راه سوم: برگزاری روز جهانی فلسفه به روایتی از سال ٢٠٠٢ در سومین سه شنبه نوامبر هر سال برگزار می شود. در ایران نیز به دلیل علاقه وافری كه ایرانیان به فلسفه دارند، در این روز هر سال نشست های گوناگونی از سوی موسسات فلسفی و دانشگاه ها برگزار می شود. یكی از این نهادها كه از متولیان قدیمی فلسفه در ایران است، موسسه پژوهشی حكمت و فلسفه ایران است كه عموما با نام قدیمی آن یعنی انجمن حكمت و فلسفه شناخته می شود. امسال هم در این موسسه نشست روز جهانی فلسفه برگزار شد، البته مراسم امسال برخلاف دو- سه سال گذشته، شبیه نشست های قدیمی تری بود كه این موسسه در این روز برگزار می كند؛ یعنی مثل سال هایی كه در آنها استادانی چون عبدالكریم رشیدیان و یوسف اباذری در این روز به جای تكرار مكررات، می كوشیدند فلسفه را به متن زندگی روزمره و مباحث سیاسی- اجتماعی روز پیوند بزنند.

در مراسم روز جهانی فلسفه امسال نیز چنین شد. در پانل نخست این نشست كه عنوانش عقلانیت و اعتدال در جهان معاصر بود، غلامحسین ابراهیمی دینانی، استاد قدیمی فلسفه و حكمت اسلامی به بیان ویژگی های فلسفه و فلسفه ورزی پرداخت و بر این تاكید كرد كه فلسفه جغرافیا ندارد و مسائل فلسفی جهانی و بنیادی هستند. او تاكید داشت فلسفه انسان را از اسارت و تقلید می رهاند و فیلسوف تنها به عقل و عقلانیت ملزم است.

مصطفی محقق داماد، استاد فلسفه و حقوق اسلامی نیز در این نشست كوشید نسبتی ضروری میان عقلانیت و اعتدال با توجه به مبانی فلسفی ملاصدرا و شرحی كه او از سخنان ابن سینا ارایه كرده است، اظهار دارد.

اما سخنرانی جنجالی این نشست به یوسف اباذری، استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران اختصاص داشت كه همیشه به خاطر سخنرانی های پرحاشیه اش معروف است. اباذری در این نشست به جای طرح بحثی فلسفی (بخوانید انتزاعی) سعی كرد بحثی فلسفی (بخوانید انضمامی) ارایه كند و به این منظور مشخصا از نتایج انتخابات ایالات متحده آغاز كرد و آن را از نتایج و پیامدهای سیاست های نولیبرالی خواند كه در دهه های پایانی سده بیستم به دستور كار سرمایه داری بدل شدند و حالا به ثمر نشسته اند. اباذری در این سخنرانی كوشید نشان دهد كه چگونه این سیاست های اقتصادی به ظهور و بروز داعش و جنگ در خاورمیانه و ظهور آنچه او فاشیسم می خواند، می انجامد. او به این منظور به گفته های برخی روشنفكران غربی چون نوام چامسكی و جودیت باتلر و كن لوچ و… استناد كرد. اباذری تاكید داشت توجه به این مساله به خصوص برای ما ایرانیان از آن حیث اهمیت دارد كه بسیاری از سیاست های اقتصادی نولیبرالی امروز در ایران نیز در دستور كار قرار گرفته اند. از نظر اباذری این سیاست ها ربطی هم به این دولت یا آن دولت ندارد و بعد از جنگ از سوی همه دولت ها دنبال می شده است. اتفاقا بعد از سخنرانی اباذری یكی از حضار اعتراض كرد كه چرا در جلسه ای كه قرار است به فلسفه اختصاص داشته باشد، از دولت هاشمی رفسنجانی انتقاد می شود، كه اباذری در پاسخ به این منتقد گفت: «تمامی دولت های بعد از جنگ برنامه نولیبرالی را پیش بردند. آقای احمدی نژاد البته بیش از بقیه و شجاعانه آن را پیش برد. بنابراین بحث من نقد دولت آقای هاشمی به تنهایی نبود و نمی دانم چرا چنین سوء تفاهمی شده است.» در ادامه روایتی از این سخنرانی و سخنرانی های دیگر پانل نخست این همایش ارایه می شود. با این تاكید كه اباذری در ارایه بحث خود از روی متنی می خواند كه به دلیل زمان فرصت نكرد كاملا آن را بخواند. ضمن آنكه بسیاری از آن چه در روایت حاضر آمده، توضیحاتی است كه او آورده و در متنی كه نوشته وجود نداشت.

