پیامبر اسلام (ص) می فرماید
۞ «بهترین امور، حد وسط و میانه و حالت اعتدال آنها است و باید دوست داشتنی ترین امور در نزد تو، حد وسط و معتدل آنها در حق باشد» (مستدرک الوسائل، ج ۸: ۲۵۵) ۞
Sunday, 25 August , 2019
امروز : یکشنبه, ۳ شهریور , ۱۳۹۸ - 24 ذو الحجة 1440
شناسه خبر : 9453
  پرینتخانه » آخرین اخبار تاریخ انتشار : ۰۲ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۰:۰۵ | ارسال توسط :

از سلفی با فاجعه تا شهروند – خبرنگاری

راه سوم: ساختمان پلاسکو روز پنج‌شنبه دچار حریق شد. عملیات امداد از لحظاتی پس از وقوع حادثه آغاز شد اما پس از آن این ساختمان قدیمی به یکباره فرو ریخت و حدود ۲۰ نفر از آتش‌نشانان که برای عملیات وارد طبقات زیرین ساختمان شده بودند، محبوس شدند. در گزارش زیر، نگاهی داریم به اتفاقاتی که مردم در […]

از سلفی با فاجعه تا شهروند – خبرنگاری

راه سومساختمان پلاسکو روز پنج‌شنبه دچار حریق شد. عملیات امداد از لحظاتی پس از وقوع حادثه آغاز شد اما پس از آن این ساختمان قدیمی به یکباره فرو ریخت و حدود ۲۰ نفر از آتش‌نشانان که برای عملیات وارد طبقات زیرین ساختمان شده بودند، محبوس شدند. در گزارش زیر، نگاهی داریم به اتفاقاتی که مردم در پلاسکو رقم زدند؛ اتفاقاتی از قبیل سلفی گرفتن با ویرانه‌های پلاسکو، تصویربرداری، ازدحام و…

شهرزاد همتی، «شرق»: همه مردم پای رسانه ملی نبودند که همراه با جملات بریده‌بریده خبرنگار، ساختمان پلاسکو روی آتش‌نشان‌ها فروریخت. عده‌ای از کسبه و آدم‌های در حال گذر از چهارراه استانبول هم همان‌جا بودند، آن‌‎قدر جمعیت زیاد بود که جلوی رسیدن ماشین‌های امداد، یگان ویژه و مسئولانی را بگیرد که می‌خواستند خودشان را به ساختمانی برسانند که مرگش یک فاجعه انسانی را رقم زد. آدم‌ها اما حاضر نبودند کنار بروند، هرچه تلویزیون و رسانه‌ها بیشتر اصرار می‌کردند، کمتر فایده داشت، هرچقدر تلاش‌ها برای متفرق‌کردن مردم بیشتر می‌شد، کمتر به نتیجه می‌رسید.

کم‌کم خبرهای بد از راه رسید و خانواده‌های نگران آتش‌نشان‌ها هم به جمعیت اضافه شدند. دوربین‌های تلفن‌های همراه روشن شد و دست‌ها بالا رفت، آدم‌ها تصمیم گرفتند از دود به‌هوا‌رفته جنازه پلاسکو، از شیون‌های آتش‌نشان‌هایی که همکارانشان زیر آوار مانده بودند، فیلم بگیرند؛ آنها می‌خواستند این لحظه تاریخی را ثبت کنند و روزی مدرکی دال بر حضور بر سر جنازه ساختمان بلند ۵۴‌ساله، داشته باشند.

شهروند-خبرنگارها فیلم‌هایشان را در فضای مجازی انتشار می‌دادند. کسی فکرش را هم نمی‌کرد انتشار خبر لحظه‌به‌لحظه، جلوی کمک امدادگران را می‌گیرد و کار را برای حضور آنها دشوار می‌کند. از طرفی خانواده‌های نگران هم نمی‌خواستند تا زمانی که مطمئن شوند عزیزانشان در سلامت به سر می‌برند، حتی یک قدم از ساختمان پلاسکو دور شوند. تصاویر منتشرشده نشان از ادحام بیش از حد جمعیت داشت؛ تا جایی که پلیس راه‌های ورود به محدوده ساختمان پلاسکو را بست و با اینکه روز پنجشنبه بود، طرح ترافیک تا ساعت ١٩ ادامه پیدا کرد، اما همه این تدابیر راه‌حلی برای کم‌کردن جمعیت نبود.

