راه سوم: طاهره نوری /گفتگوی راه سوم با خانواده امیر نیک فطرت، جوان سقوط کرده در رودخانه گازروبار فومن

شرح ماوقع از زبان عابد نیک فطرت برادر ایشان:
جناب نیک فطرت لطفا برای ما از شب حادثه و اتفاقاتی که حول و حوش آن رخ داد بگویید؟

این حادثه ساعت ۷ عصر روز سه شنبه بعد از آمدن برادرم از مسجد و زمانی که از خرید بازمی گشت اتفاق می افتد. امیر سابقه صرع داشت. آن شب هم برای دقایقی حالش بهم می خورد، زمانی که بلند می شود تا تعادلش را حفظ کند؛ متاسفانه نمی تواند و به داخل رودخانه سقوط می کند. شاهد این واقعه هم دخترخانمی ۱۵ ساله هستند که در همسایگی ما زندگی می کنند. ایشان بلافاصله برادر دیگر من که درهمان نزدیکی مغازه دارند و دیگران را خبر می کنند. یکی از همسایه های ما در دقایق آخر دست ایشان را در داخل آب می بیند. از آن لحظه به بعد به فاصله چند دقیقه دیگر اعضای خانواده هم می رسند، یکی دونفری به آب می زنند اما به دلیل نداشتن امکانات کافی، سرد بودن بیش از اندازه آب ( ۷ درجه زیر صفر) و سرعت زیاد آن، نتوانستیم در ساعتهای ابتدایی ایشان را بیابیم.

نیروهای امداد و نجات فومن چه زمانی به محل حادثه رسیدند؟
نیروهای امدادی و آتش نشانی به فاصله ۵ تا ۶ دقیقه بعد خودشان را به محل رساندند اما حضورشان به دلیل نداشتن امکانات لازم عملا فایده ای نداشت. کل امکانات موجودشان، یک ماشین آتش نشانی با یک نردبان، طناب و پرسنلی بودند که حتی دوره ها و آموزشهای لازم را برای چنین زمانهایی ندیده اند. حتی تیوپ هایی که همراه تیم نجات بود نیز سوراخ بودند..

img_%db%b2%db%b0%db%b1%db%b6%db%b1%db%b1%db%b2%db%b7_%db%b2%db%b1%db%b2%db%b8%db%b4%db%b2_%db%b4%db%b3%db%b7

تیم امداد و نجات استان چطور؟ عملکرد آنها چگونه بود؟ به موقع رسیدند؟
خیر. با تماسهایی که با استان گرفته شد، دو غواص برای عملیات نجات آمدند، آنهم وقتی چندین ساعت از وقوع حادثه می گbشت ( تقریبا ساعت ۱ بامداد) در صورتیکه در چنین اتفاقاتی زمان بسیار تعیین کننده است‌. پرسنل تخصصی که شامل همین غواصان بودند، بلافاصله از انجام دادن کار سرباز زدند و اظهار کردند که این کار در توان ما نیست. حتی یکی از آنها به بنده گفت میخواهید فردا همسر و فرزندم را نبینم؟! بنده در تعجب بودم که این دیگر چه نیروی نجاتی است؟ مگر اینها برای چنین زمانهایی آموزش ندیده اند؟ بالاخره با اصرارهای فراوان ما یکی از این غواصان حاضر شد وارد آب شود که آنهم به خاطر نبودن امکانات کاری از پیش نبرد و با وجود جستجوها تا ۴ صبح کار به روز بعد کشیده شد. در این بین بیشترین همکاری را نیروهای شهرداری با ما داشتند که با تشکیل یک اکیپ پنج نفره به جستجوها ادامه دادند و تا امروز هم همراه ما هستند علیرغم نبود امکانات کافی و ما از آنها سپاسگزاریم.

ظاهرا با هماهنگی هایی که صورت گرفت، یک قایق نیز روز بعد در اختیار شما قرار داده شده، در این ارتباط کمی توضیح می دهید؟
بله، بعد از گذشت تقریبا ۲۰ ساعت پس از حادثه، با هماهنگی که از طرف فرمانداری انجام شد، یک قایق از طرف محیط زیست صومعه سرا در اختیار ما قرار گرفت.جالب اینجاست که دو پرسنلی که همراه با قایق از صومعه سرا آمده بودند اصلا غواص نبودند. بلکه محیط بانانی بودند که طبق گفته خودشان برای جمع آوری سنبل های آبی آموزش دیده اند. قایقی هم که همراهشان بود فقط به درد مرداب می خورد و موتورش هم که خراب بود، در نتیجه اصلا به کارمان نیامد. با این وجود بهترین پیگیری هایی که در این مدت شده است از طرف سپاه ناحیه بوده است، که از روز جمعه علیرغم اینکه حتی در حیطه وظایفشان هم نبوده است؛ به این قضیه ورود کرده اند.