 

عقلانیت، اعتدال، جنبش های فاشیستی، جنبش های مذهبی افراطی

یوسف اباذری، استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران

من البته رشته ام جامعه شناسی است و فلسفه نیست، اما چون اصرار كرده بودند، متن را نوشته ام و از روی متن نوشته می خوانم. اما مطالبی كه بیان می كنم، مثل مطالب اساتید ازلی و ابدی نیست، بلكه در حال حاضر مطرح است. مساله خود من، كشور خودمان و خاورمیانه است. البته این نكته شاید از متنی كه نوشته ام، مشخص نشود.

از بزرگان فلسفه تشكر می كنم كه به معلم ساده جامعه شناسی اجازه دادند تا در روز فلسفه درباره مقولات فوق كه پیشنهاد خود آنان بود، سخنانی عرض كنم. روز فلسفه را به فلاسفه تبریك می گویم و امیدوارم سخنانی كه می گویم كمكی هر چند ناچیز در حل مسائلی بكند كه فلسفه و جامعه شناسی و سایر علوم انسانی در زمانه حاضر با آن مواجه هستند. زمان موجود ٣٠ دقیقه برای بحث درباره مقولات فوق كافی نیست. از این رو كوشیده ام تا گفته ام را هر چه خلاصه تر و در عباراتی كوتاه بیان كنم. عبارات من بیشتر طرح مساله است.

من در طرح خود نیازی ندارم كه از مقوله ای شروع كنم و سپس مقوله بعدی را از آن استنتاج كنم. از نظر من مقولات فوق دوری را تشكیل داده اند كه به من اجازه داده اند تا از هر جا شروع كنم و از هر جا سخن بگویم، به شرط آنكه ربط آنها را به یكدیگر بیان كنم.

ظهور ترامپ یك نشانه

از آخرین اتفاق كه دنیا را به تعجب واداشت شروع می كنم، انتخاب دونالد ترامپ به ریاست جمهوری امریكا. كسی كه آشكارا گرایشات فاشیستی دارد و مشخصا جنبشی كه به راه انداخته، جنبشی نژادپرستانه و طالب تبعیضات دینی است كه به شكل اغراق آمیز خواهان عظمت امریكاست. بسیاری از آماردانان و متخصصان افكار عمومی و متخصصان انتخابات به طور عمده با تكیه بر ویژگی های رای دهندگان این انتخابات را تحلیل كرده اند. اما مهم ترین تحلیل، تحلیل ساختاری است و كسانی بر آن انگشت گذاشته اند كه از قبل درباره ظهور پدیده ترامپ هشدار داده اند.

نویسنده ای در مقاله «بدتر از آن چیزی است كه فكرش را می كنید» نوشته شده در تاریخ ١١ نوامبر ٢٠١٦ می نویسد: «چامسكی ٦ سال پیش به من گفت، وضعیت شبیه وضعیت دوره وایمار آلمان است. مردم از نظام پارلمانی ناامید شده اند. مساله بر سر آن نیست كه فاشیست ها دموكرات ها را شكست داده اند. مردم از احزاب محافظه كار و لیبرال نیز نفرت داشتند. نفرت از آنها بود كه فاشیسم را پیروز كرد. مردم امریكا تاكنون خوشبخت بوده اند كه رهبر كاریزماتیكی چون جوزف مك مكارتی یا ریچارد نیكسون یا واعظان اونجلیست ظهور نكرده اند». اونجلیست ها، كسانی هستند كه در مقایسه با آنها داعشی ها را می توان افراد بسیار مهربانی خواند. اوانجلیست ها در حمله به عراق جنایاتی تصورناپذیر كردند. اما رسانه های جهانی (corporate media) به هیچ وجه به این مساله نپرداختند.