دست‌ها و دوربین‌ها پایین نمی‌آمد، از هر ١٠ عکسی که در فضای مجازی منتشر می‌شد، حداقل یک عکس و یک فیلم متعلق به ماجرای پلاسکو بود، آدم‌ها از زوایای مختلف آتش‌سوزی را به تصویر می‌کشیدند. صورت‌های زخمی و خاک‌گرفته آتش‌نشانان در‌حالی‌که روی زمین نشسته بودند، دست‌به‌دست می‌شد و کسی فکرش را هم نمی‌کرد ماجرا آن‌قدر پیچیده شود. این اتفاق از دو منظر قابل بررسی است؛ خانواده‌هایی که عزیزانشان در معرض خطر بودند چیزی از مدیریت بحران نمی‌دانستند. آنها نمی‌دانستند ماندن آنها در محل کمکی به ماجرا نمی‌کند و اطمینان هم نداشتند که کسی به داد عزیزانشان برسد.

ماجرایی که به فقدان آموزش کافی به شهروندان در کشوری بازمی‌گردد که در معرض مخاطرات طبیعی قرار دارد. از طرفی هم مردمی که میل سیری‌ناپذیرشان به انتشار اخبار ‌انکارناپذیر است، هرگز درباره نحوه انتشار خبر، درباره استفاده از فضای مجازی آموزش ندیده‌اند. این در حالی است که عده‌ای می‌گویند فردی که نقل و انتقال خبر برایش حائز اهمیت است، نیازی به آموزش ندارد و او از حداقل آموزش برخوردار است، اما آن را به کار نمی‌گیرد. در سال‌های اخیر بارها و بارها شاهد حضور افراد در مراسم‌های تشییع‌جنازه چهره‌ها و مخاطراتی از این دست بوده‌ایم که به جای آنکه بخواهند باری از دوش دیگران بردارند، به ثبت اتفاقات می‌پردازند. آدم‌هایی که از دزدی، تصادف و آتش‌گرفتن یک ساختمان فیلم می‌گیرند و مسخ در واقعه از حرکت باز‌می‌مانند

با جامعه‌شناسان و مسئولان مدیریت امدادی کشور درباره این دو مقوله صحبت کرده‌ایم. درباره فاجعه فرهنگی و فاجعه فقدان آموزش مدیریت بحران در کشوری که روی گسل زلزله قرار دارد و به علت طی‌کردن روند صنعتی‌شدن، بروز اتفاقاتی مانند آتش‌سوزی ساختمان پلاسکو در آن دور از انتظار نیست. اما به داستان آتش‌سوزی پلاسکو نمی‌شود تنها از این زاویه نگاه کرد، مردمی هم بودند که بلافاصله و پس از اعلام سازمان انتقال خون مبنی بر نیاز به گروه‌های خونی برای مصدومان حادثه ساختمان پلاسکو، مثل تمام روزهای تلخی که حافظه جمعی تجربه‌اش کرده بود، جلوی مراکز انتقال خون صف کشیدند، عده‌ای دیگر نیز با حضور در ایستگاه‌های آتش‌نشانی با مردان آتش‌نشان ابراز همدردی کردند و به یاد مصدومان و درگذشتگان این اتفاق تلخ، شمع روشن کردند؛ مردمی که مثل همیشه خود را آماده کمک‌رسانی می‌دیدند، و در کنار همه تصاویر تلخ این فاجعه تصاویری از خود به یادگار گذاشتند که در کنار کمک‌های مردمی به زلزله‌زدگان بم و ورزقان و رودبار برای همیشه به یادگار ماند.