از عابد نیک فطرت پرسیدیم، در حال حاضر چه خواسته ای و از چه ارگانی دارید؟! پاسخشان برایمان تکان دهنده بود!

گذشته از همه تمام این کاستی ها، ما از همه کسانی که به هر نحوی در این چند روز یاری مان کردند سپاسگذاریم. اما درد اصلی ما، بی توجهی های گذشته مسوولین در خصوص پل شهر بیجار است. این پل، چندین بار حوادثی مشابه را به خودش دیده است. از سقوط پیکان و سمند تا دوچرخه و موتور که این مورد آخر حتی منجر به فوت نیز گشته است. چندین بار از طرف ما و همسایگانمان به ارگان شهرداری در این ارتباط مراجعه شده بود اما متاسفانه ترتیب اثر داده نشده است.. واقعا می خواهیم بدانیم نفر بعدی قرار است چه کسی باشد؟! جان انسانها ارزشمند نیست؟! هزینه فنس کشی این پل چقدر خواهد بود؟! همین الان اگر خانه ای در همینجا فروخته شود، معامله شود، همینها که به درخواست هایمان بی توجه بودند از ما درخواست عوارض می کنند، نمی کنند؟! پس چرا الان مسوولیت این اتفاق را نمی پذیرند؟! آقایان شورا و شهرداری، ما شما را مقصر اصلی این اتفاق میدانیم، در حالی که فاصله ساختمان شهرداری تا محل زندگی ما کمتر از هزار متر است.‌ ‌چگونه پاسخ پدر و مادر پیر و گریان مرا خواهید داد؟! اگر این پل از یک حفاظ خوب برخوردار بود، هرگز این حادثه شوم برای خانواده مان رخ نمی داد. از شما خواهشمندیم صدای ما را به گوش مسوولین برسانید. نه برای امیر ما، بلکه برای امیرهای دیگری که با این سهل انگاری ها برای همیشه از کنار خانواده شان کوچ می کنند. در حال حاضر تنها خواسته ما، کمک به پیدا کردن حتی جسم بی جان امیر است، تا مرهمی برای دردهایمان باشد، در حالیکه مسوولی در فرمانداری فومن، از همین کار هم امتناع کرده و گفتند شما خودتان هم می توانید به جست و جوها ادامه دهید.

photo_2016-11-23_15-51-20

در همین حین، پدر خانواده، با بغضی که در گلویش موج می زد، و چشمانی به اشک نشسته خطاب به ما گفت: اگر الان فرزند یکی از همین مسوولین در چنین وضعیتی بود، چه کار می کردند؟ تمام استان را به لرزه نمی انداختند و بسیج نمی کردند؟! یعنی آدمی که مستاصل است و دستش به جایی بند نیست، جان فرزندش، جگرگوشه اش ارزشمند نیست؟!
پسر من که رفت، اما تو را به خدا نگذارید این اتفاق برای دیگری هم بیفتد..

(در اینجا سوالات متعددی در ذهن ما شکل گرفت. اینکه چگونه شهرستانی با این حجم از رودخانه های وسیع و کانال های زراعی در این ابعاد حتی از داشتن یک قایق تندرو برای چنین زمانهایی بی بهره است؟!
اینکه چطور می شود از داشتن نیروهای آموزش دیده و کاربلد در سطح شهرستان بی بهره باشیم و در چنین مخاطراتی نیازمند دادن دست یاری و مدد از سوی شهرستانهای دیگر باشیم؟! و از همه مهمتر این ستاد بحرانی که چند روز قبل در فرمانداری فومن تشکیل گردیده بود، دقیقا کارشان چیست؟! این چه ستاد بحرانی است که برای چنین زمانهایی هیچگونه تدابیری و تمهدیداتی نیندیشیده است؟! وقتی هیچگونه امکانات جانبی وجود ندارد؛ اصلا لزوم تشکیل چنین ستادی چیست؟! و در پایان واقعا چگونه با وجود اینکه چندین بار شاهد افتادن چنین حوادثی در آن منطقه بوده ایم، نهادها و ارگان های ذیربط تا این اندازه نسبت به آن بی توجه و سهل انگار بوده اند؟! واقعا آیا جان انسانها تا این اندازه بی ارزش شده است؟!)