كسانی كه با اوانجلیست ها آشنا هستند، می دانند كه مسبب اصلی ٢ میلیون كشته در عراق و نابسامانی های آن همین ها هستند. معاون آقای ترامپ مایكل پنس جزو همین اوانجلیست هاست، كسانی كه نفرت از سیاهان، اسلام، كارگران مهاجر و ستایش كمپانی های بزرگ جزو كارشان است. كسانی كه راجع به داعش كار می كنند، بهتر است راجع به مشابهان آنها در دنیای مسیحی نیز كار كنند. رسانه های جهانی معمولا راجع به این مسائل از جمله اوانجلیست ها كار نمی كنند و به همین دلیل كمتر كسی آنها را می شناسد. آن نویسنده در ادامه می نویسد: «اگر چنین كسی (فرد كاریزماتیكی چون مك كارتی یا…) بیاید و صادقانه مردم را خطاب كند، خواهد توانست به سبب نومیدی و استیصال و خشم مشهور مردم امریكا و در غیاب هرگونه پاسخ موجه رای ایشان را به خود جلب كند. او به جای یهودیان در دوره نازی ها، سیاهان و مهاجران را سبب بدبختی مردم معرفی خواهد كرد و به ما خواهد گفت كه اكنون سفیدهای مذكر هستند كه طردشدگان جامعه هستند. او به ما خواهد گفت اكنون باید از خود و شرافت مان دفاع كنیم. باید قدرت نظامی مان را تقویت كنیم وگرنه رهبری جهان را از دست خواهیم داد. ایالات متحده قدرتی جهانی است مثل آلمان قدرت منطقه ای نیست. ظهور چنین كسی برای جهان مخاطره آمیز است. من گمان می كنم چنین كسی نه از میان جمهوریخواهان و جمهوریخواهان دست راستی، بلكه از میان جمهوریخواهان دیوانه برخواهد خاست و انتخابات را خواهد برد. سركوب ناراضیان شبیه سركوب در رژیم های توتالیتر خواهد شد. امنیت دولت در درجه اول اهمیت قرار خواهد گرفت.»
اینها حرف های چامسكی ٦ سال پیش است. بعضی از شاگردان من در امریكا هستند. روسای دانشگاه ها به ایشان پیامك زده اند كه نگران نباشید، ما از شما دفاع خواهیم كرد. این نشان می دهد كه دانشجویانی كه در آنجا هستند، در وحشت به سر می برند و مساله شوخی بردار نیست.

فرمانروایی نئولیبرال ها بعد از ریگان و تاچر

چامسكی مثل بقیه روشنفكران مسوول امریكا ظهور ترامپ را پیش بینی كرده بود و علت آن را فرمانروایی نئولیبرال ها از زمان ریگان به بعد می دانست. نئولیبرال ها را در ایران دست كم گرفته اند. من این انتخابات امریكا را به طور خاص دنبال كردم و تمام كسانی كه معتقد بودند امریكا به استیصال كشیده شده و رای دادن به ترامپ و امثالهم ناشی از استیصال برآمده از سیاست های بعد از نئولیبرالیسم است، در ایران نادیده گرفته شدند. بهتر است به این انتخابات امریكا توجه كرد. نئولیبرال هایی كه چه در قالب جمهوریخواهان و چه در قالب دموكرات، با توسل به سیاست های یكسان و سیاست های تهاجم آمیز بر امریكا حكومت كردند. این نئولیبرال ها را اعم از اینكه جمهوریخواه باشند یا دموكرات به سبب همانندی سیاست های شان مركز افراطی یا به عبارت دیگر اعتدال افراطی نامیده اند.

