* درست است که اینجا موش داریم، اما با تله موش و چسب، مشکل اش حل شده است!

* وضعیت بهداشتی اتاق عمل در حد صفر است!

* پرسنل کم و طرحی بودن پرستاران بخش اورژانس مشکل آفرین است!

 

راه سوم/طاهره نوری: مدتهاست که از گوشه و کنار، خبرهایی در خصوص وضعیت نامناسب تنها بیمارستان شهر فومن به گوشمان می رسد و تصاویری که در فضای مجازی دست به دست می شود ، حاکی از شکایت عدیده شهروندان فومن نسبت به عملکرد کنونی این بیمارستان و مسوولان مربوطه است! این حجم اعتراضات، که رفته رفته بیشتر هم می شود، ما را بر آن داشت که خودمان از نزدیک شاهد وضع موجود باشیم. اما زمانی که به آنجا مراجعه کردیم، به ما گفته شد که برای تهیه گزارش حتما باید مجوز لازم از حراست دانشگاه کسب شود! ما هم به ناچار برای اخذ مجوز اقدام کرده، و بعد از طی مراحل قانونی و چندین بار رفت و آمد، بالاخره تلاشمان نتیجه می دهد:

 

photo_2016-01-21_05-22-02

ساعت ۹:۳۰ صبح! اینجا بیمارستان دولتی امام حسن مجتبی(ع) فومن است!        

 از درب ورودی که داخل می شویم با ازدحام زیاد  جمعیت در قسمت پذیرش روبه رو می شویم! به فوریت های بیمارستان، سرکی می کشیم! راهروها و اتاق ها پر از بیمارانی است که یا روی برانکارد دراز کشیده اند، و یا منتظرند تا ویزیت شوند. شرایط این قسمت به دلیل شلوغی برای انجام گفت و گو با پرستاران مهیا نیست. از اینجا عبور کرده و به طبقه فوقانی بیمارستان می رویم، به قسمت پرستاری مراجعه کرده و بعد از نشان دادن مجوزمان، از آنها می خواهیم تا بازدیدی از بخشهای مختلف داشته باشیم. یکی از سرپرستاران ما را همراهی می کند.

ساعت ۹:۴۵ دقیقه صبح! اینجا بخش داخلی ـ جراحی

با همراهی همان پرستار وارد بخش می شویم. ما را به پرسنل بخش معرفی می کنند، و می گویند که برای تهیه گزارش آمده اند، از مشکلاتتان بگویید (با خنده) ! همه ناگهان به طرز عجیبی خودشان را مشغول کار نشان می دهند! یکی از آنها زیرلب با خنده می گوید: «هیچ مشکلی نداریم ! همه چیز عالی است!».

احساس می کنم، راحت نیستند و از حضور سرپرستار معذب اند! به آنها اطمینان می دهم که هیچ نامی از ایشان ذکر نمی شود و لطفا برای انتقال درست کمی و کاستی ها ما را یاری رسانند. با اینحال هنوز مردد هستند و می گویند سرشان شلوغ است! چند دقیقه ای آنجا می مانیم تا شاید نظرشان تغییر کند، یا کمی سرشان خلوت تر شود. در همین حین، سرپرستار همراهمان، از ما دور شده، و به دنبال همکار خبرنگارمان می رود! وقت را مغتنم می شمارم و سوالم را تکرار می کنم: با بی میلی می گویند: چه بگوییم؟! ما با این تعداد کم پرسنل واقعا تحت فشار هستیم. تازه همین نیروهایی هم که داریم کارآزموده نیستند، برای گذراندن دوران طرحشان به اینجا آمده اند و تا کار یاد بگیرند، زمان زیادی می برد. ما هم به ناچار با همین ها کنار می آییم! تازه دو بخش جراحی و داخلی را هم با یکدیگر ادغام کرده اند! و مشکلاتمان دو چندان شده است! تازه گرم صحبت شده بودیم و یخ بین ما آب شده بود که: (در همین لحظه صدای سرپرستار ناظر را می شنویم که با عصبانیت می گوید: خانم چه کار می کنید؟ از این هم عکس می گیرید؟! )

به طرف آنها می روم و علت را جویا می شوم: ظاهرا یکی از بیمارانی که آنجا بستری بوده است، وقتی همکار ما را دیده و فهمیده که برای تهیه گزارش آمده ایم، شروع به درد و دل کرده و تخت خونی اش را نشان داده و گفته ببینید چه وضعیتی داریم؟! همکار ما هم از آن تصویر عکس گرفته است و گویا به مزاق خانم پرستار مربوطه! خوش نیامده است! از ما می خواهند که به اتاق سرپرستاری برویم، آن خانم با لحن بدی به همکارش می گوید: من دیگر این خانم ها را همراهی نمی کنم! از ایشان می پرسیم، می توانیم نام تان را بدانیم!؟ که با بدخلقی می گویند: به شما ربطی ندارد! از این رفتار بد ایشان متعجب می شویم! همکارشان می گوید: می ترسند برایشان دردسر شود! شما خودتان از بخشها دیدن کنید!!