سلفی با فجایع منشا روانشناختی دارد

تفسیر فاجعه فرهنگی در پلاسکو
سیدمحمد امین قانعی‌راد، جامعه‌شناس
به نظر می‌رسد کل پدیده تبدیل‌‌شدن شهروند به خبرنگار، ریشه در واقعیت‌های مجازی‌شدن فرهنگ دارد که ریشه این تمایل در واقعیات و میل به آگاهی شهروندان است. بین شهروندان ما نوعی مطالبه‌گری خبری ایجاد شده و برای همین، اخبار برای شهروندان اهمیت پیدا کرده و همه می‌خواهند بدانند چه اتفاقی افتاده و همچنین می‌خواهند در تولید خبر و منتقل‌کردن آن به شبکه‌های اجتماعی سهمی داشته باشند؛ چون هر فردی در تلفن همراهش حداقل ٢٠ شبکه اجتماعی دارد که عضو آن است. گروه دوستان، همکاران، خانواده و… که افراد دلشان می‌خواهد برای این گروه‌ها تولید محتوا بکنند. این گرایشی است که ایجاد شده و باید با اخلاق مدنی پیوند بخورد و اگر در چارچوب اخلاق مدنی قرار نگیرد، می‌تواند مشکل‌ساز باشد.

ما باید از خودمان این سؤال را بپرسیم که هدفمان از تولید اخبار چیست و این دانستن را برای چه می‌خواهیم؟ اصلا چرا پدیده شهروند-خبرنگارشدن می‌تواند برای ما جالب باشد؟ دلیلش این است که در خدمت گسترش زندگی مدنی قرار بگیریم و شهروندان مسائل خودشان را بهتر بشناسند و حل بکنند و به مشکلات فایق آیند. ما اینجا نیاز به آموزشی داریم که هم شهروندی است، هم رسانه‌ای، هم اطلاعاتی. باید این بستر فراهم شود تا بدانیم هدف تولید خبر، کمک به دیگران و حل مسائل اجتماعی است.

در ماجرای آتش‌سوزی ساختمان پلاسکو، کسانی که به خیابان آمده و تبدیل به شهروند‌-خبرنگار شدند، ماجرای دیگری را رقم زدند؛ چون موقعیت آنها شهروند- خبرنگارشدن را اقتضا نمی‌کرد. در این مسئله بن‌بست خبری و مشکل اطلاع‌رسانی تقریبا وجود نداشت و رسانه‌های شهری و بین‌المللی به قدری متوجه این قضیه بودند که خلائی برای تولید اطلاعات احساس نمی‌شد. در برخی مراسم و اتفاقات، ما با خلأ اطلاعات مواجه هستیم؛ مثلا در تشییع‌جنازه ستاره‌های هنر و علم و سیاست، گاهی رسانه‌های رسمی حضور ندارند تا برای ما شرح دهند در تشییع‌جنازه مرحوم سیمین بهبهانی چه اتفاقی افتاد یا در تشییع‌جنازه مرتضی پاشایی، رسانه رسمی نقش مؤثری نداشت. مردم می‌خواهند به نحوی این خلأ رسانه رسمی را پر بکنند و شهروند – خبرنگار این‌گونه از خود مایه می‌گذارد.

اتفاقی که در تشییع پیکر آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی هم افتاد و برخی از مردم با هدف تولید خبر حضور پیدا کردند؛ چون رسانه رسمی بخشی از رخدادها را پوشش نمی‌داد؛ بنابراین در برخی اتفاقات ما به این شهروند-خبرنگارها احتیاج داریم، اما در برخی اتفاقات دیگر، آنها باید بدانند پوشش رسمی رسانه‌ای تمامی اتفاقات را زیر نظر دارد و دیگر نیازی به حضور آنها نخواهد بود. حادثه ساختمان پلاسکو حادثه‌ای نبود که بشود پنهان کرد یا سانسورش کرد. شهروند -‌خبرنگار زمانی ایجاد می‌شود که گرایشی از جریان رسمی می‌خواهد برخی از اخبار را مسکوت بگذارد. به‌هرحال ضرورتی وجود دارد که ما بحث شهروند-خبرنگار را در ارتباط با بحث اخلاق مدنی و کارکردهای این نوع اطلاع‌رسانی شهروندی یکی کنیم؛ چیزی که ما از انجام آن عاجز بوده‌ایم.