چرا مركز؟

اما چرا اینها مركزند و چرا در عین حال افراطی هستند؟ این مساله مختص غربی ها نیست و در همه جای جهان مشهود است. نخستین با ر پینوشه شیلی سیاست اقتصادی نئولیبرال را اجرا كرد. سیاست هایی كه به ظاهر اقتصادی اند، اما در باطن بی مانندند. آزادید كه هر كار كه خواستید بكنید، اما به اصول من دست درازی نكنید. یا با من هستید یا دشمن. آنان برای كافران دین شان صفت هایی هم دارند: پوپولیسم راست یا چپ. بعدها تاچر در انگلستان وریگان در امریكا و سپس سوسیالیست های فرانسه به رهبری میتران این سیاست ها را اجرا كردند و سپس به كشورهای جهان سوم تحمیل كردند و آن را جهانی كردند. جهانی شدن یعنی نئولیبرال شدن.
چرا چنین شد، حكایتی مفصل دارد. اما مقوله مركز یا اعتدال به این ترتیب برساخته می شود اگر نئولیبرال می شدی، دیگر گذشته ات به كارت نمی آمد. فرقی نمی كرد از چپ هستی یا از راست. نئولیبرالیسم اصول ساده ای دارد و هر كس چند دقیقه صرف كند، به كنه آن پی خواهد برد وگرنه در میان دریایی از حرف های بی ربط غوطه خواهد خورد. مهم ترین اصل بازار آزاد یا نئولیبرالیسم این است كه بازار، حقیقت را می گوید؛ من بر این مساله تاكید دارم، چون ٣٠ سال است در ایران بعد از جنگ این مباحث مطرح می شود. بازار، حقیقت را می گوید، از نظر ایشان بحثی معرفت شناسانه است. از زمان باستان تاكنون فیلسوفان محترم راجع به حقیقت و شرایط امكان آن حرف ها گفته اند. از نظر نئولیبرال ها بازار، حقیقت را می گوید. فیلسوفان اگر به این سخن اعتراف كنند و طبق شرایط بازار كارشان را بكنند، مزاحم نیستند. از نظر نئولیبرال ها مناقشه فیلسوفان و متالهان همچون بازی كودكان است. آنان تا زمانی كه بازی مخل حقیقت شان نشود، اعتنایی به آن نمی كنند، اما زمانی كه نگاهی انتقادی به آن می كنند، دشمن محسوب می شوند.

چرا بازار حقیقت را می گوید؟

اما چرا بازار حقیقت را می گوید و نه كسی یا چیزی دیگر؟ این حكایتی فلسفی است كه كسانی چون هایك و دیگران آن را باز گفته اند. اما نئولیبرال ها همین حقیقت ساده را هر جایی به زبانی می گویند. در ایران آن را به زبان علم اقتصاد و فقط اقتصاد ارزیابی كرده اند. وگرنه نگاهی اجمالی به آثار هایك كافی است تا نشان دهد كه از نظر او بازار مهم ترین پاسخ معرفت شناسانه تمامی فلسفه ها و نه فقط علم اقتصاد را داده است. یكی از دلایلی كه در روز فلسفه توجه فیلسوفان را به این نكته جلب می كنم، این ادعاست. با وجود آنكه معرفت شناسی نئولیبرالی در تمامی دولت های بعد از جنگ تحمیلی اعم از اعتدالی و اصولگرا و اصلاح طلب بوده است، فیلسوفان ایران التفاتی به این مطلب نكرده اند، زیرا گمان كرده اند كه اینها مسائلی اقتصادی است و اقتصاد ربطی به آنها ندارد.

فیلسوفان و متالهانی كه معتقدند خداوند ضامن حقیقت یا فراهم كننده شرایط امكان آن است، روش ساده ای در برابر غیر خود دارند: اگر طالب حقیقت هستید، در كار خدا دخالت نكنید. نئولیبرال ها نیز بر این سیاق گام برمی دارند و می گویند اگر طالب حقیقت هستید، در كار بازار دخالت نكنید. مداخله در بازار از دو طریق صورت می گیرد: دولت و مردم. بازار آزادی های ایرانی به سبب جنگ تبلیغاتی تاكنون گفته اند كه دولت نباید در كار «مردم» دخالت كند و به همین سبب عده كثیری از مردم از ایشان خوش شان آمده است. اما منظور ایشان این است كه دولت نباید در كار بازار دخالت كند. اما نئولیبرال های ایرانی چندان علنی نكرده اند كه مردم هم نباید در كار بازار دخالت كنند، مگر زمانی كه مجبور شده اند. اما در این دوره و در تمامی دولت های بعد از جنگ فرمول های خود را یاد داده اند كه چگونه هر جمعی را كه طالب دخالت در بازار است، طرد كنند. دكتر روغنی زنجانی گفته اند: «من در مجلس این استدلال را كردم كه اگر شما به دنبال اجرای یك سیاست مشخص هستید باید منتظر یك سری عواقب اجتماعی- سیاسی و قادر به پرداخت هزینه های تصمیم خود نیز باشید. مثلا دولت كره سیاست های خود را به طور علنی اعلام می كند و به شدت نیز آنها را پیگیری می كند. وقتی هم با واكنش كارگران و دانشجویان مواجه می شود، پلیس را برای سركوب آنان به خیابان ها می آورد. اگر قرار باشد بخواهیم چنین واكنش هایی را شاهد نباشیم، هرگز سیاست ها و تصمیم هایی را كه مدنظر داریم، اجرا نخواهیم كرد. من برای نمایندگان مجلس توضیح داده ام برای اجرای سیاست های برنامه اول و برنامه دوم باید در سیاست های خارجی كشور اصلاحاتی به وجود آوریم.»

