راه سوم: اين روزها فيلمي از صحنه درگيري يك زن دستفروش با مأمور شهرداري بازتاب وسيعي در فضاي مجازى و حتى رسانه هاى خارجي داشته است : صحنه رقت بارى از نمايش وضعيت تراژيك جامعه.
در اين صحنه دو طرف وجود دارد ؛ دستفروش و كارگر شهرداري . با هم صحنه را مرور كنيم :
وضعيت ظاهرى زن دستفروش و كارگر شهرداري ، نشان از اين دارد كه هر دو از يك طبقه اند ؛ لايه هاى فقير جامعه . زن دستفروش همراه با پسر نوجوانش و بعد مصاحبه اش با خانم مسيح على نژاد ، وضعيتش را روشن نموده است ، از مأمور شهرداري اطلاعات خاصى ندارم ، وضع ظاهرى اش نشان مي دهد احتمالا از رفتگران شهرداري است ، به هر حال مأمور معمولى شهرداري است . هر دو طرف ضعيف ترين أقشار اين جامعه هستند ، هر دو طرف اگر در روز كار نكنند ، شب بايد گرسنه سر بر بالين بگذارند. آيا واقعيت اين صحنه فقط درگيري دو نَفَر از ضعيف ترين أقشار جامعه با يكديگر است كه براى بقا با هم مي جنگند ؟ آيا ساختارهاى اجتماعى زمينه اين نزاع را ايجاد كرده است ؟ من بحثم بر سر تمركز بر پرسش دوم است . مي خواهم به مثلث ؛ جرم ، رفاه و سياست اشاره كنم . آيا مي توان بين جرم ، رفاه و سياست ارتباطي برقرار كرد ؟ اگر سياست يعني راه و روش حكومت دارى ، يك حكمراني خوب و شايسته باشد ، نيازهاى اوليه ، شغل ، مسكن ، بهداشت و درمان ، پوشاك ، غذا و غيره ، به نحو قابل قبولى براى همه شهروندان به نحو برابر تأمين مى شود . نارسايي در تأمين اين نيازها، بر نوع حكمراني تاثير مى گذارد . زمامداري شايسته با معيارهاي عيني قابل اندازه گيرى است . با حلوا حلوا گفتن دهان شيرين نمي شود ، با تعريف و تمجيد از نوع حكمراني ، شايسته گى ايجاد نمي شود. يكي از اين معيارهاي عيني ، خط فقر است . خط فقر سطح معشيت را تعريف مى كند ، افراد با درآمدى كمتر از حداقل نمي توانند ، زندگي كنند ، بايد در اطاق اجاره ايي كوچك در حاشيه شهر زندگي كنند ، شايد هم گوشه خيابان . گرسنه بخوابند و روزها در پي لقمه نانى تلاش كنند . فرقي نمي كند كارگر رفتگر شهرداري باشد يا دستفروش . حكمران خوب تمام تلاشش بايد از بين بردن فقر و پر كردن شكاف طبقاتي باشد . آيا امروز مردان سياست در ايران به دنبال حكمراني شايسته با معيارهاي عيني هستند يا أولويت هاى ديگر دارند ؟
اگر شكاف طبقاتي ناديده گرفته شود و نيازهاى لايه هاى زيرين ناديده گرفته شود ، آثار متعددي دارد ، اولين اتفاق اين است كه اين طبقه به جان هم مي افتند . رحم و شفقتى در كار نيست ، سرباز ، شلاق بر بدن كارگر مى زند ، رفتگر ، تمام زندگي دستفروش را از وى مى گيرد و به سطل هاى بزرگ زباله مي اندازد ، و خلاصه بي رحمانه ترين كار را فقير در حق فقير مى كند ، اينجاست كه نزاع گرسنگان شكل مي گيرد و صحنه تراژيك به نمايش در مى آيد .
از چه كسي بايد دفاع كرد ؟ چه كسي را بايد نكوهش كرد ؟ دستفروش يا رفتگر را ،؟ همه به خطا مى روند و فراموش مي كنند در يك جنگ نبايد سربازان را به جهت شركت در جنگ تقبيح كرد ، بايد كساني را كه جنگ به راه مي اندازند تقبيح كرد . بايد حكمراناني را نكوهش كرد كه وظايف خود را فراموش مي كنند و به سفره هاى خالي شهروندان خود بي اعتنا هستند ، نه شهروندانى كه بخاطر فقر به جان هم مي افتند . البته اين پرده اول نمايش است ، در پرده هاي بعدي ممكن است اين آتش دامن بقيه را هم بگيرد .
“دكتر عباس شيري”
عضو هيئت علمي دانشكده حقوق دانشگاه تهران