من فرهنگ را به عنوان محملی برای بروز و ظهور و تبلور مشارکت‌های انسانی در زندگی اجتماعی تعریف می‌کنم. فاجعه فرهنگی به معنای ناتوانی ما در بهترین نتیجه‌‌‌دادن مشارکت‌های اجتماعی است. معنای فاجعه هم داشتن پیامدهای بد با نیت‌های خوب است. اگر به این قضیه خوش‌بینانه بنگریم و از حضور مردم تعبیری خوش‌بینانه داشته باشیم، می‌گوییم آنها مردمی بودند که با هدف همراهی و همدلی در محل حادثه حضور داشتند. چه بسا واقعا بخشی از مردم با همین هدف در محل حضور داشته‌اند. غیر از بخشی که برای ارضای کنجکاوی شخصی به محل حادثه آمده بودند، بخش دیگری هم بودند که با هدف مشارکت‌جویی در صحنه حضور داشته و فکر می‌کردند شاید بتوانند کاری بکنند و حداقل از نزدیک در این رنج شریک باشند.

ما اگر بخواهیم مردمی را که در محل حادثه حضور داشتند طبقه‌بندی کنیم و هم‌زمان نگاه خوش‌بینانه و بدبینانه داشته باشیم، می‌توانیم آنها را به سه دسته تقسیم کنیم؛ برخی برای نگاه‌کردن آمده بودند و این پدیده را به نحوی کارناوالیزه و به بخشی از اوقات فراغت شهروندی تبدیلش کردند. آنها همان‌هایی هستند که آمادگی دارند به فاجعه خیره شوند و در‌عین‌حال اوقات فراغت خود را پر کنند، تعدادی هم برای مشارکت و همدلی در این ازدحام حضور داشتند. به جز این دو گروه، می‌خواهم درباره یک طبقه سوم هم صحبت کنم؛ کسانی هم برای غارت حضور داشتند، اگر که این پدیده به جایی می‌انجامید که این ساختمان سالم می‌ماند و صاحبان و کسبه و مسئولان انتظامی حضور نداشتند؛ چه بسا ساختمان پلاسکو به صحنه‌ای برای غارت هم تبدیل می‌شد.

در موقعیت‌های بحرانی چنین گرایش‌هایی هم وجود دارد و نباید آن را انکار کرد. در این موقعیت‌ها هم لایه‌هایی که با فقر و محرومیت شدید دست‌به‌گریبان هستند، از این اتفاقات به عنوان موقعیت‌های شغلی و غارت استفاده می‌کنند و یک بخشی از نیروی ناراضی شهری که از فقر رنج می‌برد هم در صحنه حاضر است. البته من این مسئله را به عنوان تحلیل شخصی عنوان می‌کنم و نه برمبنای اطلاع دقیق میدانی، اما به طور مکرر در موقعیت‌های بحرانی در دنیا چنین وضعیتی را دیده‌ایم.

آن بخشی از مردم که برای کمک‌رسانی و همدلی در ازدحام پلاسکو حضور داشتند، به جای حل مسئله و کمک به مدیریت بحران، متأسفانه از طریق ایجاد ازدحام و انسداد تولید مشکل کردند و به همین دلیل می‌شود گفت یک فاجعه فرهنگی رخ داد و نیت‌های خیری که به میدان آمده بود، منجر به نتایج ناخوشایندی شد. این مسئله هم به محدودیت ساختاری در موقعیت وجود ایجاد شد. محله ساختمان پلاسکو به صورت طبیعی محله‌ای آمیخته با ازدحام و ترافیک و جزء مناطق پرجمعیتی است که مراکز تولیدی بسیاری در آن وجود دارد و خود این ازدحام اجازه رفت‌وآمد عادی را هم نمی‌دهد و همه اینها دست‌به‌دست هم داد و فاجعه‌ای فرهنگی به وجود آورد.

