راه سوم:  فیدل هم رفت. آمریکای لاتین شاید بیش از هر چیز با چه گوارا، ادبیات، گابریل گارسیا مارکز، سیگار برگ و فیدل در ذهن تاریخی ملتهای دیگر حک شده است.

 محمد اکبری: هر کسی می خواهد از امریکای لاتین سخن بگوید بعید است که به یکی از اینها اشاره ای نکند. همچنین در تاریخ سیاسی جهان، شاید کوبا بیش از هر چیزی با بحران اتمی سال ۱۹۶۲ و شکل گیری تئوری بازیها در اوج جنگ سرد، در خاطره ها مانده است. اکتبر ۱۹۶۲ کوبا به مرکز بحرانی تبدیل شد که جهان را بیشتر از هر زمان دیگری در آستانه جنگ اتمی قرار داد.

سارتر در کتاب جنگ شکر می نویسد در بحبوحه سالهای انقلاب کوبا که چه گوارا به کمک فیدل رفته بود و سعی می کردند آینده ای دیگر برای کوبا بوجود بیاورند، به کوبا رفتم تا گفت و گویی با چه گوارا داشته باشم. در ساعتی از نصف شب وقتی به من داده شد. در حالی که آن ساعت زمان خواب همه بود دیدم که چه گوارا با سیگار برگی بر لب و بسیار سرزنده به پیش من آمد. وقتی زمان بد ملاقات را مطرح کردم گفت که الان وقت خواب نیست، باید کار کرد.

اما چه گوارا در کوبا نماند و به دنبال آزاد کردن بندهای استعمار از پیکر مردمانی دیگر در جایی دیگر از آنجا رخت بربست. چه گوارا مرد ماندن نبود. باید می رفت. ولی فیدل ماند و نزدیک به نیم قرن بر کوبا حکومت کرد. چه گوارا شاید یکی از محبوب ترین مردان قرن گذشته و حال حاضر نام گرفته است. ولی آیا فیدل هم این محبوبیت را داراست؟ شاید اگر چه گوارا هم می ماند به چنین وضعی می رسید. شاید اگر فیدل به نوعی با مرگ زود هنگام یا سپردن قدرت به مانند ماندلا به دیگران از صحنه کنار می رفت در اذهان بشری جایگاه دیگری داشت.

فیدل شاید نخواست این را درک کند که کمونیسم دیگر نمی تواند چرخه های اقتصاد کوبا را بچرخاند و باید همرنگ جماعت بشود. مانند چین که همچنان ایدئولوژیک ماند و حزب کمونیسم را منحل نکرد اما روشهای دیگری برای اقتصاد و زندگی و رفاه برگزید.
از این رو فیدل در کشوری با ۱۱ میلیون جمعیت، کشوری منحصر بفرد ماند و از اصول انقلاب خود کوتاه نیامد. فیدل کاسترو تا آخر حکومتش لباس نظامی سبز رنگش را از تن در نیاورد و همواره این موضوع را القا کرد که در حال مبارزه است.

با بیماری کاسترو و سر کار آمدن برادرش رائول کاسترو، اذهان مردم هنوز از سخنرانی های آتشین فیدل پاک نشده بود که اصول او به دست فراموشی سپرده شد. اوباما به هاوانا رفت و با رائول کاسترو دیدار کرد تا یکبار دیگر کشوری با سابقه چندین ساله مبارزه با آمریکا، دست از آرمانها و تفکرات خود بردارد و روشی دیگر برای حکومت کردن برگزیند.

وقتی گابریل گارسیا مارکز نویسنده مشهور صد سال تنهایی از دنیا رفت بسیاری نوشتند که او چندین سال قبل مرده بود. نویسنده وقتی می میرد که دیگر ننویسد. از این رو باید گفت فیدل شاید امروز نمرده است. یک انقلابی وقتی می میرد که تفکراتش به دست فراموشی سپرده می شود.

اوباما در اوایل سال ۲۰۱۶ در حالی وارد هاوانا شد که از زمان سفر کلوین کولیج، رئیس جمهور پیشین آمریکا به کوبا ۸۸ سال می‌گذشت. کولیج در دهه ۱۹۲۰ رئیس جمهور آمریکا بود. این روز، یک روز تاریخی قلمداد شد.

هر چند حکومت چندین ساله فیدل کاسترو بر کوبا، برای مردمش بهداشت و آموزش رایگان به همراه داشت و باعث باسواد شدن مردم شد اما نمی توان گفت که آیا همانها که با سیستم مورد نظر فیدل با سواد شدند به روش حکومتی او ایمان داشتند یا نه.
باید سالها بگذرد تا شاید دوباره کسانی بگویند رابطه با امریکا هم راه چاره نبود. فیدل چیزی می دانست که ما نمی دانستیم، و شاید…

شاید زمانه کاسترو دیگر تمام شده …