نئولیبرال های ایرانی

ماجرا ساده است. اینجا آقای روغنی زنجانی خیلی واضح و مشخص گفته است كه برای اجرای سیاست های نئولیبرالی باید سیاست داخلی و سیاست خارجی تغییر كند. خیلی روشن بگویم كه این سیاست خارجی یعنی ادغام در سرمایه داری جهانی. به نكته ای ساده اشاره می كنم: یا سیاست های نئولیبرالی را اجرا نمی كنید، یعنی مملكت را به وضعیتی دچار نمی كنید كه وضعیت ١ درصد و ٩٩ درصد پدید آید و اگر چنین كردید، باید به بازار جهانی بپیوندید. حق دارند این نئولیبرال ها كه ما اگر این سیاست ها را اجرا كردیم، باید به بازار جهانی بپیوندیم. این نكته چون درك نمی شود، در دنیای سیاست مورد مباحثه قرار می گیرد. نئولیبرال ها از این حیث محق هستند. لفظ سرمایه گذاری خارجی جزو مقولات اساسی ایشان است. در دوره آقای احمدی نژاد كه ٧٥٠ میلیارد دلار پول وارد مملكت شد، ایشان مرتب از سرمایه گذاری خارجی دفاع می كردند. حتی همان موقع چنین می كردند. دلیل اساسی بودن سرمایه گذاری خارجی این است كه سرمایه داری باید جهانی شود و ما باید تمام قواعد سرمایه داری را بپذیریم. ما باید كنه ماجرا را بفهمیم. از این حیث طرفداران نئولیبرالیسم محق هستند كه می گویند برای پذیرش سرمایه داری، باید سرمایه گذاری خارجی را بپذیریم زیرا ما بیش از ٢٠ سال است كه این سیاست ها را اجرا می كنیم و اگر تمام این سیاست ها اجرا شود و آن قدم آخر (سرمایه گذاری خارجی و پیوستن به سرمایه داری جهانی) برداشته نشود، چه فایده ای دارد؟ اما اینكه ما به سیاست های سرمایه داری جهانی بپیوندیم، یك تصمیم است.

آنها (نئولیبرال ها) در آغاز هر انتخاباتی غیب شان می زند. از هیچ كس علنا حمایت نمی كنند، زیرا معتقدند كه باید از همه دولت ها دور شد. اما بعد از انتخابات سر و كله شان برای ارایه اقتصاد علمی پیدا می شود و به همه دولت ها مشورت می دهند. در دوره آقای احمدی نژاد هم حضور داشتند. تعدیل قیمت های حامل های انرژی جزو برنامه اینهاست. بعدا آقای خاتمی نیز گفتند كه من آرزو داشتم این برنامه را من اجرا كنم. حالا كه وضع نابسامان شده است، كسانی كه پشت كاندیدایی خاص بودند و معتقد بودند كه ماهانه باید ٥٠ هزار تومان به عنوان یارانه به مردم بدهند، می گویند این كارها رابین هود بازی است. در حالی كه این برنامه خودشان بود. قرار بود اجرا كنند و احمدی نژاد آن را اجرا كرد. تازه او ٥ هزار تومان هم كمتر از پولی كه شما می خواستید بدهید، داده است. اینجاست كه به اساس كار پی می بریم. این مسائلی است كه در اینجا اتفاق افتاده و باعث اغتشاش خاطر مردم است.