سلفی با فجایع منشا روانشناختی دارد

فرار به حاشیه برای فراموش‌کردن متن
دکتر سیامک زندرضوی، جامعه‌شناس
ماجرا ساده است؛ فاجعه‌ای اتفاق افتاده و اولین واکنشی که فضای مجازی به آن نشان می‌دهد، این است که به مردم، به جوان‌ها انگ می‌زنند و حتی آنها را متهم به این می‌کنند که مانع کار امداد شده‌اند و کشته‌شدن افراد و وقوع‌ بخشی از این فاجعه بر عهده آنهایی بوده که راه را بند آورده بودند. بیایید از زوایه دیگری به این قصه نگاه کنیم؛ درست است کسانی با ساختمان سلفی گرفتند یا دورتر ایستادند و فیلم گرفتند… من از شما می‌پرسم: چه کسانی هستند که این سلفی‌ها و اخبار را تیتر و منتشر می‌کنند؟

این در حالی است که در اتفاقات فاجعه‌بار قبلی اولین سؤال این بود که مالک ساختمان کیست؟ چرا مالک اگر اخطاری در ارتباط با ایمنی‌نداشتن ساختمانش دریافت کرده، برای آن فکری نکرده؟ سؤال بعد این بود که چرا شهرداری اخطارها را به‌موقع نفرستاده و اگر فرستاده چرا پیگیری نکرده؟ در همه حوادث قبلی این سؤال‌ها تیتر بود، اما سؤال امروز من این است که چرا آن سؤال‌های اصلی داخل پرانتز رفته و این ماجرای سلفی‌گرفتن بزرگ شده؟ این را چه کسی جواب می‌دهد؟

به نظر من صاحبان نفوذ و قدرت، اولین کاری که به‌طور موازی در فضای وب شروع کرده‌اند، این است؛ برای آنکه سؤالات اصلی پرسیده نشود، چیزهایی را روی میز گذاشته‌اند که درست است که مهم است، اما در اولویت نیست و به جای اولویت اصلی، آن را به خورد مردم می‌دهند. متأسفانه باید بگوییم خیلی از دوستان جامعه‌شناس من هم، در این تله گرفتار شده و از این زوایه به موضوع پرداخته‌اند که چرا مردم، جوانان و شهروندان مانع کار امدادگران شده‌اند؟ پس اگر این حادثه را با حوادث قبلی مرور کنیم، باز به سؤالات اصلی می‌رسیم که باید پرسیده شوند. چرا بعد از گذشت ٢۴ ساعت از واقعه هنوز سؤال اصلی پرسیده نشده و حضور مردم بر سر صحنه فاجعه سرخط خبرهاست؟

چرا آدم‌ها سلفی می‌گیرند؟
به نظر من هر انسانی مایل به دیده‌شدن و شنیده‌شدن است. این دیده و شنیده ‌شدن یک حق انسانی است. در واقع این پژوهشگری یک حق انسانی است؛ اینکه سؤالی از سوی فرد طرح شود و برای یافتن پاسخ بتواند آزادانه کندوکاو و مشورت کند و به جواب سؤالش برسد. در جامعه ما این حق دیده‌شدن و شنیده‌شدن را به شکل منظم در جهان بیرونی به اشکال مختلف محدود کرده‌ایم.

بگذارید مثالی ساده بزنم: من با انجمن کودکان استان کرمان هنگام وقوع زلزله بم همکاری می‌کردم و سه سال بعد از آن هفته‌ای سه روز را در بم می‌گذراندم؛ در این سه سال به نتیجه ساده‌ای رسیدیم؛ اینکه کل کشور ما نیازمند آن است که برای هر بحران در مقیاس بزرگ که زلزله نمونه واقعی است، در اولین قدم از این ظرفیت انسانی که نامش دیده‌شدن و شنیده‌شدن است، استفاده مفید کند؛ یعنی هر محله‌ای هر تعاملی، هر جایی که مثلا ۴٠ خانوار دارد، دارای فضایی است که کودکانشان با هم بازی می‌کنند و بزرگ می‌شوند، به تناسب آن بازی کودکانه دارای یک روابط کودکانه کم و بیش پایداری هستند. همه آنها مسئله مشترکی دارند که وابسته به محله تعاملی آنهاست.