مجددا به بخش مربوطه بازمی گردیم، اما آنها که گویا از رفتار سرپرستار مربوطه ترسیده اند، می گویند هیچ صحبتی دیگر ندارند! تلاش ما هم دیگر تاثیری ندارد. به ناچار به سراغ بیمارانی که انجا بستری هستند می رویم و نظرشان را درباره وضعیت بخش می پرسیم. یکی از بیماران می گوید: «از نظر بهداشتی بسیار وضعیت بدی دارد، چند روز است که اینجا بستری هستیم ولی اصلا ندیده ایم که نظافت درستی صورت بگیرد، سرویس بهداشتی اش بسیار کثیف است! شما همین تخت ها و لباس ها را ببینید! (و لباس خودش را که تنش است و خونی ست، به ما نشان می دهد! ) همراهش می گوید: پرستاران رفتار خوبی با ما ندارند، در همین چند روز، چند بار با آنها درگیر شده ایم، حتی مایع دستشویی برای شست و شو هم نبود. الان سه روز است که پزشک، بیمار اورژانسی مان را ویزیت نکرده است!»

به سراغ بیمار دیگری رفته و نظر او را هم جویا می شویم، او آرامتر است: «روز اول که آمدم، خیلی بد بود ولی الان خدا را شکر، بهتر شده است، رفتار پرستاران هم خوب بوده و راضی هستم». کار بیشتری در این بخش از دستمان برنمی آید! ازین بخش خارج می شویم تا به سراغ بخش های دیگر برویم..

ساعت ۱۰:۲۰ بخش اطفال

بخش ۲۴ تختخوابی اطفال، از آن بخشهایی است که ظاهرا شامل طرح سلامت شده است و نسبت به بخشهای دیگر از وضعیت بهتری برخوردار است. از سرپرستار بخش، در خصوص وضعیت کیفی آن، امکانات موجود و خدماتش سوال می کنیم. می گوید: «خوشبختانه ما در این بخش، ۵ نفر خدمه نظافتی داریم، و مشکلی در رابطه با نظافت برایمان رخ نداده است، از لحاظ امکانات هم، ما از ان بخش هایی بودیم که تقریبا تغییرات خوبی را شاهد بوده ایم در زمان طرح سلامت! اتاق هایمان مجددا رنگ امیزی شده اند و تخت ها تعویض شدند. امکانات زیادی در این طرح شامل حال ما شد. در حد گرفتن برانکارد و پایه سرم و … اما کمبودهایی هم داریم، مثلا در خصوص دستگاه intenswe فتوتراپ ۱۶ که با کمبود ان مواجه هستیم، و دستگاهی است که برای کودکانی که زردی گرفته اند، استفاده می شود. فضای فیزیکی اینجا هم مشکل دارد، که نمی توان برایش کاری کرد. اتاق ها فشرده هستند و قدرت مانور برای مادران وجود ندارد. ساختار فیزیکی اینجا در سال ۷۶ توسط هرکسی که ساخته شده، مهندسی اش خوب و بهینه نبوده است! ».

در این بخش با حاشیه کوچکی هم روبه رو شدیم، که در نوع خودش جالب بود! روبه رو شدنمان با اقای جعفرپور، معاون شبکه بهداشت فومن و دل پر ایشان از خبرنگاران یک سایت خبری که چند روز قبل، مطلبی را در خصوص بیمارستان انعکاس داده بودند و گویا تصاویری از وضع بهداشتی اورژانس بیمارستان را به اشتراک گذاشته بودند! اما آنچه جالب بود عرایض تند ایشان بود که ما را مخاطب قرار می داد: «روابط عمومی دانشگاه، دفتر حقوقی دارد! اینگونه نیست که هر گزارشی مورد پیگیری قرار نگیرد!! امکانات بیمارستان ما هیچ تفاوتی با بیمارستان حشمت یا هفده شهریور ندارد! اینجا قانون دارد ! هرکسی نمی تواند با یک قلم زدن، هر چیزی را سیاه نشان دهد!».