از دولت باید خلع ید كرد

ایشان (نئولیبرال ها) معتقدند دولت باید از خود خلع ید كند، یعنی تمام دارایی های دولتی را خصوصی كند. آنها معمولا از دارایی های دولتی یاد می كنند و فراموش می كنند كه این دارایی ها متعلق به تمام مردم است و دولت تنها وكیل مردم برای اداره آنها است. آنها می گویند دولت تاجر خوبی نیست و باید خصوصی سازی شود. آنها دولت ها را بعد از جنگ ترغیب به خصوصی سازی كردند و به همین سبب در قانون اساسی نیز تغییراتی دادند. بحث از ماجرای تغییر قانون اساسی در اصل ٤٤ است. سال ١٣٦٥ كسانی كه در سازمان برنامه بودند، گفتند كه قانون اساسی باید عوض شود. مردم از بعضی خصوصی سازی ها خوش شان نمی آمد، آنها هم زیرسبیلی به مردم باج می دادند و می گفتند خصولتی شده است. این اصطلاحی «من درآوردی» است، وگرنه از حیث ساختاری چه فرقی با بقیه اموال خصوصی شده نظیر ایكس یا ایگرگ دارد. آنها این را می دانند و به همین سبب راه فرار خصولتی را برای خود باز می گذارند، و گرنه خود آنها در فرصت های گوناگون اعتراف كرده اند كه بخش خصوصی در ایران وجود نداشته است. روغنی زنجانی در كتاب اقتصاد سیاسی ایران گفته است: «پیش زمینه های بسیاری از اقداماتی كه قرار بود در قالب برنامه اول توسعه اجرا شود، یا وجود نداشت یا ضعیف بود و دولت باید خودش برای ایجاد آن زمینه ها و فرهنگ لازم آن تلاش می كرد. مثلا در زمینه بخش خصوصی ما فاقد یك بخش خصوصی كاردان و لایق و با توان بالایی خواهیم بود. در هر كجا می خواستیم كاری كنیم، باید یك بخش خصوصی ایجاد می كردیم.» ببینید آقایان می گویند باید بخش خصوصی ایجاد شود. بعضی جاها را هم كه دوست ندارند، خصولتی می خوانند. شما كه دارید ایجاد می كنید و وجود نداشته است، پس چه فرقی بین ایكس و ایگرگ هست؟ اگر می خواهید ساختاری و ماهوی و درست بحث كنید، این كار را خودتان انجام داده اید.

ایشان در ادامه می نویسد: «در سال های ١٣٦٩ و ١٣٧٠ صحبت بر سر خصولت و اقداماتی در جهت شكل گیری بخش خصوصی نوپا انجام می شود. چون بخش خصوصی قوی وجود ندارد، دولت وظیفه سرمایه گذاری بخش ها یا حوزه های مختلف را به عهده گرفته است. ما اصلا نهاد بخش خصوصی در كشور نداشتیم و هنوز هم نداریم. یك سازمان كه واقعا در اقتصاد كشور موثر باشد و رابطه تعریف شده داشته باشد، هنوز نداریم. یكی از اهدافی كه برنامه سوم دنبال می كند این است كه بخش خصوصی را در كشور ایجاد كند.» این همان رسانه جمعی در سطحی جهانی است.

شكست رسانه ها

سی ان ان به عنوان نماینده رسانه جمعی در سطح جهانی بعد از پیروزی ترامپ شكست عظیمی خورد. به ایشان كه طرفدار كلینتون بودند، گفتند شما كه همه چیز را می دانستید، چه شد كه شكست خوردید؟ اعتراف كردند نمی دانستند مردم امریكا چه می خواهند. حتی انتلكتوئل هایی در حد جودیت باتلر نیز گفت كه ما نمی دانستیم. چرا نمی دانستند. زیرا سی ان ان فكر می كرد ٣٠ سال است دارد مسائل را دیكته می كند. كن لوچ، (كارگردان برجسته چپ بریتانیایی) بی بی سی را نیز جزو همین ها می گذارد. او بی بی سی را جزو رسانه های جمعی جهانی می داند كه برنامه های نئولیبرالی را پی می گیرد. سی ان ان هم همین كار را می كند. الان است كه سوال از ایران شروع شده است. كسانی كه این جا نشسته اند، ممكن است توطئه ای در كار است، خیر طرح توطئه آمیزی در كار نیست، همین الان یكی از پرسش های مهم در سطح روشنفكری جهان این است كه چطور شد سی ان ان نفهمید و تا لحظه آخر دروغ گفت؟ چطور شد بی بی سی كه از نظر كن لوچ همین سیاست را دنبال می كند، متوجه قضیه نشد؟