ما برای این افراد باید شرایطی را فراهم کنیم که گروه‌های داوطلبانه تشکیل دهند. فرض کنید ۵٠ خانوار داشته باشیم و در این ۵٠ خانوار، ١۵٠ انسان بزرگ‌سال حاضر باشند. برای این ١۵٠ نفر فضایی برای دور هم جمع‌شدن فراهم شود. اولین گروه آنها برای اینکه امداد و نجات را یاد بگیرند، داوطلب شوند. اینها می‌خواهند خودشان را نشان دهند و چه جایی بهتر از گروهی که می‌خواهد آموزش امداد و نجات بدهد؟ گروه دیگرشان پشتیبان باشد تا آنها در محله‌شان دنبال فضای خالی باشند و یاد بگیرند چگونه چادر نصب و ابزار و ادوات لازم را تهیه کنند. وسایل اولیه مثل چادر و موادغذایی برای شرایط اضطراری داشته باشند.

گروه سوم گروه کودکان است؛ کسانی که در محله زندگی می‌کنند، فهرست کودکان محل را داشته باشند و آنها را بشناسند و آموزش ببینند که در این شرایط چگونه کودکان را دور هم جمع و از آنها نگهداری کنند. گروه آخر گروه خبر است؛ گروهی که وظیفه اطلاع‌رسانی را برعهده می‌گیرد. این تجربه اگر از همین امروز در کل محله‌های کشور ما اجرا شود، هیچ حادثه غیرطبیعی تبدیل به فاجعه نخواهد شد. پس اینکه مدیریت بحران کشور ما، به‌طور اساسی این مسئله ساده را نمی‌فهمد که ما از حالا باید به فکر بحران‌های بعدی باشیم، تقصیر مردم نیست. تهران گذشت، تکلیف قم چه می‌شود؟ تکلیف شهرهای دیگر چه می‌شود؟

اگر چنین سازمان‌دهی محلی انجام شود، کسانی که از ١۵٠ نفر گروه تشکیل‌دهنده نجات پیدا می‌کنند، در چهار گروه ۴٠نفره آموزش دیده باشند و یک‌سومشان هم از بین بروند، بقیه می‌توانند محله خود را مدیریت کنند. این کلید حل مسئله است. ما در بم به این نتیجه رسیدیم. وقتی فاجعه اتفاق افتاد، اولین واکنش فرد این است که به محله دیگری برود و وابستگان خود را نجات دهد. برای اینکه این جابه‌جایی محلی اتفاق نیفتد که در تهران غیرممکن به نظر می‌رسد، هر محله باید مطمئن باشد که افراد همسایه و محله تعاملی خویشاوند آنها را نجات می‌دهند، پس ما هم همسایه‌مان را نجات بدهیم. بنابراین درست است که انسان میل به دیده‌شدن دارد، اما این ویژگی باید در جهت درست هدایت شود، تا در روز واقعه مؤثر واقع شود.

این شعار که هر خانواده یک امدادگر و هر خانواده یک آتش‌نشان، وقتی معنا می‌دهد که این قالب محله‌ای را به رسمیت بشناسیم. این اجتماعات محله‌ای در پیش‌نویسی که وزارت کشور در سال گذشته تهیه کرده بود، دیده شد، اما این پیش‌نویس هرگز تبدیل به متنی برای قانون نشده و ناپدید نشده. این گروه‌ها نیاز به مجوز نداشتند و بچه‌های هر محله می‌توانستند دور هم جمع شوند و در چهار گروه آموزش ببینند. من مطمئن هستم در این فرایند، اگر آموزشی که درباره آن صحبت کردیم، اتفاق می‌افتاد، ما هم به فرایند دیده‌شدن جواب داده بودیم و هم شهروندان را مدیریت کرده بودیم که از حوادث غیرمترقبه هراس پیدا نکنند.