و البته ما هم نفهمیدیم که مشکل کار ما در چه بود که با این ادبیات مورد خطاب قرار گرفتیم! مگر رسالت خبرنگار، انتقال درست کمبودها، کاستی ها و مشکلات شهروندان نیست؟ پس چرا تلویحا به ما گفته شد، که ممکن است کارتان همراه با پیگرد قانونی باشد؟!  از اینجا هم بیرون آمده و به سایر بخشها می رویم!

ساعت: ۱۰:۵۰ دقیقه، بخش اتاق عمل!

از آن بخشهایی که قبلا در مورد وضعیت نامناسب آن چیزهایی شنیده ایم، و دوست داشتیم از نزدیک شاهد آن باشیم. طبق روال جاری و تصور خودمان، از انجاییکه معملا این قسمت جز قسمت های استریل محسوب می شود، زنگ درب ورودی آن را زدیم اما در کمال تعجب مشاهده کردیم که در آن باز است و گویا ورود برای عموم آزاد! بعد از ورود (که البته جوابی نشنیدیم و مجبور شدیم بدون هماهنگی وارد شویم)، یکی از پرسنل این قسمت، جویای دلیل حضورمان شد و ما را به سرپرست این قسمت معرفی کرد. بعد از نشان دادن مجوز رسمی مان برای تهیه گزارش به ایشان، چنان استقبالی از ما شد که خودمان هم متحیر ماندیم!! ایشان  با صراحت لهجه ستودنی شان، با ما از کمی ها و کاستی های این قسمت صحبت کردند:

«از نظر تعداد پرسنل و کادر فنی، در مضیقه قرار داریم و بسیار تحت فشاریم، اما از این مورد دردناکتر و غیرقابل تحمل تر وضعیت بهداشت این به اصلاح اتاق عمل است! که باید بگویم در حد صفر است!»

از ایشان خواستیم بیشتر برایمان توضیح دهند که از ما خواستند با ایشان همراه شویم و خودمان از نزدیک شاهد وضع موجود باشیم. بعد از پوشیدن لباس مخصوص، وارد بخش شدیم، و از همان ابتدا معلوم بود که قرار است با چه صحنه هایی مواجه شویم! همراه ایشان وارد اتاق جراحی می شویم، کف اتاق پر از لک و آلودگی ست، آثار گرد و غبار به وضوح مشخص است و تمام دستگاه های مربوطه زنگ زده اند! دستگاه اکسیژن مستهلک و فرسوده است و تخت جراحی نیز قدیمی و به گفته ایشان وقتی بیمار روی آن می خوابد پاهایش از ان اویزان می شود!! قسمت هایی از دیوار خراب شده و ریخته است و کاشی آن افتاده و تعمیر دوباره هم صورت نگرفته است! اینجا یک مشکل آزاردهنده هم به چشممان آمد و آن عدم نور کافی است که البته در سایر بخشها هم متوجه آن شدیم!

در ورودی اتاق عمل:

photo_2016-01-19_05-25-18

از ایشان پرسیدیم چرا برای این مشکل تدبیری اندیشیده نمی شود؟! «بارها برای بازدید آمده اند، و هربار کلی قول و وعده و وعید داده اند که درست می شود اما هیچ اتفاقی نیفتاده است! وقتی از اینجا بیرون می رویم سردرد داریم!».

در این لحظه یادمان می آید وقتی وارد قسمت اداری و ریاست بیمارستان شدیم، متوجه بهتر بودن وضعیت روشنایی آنجا نسبت به سایر قسمت ها شدیم و اتفاقا دلیلش را هم از خود ریاست جویا شدیم: «بیمارستان در بدترین جای ممکن ساخته شده است و جاسازی آن اصلا خوب نبوده است. در جلسه شورای اداری هم که صحبت شد، عنوان نمودند که تغییرات ولتاژ برق اینجا زیاد است! تمام دستگاه های ما به همین خاطر خراب می شوند، ولی اداره برق عنوان می کند که مشکل از ما نیست! بارها به ریاست اداره گفته شده است که دستگاه های سونوگرافی ما به همین دلیل از کار افتاده است اما قبول نمی کنند! حتی گذاشتن cpu هم افاقه نمی کند!».