دولت كه بخش خصوصی نوپایی را ایجاد می كند، غیر از خصولتی شدن است كه بازار آزادی ها در ظاهر به آن حمله می كنند اما در باطن از آن حمایت می كنند، زیرا نتیجه تلاش های ایشان است. مساله آن است كه بخش خصوصی یا كسی كه چنین عملكردی دارد، عقلانی عمل می كند. اینجاست كه مفهوم عقلانیت نقش مهمی ایفا می كند. منظور ایشان از عقلانیت رسیدن به سود در كوتاه ترین مدت ممكن است. یعنی توسل به همان عقلانیت معطوف به هدف یا عقلانیت ابزاری ماكس وبر. آنان به كنش عقلانی معطوف به ارزش یعنی فلسفه ورزیدن و امثالهم اهمیتی نمی دهند، به جز زمانی كه این عقلانیت دست تعدی به سمت عقلانیت ابزاری دراز كند. آن وقت است كه دادشان در می آید كه علم اقتصاد به فنا رفت، جامعه نابود شد. خلاصه كنم، به اعتقاد آنها دولت باید پاسدار حقیقت بازار، یعنی فراهم كردن قوانین مورد علاقه آنها و سركوب كننده كسی باشد كه می خواهد به بازار تعدی كند. اكنون باید مشخص شده باشد كه چرا به آنها مركز یا مركزگرا یا اعتدالی می گویم. هر كس كه نئولیبرال شد و دولت را در دست گرفت، باید همین وظایف را انجام دهد ولاغیر. به همین دلیل است كه رفتن كلینتون و آمدن بوش محافظه كار یا جابه جایی ساركوزی محافظه كار و اولاند سوسیالیست كوچك ترین فرقی نمی كند. دولت باید آموزش و بهداشت را به حقیقت بازار واگذار كند. گذشت زمانی سوسیالیست ها طرفدار بیمه همگانی و آموزش همگانی بودند. مهم ترین دلیلی كه انتخابات بی معنا شده است، همین خلع ید دولت از خود است. مساله بسیار مهم است. این پدیده در ایران هم مشهود است.

تفاوت دموكراسی و آزادی نئولیبرالی

بسیاری می گویند كه دموكراسی غربی همین است. اما واقعیت است كه فرقی میان ساركوزی و اولاند نیست، چون سیاست های بازاری تداوم می یابد. وقتی ماجرای یونان پدید آمد، وزیر مالی یونان گفت قوی ترین مرد یونان كسی است كه انتخاب هم نشده است. حرف او این است كه دموكراسی یك نقطه ضعف دارد كه آن هم مردم هستند! زیرا هر آن ممكن است رای بدهند و ضد یكی از این روندهای خصوصی سازی حرف بزنند، مثلا بهداشت یا آموزش رایگان بخواهند. این خصوصی شدن بهداشت و آموزش در ایران هم هست. الان در ایران ٧٥ درصد دانشگاه ها خصوصی هستند. این نشان می دهد پولدارها می توانند تحصیل كنند. ایشان هم پولدار هستند و هم مقامات بالا را اشغال می كنند. طبقات پایین راهی جز تحصیل برای بالا كشیدن خودشان ندارند. غیر از آن مواد مخدر است. یكی از دلایلی كه به ترامپ رای دادند، این بود كه در طول سی سال وام دانشجویی به عنوان یكی از مهم ترین مسائل دانشجویان امریكا از میان رفته بود. به همین دلیل بسیاری از دانشجویان برای تامین هزینه دانشگاه به كارهای قاچاق روی آوردند. به همین دلیل است كه مساله پیچیده شده و به ترامپی رای می دهند كه می گوید همه چیز را عوض می كند. استیصال جایی باقی نمی گذارد برای اعتبار و مفهوم فلسفی اش است.