سلفی با فجایع منشا روانشناختی دارد

 

سلفی با فجایع منشا روانشناختی دارد

یک جامعه‌شناس معتقد است نبود امکان‌های مناسب و کافی برای ارضا نیاز به دیده شدن موجب می‌شود برخی به دنبال ارضا این احساس حتی در بحران‌هایی مانند فروریختن ساختمان پلاسکو باشند.

خبرگزاری مهر در گزارشی به قلم کمال صادقی نوشت: حادثه آتش سوزی و فروریختن ساختمان تجاری پلاسکو در قلب تهران، جدا از اینکه جامعه آتش‌نشانی کشورمان و خانواده‌های تعدادی از آنها را داغدار کرد، بار دیگر لکه‌(های) نازیبایی از رفتارهایی خارج از عُرف و دارای بار غیرانسانی را جلوی دیدگان همه ما ثبت کرد.

در حالی که همگان از طریق رسانه‌های تصویری شاهد بودند چگونه آتش‌نشانان فداکار جان خود را برای نجات انسان‌های دیگری که زیر آوار مانده بودند، به خطر انداخته‌اند – که متاسفانه تعدادی از آنها در این راه سخت تسلیم مرگ شدند – عده‌ای در اطراف محل حادثه، سرگرم گرفتن عکس‌های سلفی با ساختمانِ گُر گرفته پلاسکو و یا آوار آن بودند؛ بگذریم از انبوه جمعیتی که روز گذشته با ازدحام خود در اطراف محل حادثه، کار امدادرسانی و حرکت خودروهای امدادی را در این محدوده، با مشکل رو به رو کرده بودند.

دکتر علی انتظاری مدیر گروه جامعه‌شناسی دانشگاه علامه طباطبایی درباره علت روانشناختی و جامعه‌شناختی مسائلی مانند ازدحام مردم در ایران، به هنگام بروز حوادثی از این دست، می‌گوید: جدا از اینکه بخشی از ای رفتار ممکن است به حس وظیفه شناسی و بی‌تفاوت نبودنِ مردم برگردد و اینکه آنها فکر می‌کنند که اگر کاری از دستشان برمی‌آید، می‌بایست انجام دهند، اما زمانی که این مسئله جنبه افراط پیدا می‌کند، مشکلاتی ایجاد خواهد کرد.

او می‌افزاید: حضور مردم در شبکه‌های اجتماعی، موجب شده که نیاز به خوراک خبری در آن‌ها ایجاد و یا تشدید شود که آن را با فیلمبرداری و عکسبرداری از حوادثی از این دست، تامین می‌کنند. اما اینکه ازدحام ایجاد می‌شود، به عقیده من ناشی از ضعف مدنیت است؛ به این معنا که زمانی که این مسئله در شهر و به عبارت بهتر کلانشهری به نام تهران رخ می‌دهد، طبیعتاً نکته اول این است که باید پذیرفت نهادهایی در شهر هستند که اساساً برای همین کار یعنی کمک‌رسانی به حادثه‌دیدگان ایجاد شده‌اند و لذا، دیگر چندان نیازی به حضور و ازدحام مردم در آن نقطه نیست.

از سلفی با فاجعه تا شهروند- خبرنگاری

 

همه عطش دارند از همه چیز باخبر باشند

این جامعه‌شناس سخنش را اینگونه تکمیل می‌کند: این مسئله (ازدحام جمعیت در زمان وقوع حوادث) البته بیش از هر چیز ناشی از «احساس ناامنی» در جامعه است؛ اعم از احساس ناامنی اقتصادی یا احساس ناامنی اجتماعی که لزوماً با «وجود ناامنی» یکی نیست و به همین خاطر هم هست که عطش دارند که از همه چیز، خبردار شوند. رسانه‌ها مخصوصاً رسانه‌های بیگانه هم اهتمام زیادی در تقویت و تشدید این احساس ناامنی دارند. البته از سوی دیگر، برخی‌ بی تدبیری‌ها در عملکردهای مسئولان، از جنبه‌ای دیگر می‌تواند این احساس ناامنی را تقویت کند؛ به این معنا که برای حل مشکلات، وعده بدهند ولی مشکلات حل نشود، این مسئله به تقویت آن احساس ناامنی در مردم منجر می‌شود.

