.

انتقال یونس رنجکش از مدیر ستادی به مدیر اجرایی شهر مرزی آستارا تقریبا ماهیتی مانند جابجایی مهدوی در تالش دارد. رنجکش روزنامه نگار و اهل فرهنگ و ادب است اما آستارا شهر اقتصادی و تاجر خصلت است! رنجکش گیلک زبان و آستارا ترک زبان هستند. روابط مردمان آستارا با اردبیل شاید بیشتر از خود گیلان باشد. مدیر فرهنگی گیلک زبان باید در آستارا همزمان با دو مساله اقتصادی و قومیتی درگیر بشود. از طرف دیگر، شفقتی در آستارا مخالفتهایی پیشرو نداشت که انجام چنین تغییری را ضروری بدانیم. این یعنی فرماندار محلی در آنجا موفق بوده. منظورم فاصله فرهنگی فرماندار پیشنهادی با منطقه آستارا در این بازه زمانی است. آیا بهتر نبود مدیران فرهنگی را برای شهرهای فرهنگی درنظر می گرفتیم و مدیران اقتصادی را برای شهرهای اقتصادی؟ بنظر پاسخ مشخص باشد.

و نکته از همه مهمتر در این آمد و شدها این است که آیا نیاز ما در زمان حال این جابجایی ها است یا تغییرات سیاسی؟ آنچه که اکنون مطالبه نیروهای سیاسی استان است آیا بردن یک فرماندار از یک شهر به شهر دیگر است یا تغییر فرمانداران و مدیران در جهت همسویی با دولت؟ این بار البته هر سه فرماندار پیشنهادی همسویی با دولت دارند و درست به همین دلیل است که می گوییم شاید ضرورتی برای انجام این جابجایی ها نبود. اگر اراده بر تغییر باشد پست های دیگری هستند که ضرورت فراوان تری دارند مگر آنکه هدف آن باشد که تغییر را با جابجایی اشتباه بگیریم.