 

photo_2016-01-19_05-24-41

با ایشان به محل استراحت پرسنل می رویم. جاییکه برای رفع خستگی ساعتی را در آنجا سپری می کنند. یک اتاق کوچک با یک میز و ۴ صندلی کوچک که بیشتر به سلول زندان شباهت دارد تا اتاق استراحت! اینجا هم دستکمی از قسمت های دیگر این بخش ندارد. دیوارهایش این تصور را به وجود می آورند که شاید زلزله ای رخ داده و قسمت هایی از ان ریزش کرده است! به ما گفته شد که پرسنل خدماتی در روزهای تعطیل اصلا حضور ندارد، فقط یک خدمه وجود دارد که تا ساعت ۲ بعداز ظهر می ماند ! حتی بعضی اوقات به خاطر نبود نظافت کافی، پشه و مگس هم داریم!

photo_2016-01-19_05-24-49

از این قسمت به محلی می رویم که از آن برای شستن ست وسایل جراحی استفاده می شود، و این قسمت واقعا ما را سورپرایز می کند! وضعیت نظافت ان بسیار اسف بار است و غیراستریل! همه وسایل زنگ زده هستند.  برای ما که تا به حال یک اتاق عمل را از نزدیک ندیده بودیم و تنها در حد تصاویر تلویزیونی بوده است، دیدن این تصاویر واقعا عجیب است و هیچ شباهتی به آنچه که در فیلم ها دیده ایم، ندارد!! به ایشان می گویم آیا رییس بیمارستان از این وضع موجود باخبرند؟! می گوید:

«رییس بیمارستان در این مدت فقط یک بار به بخش جراحی آمده اند، و مدیر که اصلا نیامده است! آن یک باری هم که ایشان آمدند به خاطر اعتراضاتی بود که ما کرده بودیم و اینکه به مسوولان بالاتر گزارش می کنیم! بعد از ان هم دیگر نیامده است! چندین بار ازطرف دانشگاه آمده اند، عکس گرفته اند، فیلم گرفته اند! خودشان می گفتند اینجا از افغانستان هم بدتر است! اما دریغ از یک تغییر کوچک! هیچ ترتیب اثری داده نشد! می خواهیم بدانیم وقتی اینقدر از بودجه صحبت می کنند، این بودجه چه جاهایی صرف می شود ؟ به کجا می رود؟ چرا هیچ اثری از ان نمی بینیم؟ هر جراحی که وارد این قسمت می شود، با دیدن این وضع فرار را بر قرار ترجیح می دهد! بعضی ها هم از روی اجبار مانده اند! ولی جراح خوب که اینجا نمی ماند! من خودم الان مشکل جراحی دارم ولی به هیچ جراحی در اینجا اعتماد ندارم و برای جراحی می خواهم به جای دیگری مراجعه کنم!»

محل شست و شوی ست پزشکی اتاق عمل

به ما گفته بودند که بیشتر از یک سال است که دستگاه فیکو چشم که برای جراحی های چشمی از ان استفاده می شود، خراب است و بیماران زیادی که از قضا استطاعت مالی کافی را برای مراجعه به بیمارستانهای دیگر را ندارند، الان در نوبت آن هستن، این مورد را هم جویا شدیم: «همین طور است . مدتهای زیادی ست که این دستگاه خراب است و ما از بیمارستان یک دستگاه جدید را تقاضا کردیم. الان خود دستگاه خریداری شده است، اما یک سری وسایل جانبی هم لازم دارد که هنوز تهیه نشده و به همین خاطر هنوز استفاده نشده است».