دکتر انتظاری معتقد است: اگر مسئولان و به خصوص برنامه‌ریزان فرهنگی جدا از تلاش‌هایشان برای رفع مشکلاتی از قبیل فقر، بی‌عدالتی، امنیت، مسائل اقتصادی و غیره، در صلاح تصور مردم از واقعیت‌ها هم بکوشند، می‌توانند منشا اثر باشند؛ به عنوان مثال جامعه ما تقریباً جامعه امنی است اما در عین حال باید احساس امنیت هم در میان مردم وجود داشته باشد؛ اگر مردم به رسانه‌های ملی و بزرگ کشور اعتماد داشته باشند و مطئمئن باشند که آنها اخبار را به موقع و به طور صحیح به اطلاع مردم می‌رسانند، طبیعتاً کمتر شاهد چنین ازدحام‌هایی و تلاش‌هایی از طرف خود مردم برای رفع نیازهای خبری‌شان خواهیم بود.

او همچنین در تحلیل و تبیین جامعه‌شناختی معضل و پدیده گرفتن تصاویر سِلفی با فجایعی از این دست که در مورد اخیر هم به کرّات شاهد آن بودیم، معتقد است: به عقیده من اینگونه رفتارها، منشا روانشناختی دارد و حتماً چنین افرادی دارای اختلالات روانی هستند. البته عمده این مسئله ناشی از تلاش برای ارضا حس دیده شدن است. از سوی دیگر باید بپذیریم که کانال‌های بهنجار برای ابراز وجود افراد در جامعه ما بسیار کم است و آدم‌ها محیط‌های سالم کمتری برای ابراز وجود دارند. یکی از زمینه‌های ابراز وجود در جامعه ما، تحصیلات است که فردی با قبول شدن در کنکور و راهیابی به دانشگاه، نیاز خود را در این زمینه ارضا می‌کند. یکی دیگر از زمینه‌ها، ورزش است، زمینه‌های دیگر هم هست اما بسیار کم.

مدیر گروه جامعه‌شناسی دانشگاه علامه طباطبایی با تاکید بر اینکه باید امکان‌های مختلفی برای ابراز وجود افراد از گروه‌های مختلف در جامعه وجود داشته باشد تا این نیازشان را برآورده کنند، می‌افزاید: اگر این راه‌ها بسته باشد، در اَشکال نابهنجار خود را بروز می‌دهد که در مورد اخیر هم شاهد بودیم افرادی با آوار یا ساختمان در حال سوختن پلاسکو، عکس‌های سِلفی می‌گرفتند. مسئله دیده شدن در جامعه، موضوع مهمی است و باید کانال‌هایی در جامعه وجود داشته باشد که همه افراد از همه اقشار به نوعی دیده شوند. البته این مسئله، مشکلات آن دسته از افراد با اختلالات روانی را که شاید حتی لذت می‌برند که با ساختمانی که در حال نابودی است، عکس سِلفی بگیرند، نفی نمی‌کند.

او در پایان سخنانش نقدی هم به نظام آموزشی کشور از حیث تامین این نیازها وارد می‌کند و می‌گوید: متاسفانه نظام آموزشی ما از این حیث فوق‌العاده ضعیف است و تاکید عمده‌اش روی مباحث درسی است و فاقد کارگاه‌های آموزشی و کلاس‌های فوق برنامه در مدارس که می‌توانند در پرورش و ظهور و بروز استعدادهای خوب و همچنین در جهت تبیین و رفع این قبیل ناهجاری‌ها کمک کنند، است. اگر نظام آموزشی ما درست کار می‌کرد، شاید ما امروز شاهد چنین صحنه‌های نابهنجاری نمی‌بودیم.

|
کلید واژه ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.