اما چرا از اعتدال افراطی حرف می زنم؟ زیرا نئولیبرالیسم از سلطه یك درصد از مردم به ٩٩ درصد مردم در همه جای جهان منجر شده است. این اعتدال به این سبب افراطی است كه بیش از هر رژیم سیاسی از مردم خلع ید كرده است. مردم دیگر درباره سرنوشت خود نمی توانند تصمیم بگیرند و رابطه مردم و دولت گسسته است. این جاست كه خاورمیانه به این وضع دچار می شود و دولت- ملت ها از بین رفتند. ما باید قدر امنیتی كه در داخل داریم را بدانیم. اما عناصر ساختاری ( و نه فردی) در داخل هستند كه این مساله را پروبلماتیزه می كنند. همین جاست كه همانطور كه چامسكی گفت، مردم به سمت فاشیستی مثل ترامپ رجوع می كنند. نئولیبرالیزم یا گونه قدیمی آن همواره جاده صاف كن فاشیسم بوده است، چه در وایمار و چه در انگلستان كه از اروپا خارج شد و چه در امریكا كه ترامپ رای آورد. سیاست بی معنا شده است.

اخیرا عده ای از جوانان بر سر قبر كوروش رفتند و شعارهایی سر دادند. آنچه مرا وحشت زده كرد، شعارهای ضدعرب و ابراز نفرت از اعراب بود. فاشیسم همیشه همین طور شروع می شد. شاید كسانی كه در آن جمع بودند، خودشان نمی دانند كه چه عمل فاشیستی ای مرتكب شده اند. شاید خود آنها منتقدان ترامپ باشند. نئولیبرالیسم و فاشیسم مسیرهای مشابهی را طی می كنند. وقتی از وجود عناصر به طور ساختاری سخن می گویم، به همین نكته اشاره دارم. هیتلر همین طور كارش را شروع كرد. ترامپ هم علیه سیاهان حرف می زد. یكی از دلایل جنگ شیعه و سنی امروز ناشی از همین گرایش ها است. این طور ابراز نفرت فاشیستی است.
اما چرا جنبش های فاشیستی بعد از ٤ دهه فرمانروایی نئولیبرال سر بلند كرده اند و اكنون نئولیبرالیسم به فاشیسم گره خورده است؟ جواب را باید در جهانی شدن سرمایه جست وجو كرد. جهانی شدن سرمایه نیازمند قوانینی است كه در سطح جهانی رعایت شود.

بحث بعدی رابطه بین آزادی و دموكراسی است. مساله مورد توجه ما است و عده زیادی از مردم دنبال آزادی هستند و می گویند دموكراسی نیستند. این اشتباه را دولت ها هم مرتكب می شوند. مثلا نشریه صبح با نگرش تیزی گفت كه دموكراسی یعنی اباحه گری و نگفت دموكراسی یعنی مردم مشكلات خودشان را بیان كنند. نئولیبرال ها و لیبرتارین ها همواره طرفدار آزادی های شخصی از انواع مختلف بودند. در ایران خلطی میان این نوع آزادی ها و دموكراسی صورت گرفته است. ما طرفدار دموكراسی هستیم نه این آزادی های اباحه گرایانه. نئولیبرال ها به شدت دنبال این هستند كه آزادی های اباحه گرایانه كه در صنعت فرهنگ جهانی منتشر می شود را برجسته كنند و مساله دموكراسی از میان برود.
جناح محافظه كار كسانی هستند كه هر نوع آزادی دادن را ممنوع می كند. اما داستان این است كه ایشان می گویند موسیقی لس آنجلسی ممنوع است. بعد قرار می شود در همین جا موسیقی پاپ تولید شود. اما تا قرار می شود كنسرت برگزار شود، اجازه نمی دهند. از سوی دیگر فشاری به تمام جوانان می آید و آنها فكر می كنند، آزادی یعنی همین. بوردیو می گوید زمانی كه در خلاقیت بسته می شود، در هجو باز می شود. نگاه به شبكه های اجتماعی كنید، می بینید كه سراسر متلك پراكنی و هجو شده است. این وسط كسی می برد كه معتقد است باید دموكراسی از میان برود. این دو (آزادی های اباحه گرایانه و دموكراسی) ربطی به هم ندارند. اینكه شما می گویید آزادی و دموكراسی، یكی نیست. دموكراسی یعنی اینكه فرد بتواند در سرنوشت خودش دخالت كند.