سرویس بهداشتی اتاق عمل

ادامه می دهد: «متاسفانه برخی از همکاران ما، صرفا به خاطر از دست ندادن موقعیت فعلی شان، محافظه کاری پیشه می کنند و چیزی نمی گویند، اما سوال من این است: آیا جان مردم مهم نیست؟ اگر ما نگوییم مشکل حل می شود؟ تا انعکاس پیدا نکند که فرجی نمی شود! از جناب نماینده گرامی که پارسال تشریف آوردند، در کنار وزیر محترم بهداشت، سوال کنید کدام یک از قول هایتان عملی شد؟! مگر قول خرید دستگاه سی تی اسکن ندادید؟ همان دستگاهی که در نشریات کلی رویش مانور داده شد؟ چه شد؟ آوردید؟ یا این هم یکی از همان صدها قول داده شده و انجام نشده بود؟! حتی الان هم حتما در جواب می گویند کار هتلینگ انجام شده است! بخش ها را تجهیز کرده اند! تخت ها عوض شده است! دوستانی که از وزارت خانه تشریف آورده بودند وقتی وضعیت نور اینجا را دیدند، می گفتند شما چطور با این وضع اینجا کار می کنید؟! از مطالباتمان هم که دیگر گذشته ایم! حتی برای اضافه کاری هم چیزی دریافت نمی کنیم! انتظار دارند بیاییم به دروغ بگوییم ، نه همه چیز عالی است! نماینده فلان کار و بهمان کار را انجام داده است! همه چیز گل و بلبل است! جناب وزیر آن روز که تشریف آوردند، حتی اجازه ندادند که وارد اتاق عمل شود! مطمئن هستیم اگر ایشان وضعیت اینجا را می دیدند، در این قسمت را می بستند! به شما چه بگوییم؟ ما اینجا سوسک و موش هم داریم!!! در قسمت آزمایشگاه، موش دست یکی از پرسنل بخش را که در حال استراحت بود، گاز گرفته است! شب ها از درزها، خفاش وارد بخش می شود! اینها را باید به چه کسانی گفت؟ به ریاست بیمارستان که بیشتر از یکبار به اینجا نیامده اند؟! یا آنهایی که فقط در لحظات حساس پیدایشان می شود!!».

روشویی اتاق عمل

شنیدن این صحبت ها ما را بسیار اندوهگین می کند. در کمال تاسف و ناباوری، از این دوستان خداحافظی می کنیم، و راهی بخش های دیگر می شویم!

ساعت ۱۱:۴۰ دقیقه، بخش ccu

همراه می شویم با سرپرستار بخش، خانم کیان پور و از ایشان در مورد وضعیت کنونی این قسمت، نقاط قوت و ضعف اش می پرسیم: «مشکلی که در اینجا بیشتر از هرچیزی برایمان دردسرساز است، مشکل نبود خدمات است! متاسفانه خدمات مستقل نداریم. یک نفر است که آنهم فقط صبح تا ظهر حضور دارد و عصر وشب از خدمه محرومیم ! و از بخش اطفال و زایمان پوشش داده می شویم! به ریاست بیمارستان هم گزارش داده شده است، قبلا بخش از نظر نظافتی قابل تحمل بود، اما الان این مورد به معضلی برای ما تبدیل شده است! این بخش به عنوان بخش ثانویه در نظر گرفته می شود. مساله دوم ما، وجود تجهیزات فرسوده است. متاسفانه اکثر تجهیزات مان، بر اثر گذشت زمان کارآیی شان را از دست داده اند! و درخواست هایمان برای ترتیب اثر بی نتیجه مانده است!».

ادامه می دهد: «دستگاه پرفیوز بخش، دیگر کارایی لازم را ندارد. به صورت نرمال، باید برای هر تخت دو عدد از این دستگاه موجود باشد، که ما برای هر تختی فقط یک عدد داریم! کمبودهای دیگر هم که بماند! بعضی اوقات از خانه با خودمان دستکش کار می آوریم یا حتی کیسه زباله! در سفر اخیر وزیر بهداشت هم امکان گفت و گوی مستقیم را با ایشان نداشتیم. و به ما گفته شد که به مسوولین بالایتان انتقال دهید تا به ایشان منتقل کنند!».

(قسمت جالب این بخش این بود که فقط یک روشویی در کل ان وجود دارد که هم بیمار و همراهان آنها از آن استفاده می کنند و هم خود پرسنل برای شستن لیوان و ….! )

با بیماران بخش که صحبت کردیم خوشبختانه از رفتار پرسنل بسیار راضی بودند و آنها هم فقط از همین کمبودهای موجود گله داشتند!

از آنجایی که متاسفانه پرسنل بخش داخلی ـ جراحی همکاری لازم را با ما نداشتند، اطلاعات کافی از این بخش در دسترس ما قرار نگرفت، لذا نظر مسوول بخش ccu را در خصوص ادغام این دو بخش، پرسیدیم: «این کار متاسفانه یک کار بسیار اشتباه بود، در بخش داخلی بیماران مبتلا به سل و قرنطینه ای نگهداری می شوند، و در بخش جراحی، بیماران هموروئیدی! این دو بخش حتما باید از هم جدا باشند! فضای این دو بخش، از هم متفاوت است. مثل این است که در بخش ccu، بیماران جراحی هم باشند! در بخش داخلی، پزشک مرتبط به همان ورود می کند، اتاق ایزوله وجود دارد، ادغام این دو باعث سرایت کردن میکروب به یکدیگر می شود. متاسفانه مشکلات یکی دو تا نیست و امیدواریم بازتاب آن نتیجه ای داشته باشد».

ساعت: ۱۲:۳۰ دقیقه، جلوی درب ورودی ICU

بخش ICU، هم در همین طبقه قرار دارد. می خواهیم داخل شویم که در نهایت ناباوری با درب بسته اش روبه رو می شویم! از پرستاری که همانجا حضور دارد، در خصوص بسته بودن این بخش، سوال می کنیم: «در طرح سلامتی که انجام شد، این بخش را تا حدودی تجهیز کردند، اما به دلیل کمبود پرسنل و پزشکان متخصص، فعلا تعطیل است!».

(لازم به ذکر است در گفت و گویی که با ریاست بیمارستان، دکتر صمد بختیار، هم داشتیم، ایشان هم دلیل بسته بودن این بخش را، کم کاری و نبود پرسنل تخصصی عنوان کردند! طبق گفته های ایشان، قول هایی برای راه اندازی این بخش، توسط دانشگاه داده شده است، اما هنوز زمانش مشخص نیست!)

ساعت ۱۲:۴۵ دقیقه ظهر، بخش زایمان

با اجازه مسوول بخش، وارد آن می شویم. طبق قوانین در این بخش، اجازه عکاسی نداریم اما می توانیم با بیماران صحبت کنیم.به محض ورود آنچه که برایمان محسوس است، تفاوت هایی است که با سایر بخش هایی که قبلا مورد بررسی قرار گرفته است، دارد. اینجا به مراتب از وضعیت بهتری، برخوردار است. حداقل وضعیت ظاهری اش که این را نشان می دهد. از نظر نظافتی تمیزتر است، اما هنوز همان سنگین بودن فضا همراهمان است. اجازه می خواهیم تا نظر مادرانی که تازه وضع حمل کرده اند، و هنوز بستری هستند را جویا شویم:

از وضعیت بخش و پرستاران راضی هستید؟ به موقع رسیدگی می شود؟

خانم م.ن: خدا را شکر پرسنل خوبی دارد، به موقع رسیدگی می کنند، از نظر بهداشتی هم خوب است.

خانم ف.د: پزشکان جراح خوبی دارند، از نظر من قابل قبول بوده اند.

از یکی از همکاران بخش، درباره تعداد پرسنل و اینکه این تعداد نیروی انسانی کفاف بخش را می دهد، سوال می شود: «پرسنل بخش ما، ۱۳ نفر هستند و خوشبختانه تا الان مشکلی ایجاد نشده و به نوعی از عهده اداره بخش برآمده اند. مراجعه کنندگان به ما معمولا متغیر است. روزی هست که ۱۰ نفر هم مراجعه کننده داشته ایم و روزهایی تنها ۲ یا ۳ نفر را پذیرش کرده ایم. البته تعداد مراجعه کنندگان به درمانگاه بسیار است . پزشکان جراح مان، خانم دکتر فلاح و مدهوقی که پزشکان طرحی هستند و خانم دکتر تکی زاده که هیچ کدام هم بومی اینجا نیستند».

آنچه که ما برداشت کردیم و قبلا هم از جاهایی شنیده بودیم، نمره قابل قبول برای این بخش است!

ساعت ۱۳:۱۵ دقیقه ظهر، بخش دیالیز

تعریف این بخش را قبلا شنیده ایم، به گفته خیلی ها از بخش های قابل اعتبار بیمارستان است. با ورود به این بخش، احساس متفاوت تری نسبت به سایر بخش ها به ما دست می دهد، بخش از وضعیت نوری خوبی برخوردار است و ظاهرا تازه تاسیس است. چیزی که در نگاه اول، به چشم می آید تعداد نسبتا قابل قبول کادر پرستاری است، تمام دستگاه ها فعال هستند و فضای تقریبا آرامی هم دارد. به مسوول بخش، سرکار خانم داورپناه مراجعه می کنیم. سرشان کمی شلوغ است. کمی در بخش پرسه می زنیم ، تا ایشان هم به ما ملحق شوند.. بالاخره فرصت مناسب برایمان فراهم می شود.

خانم داورپناه امکانات بخش چطور است؟ کفایت می کند؟ پاسخ می دهد: «بخش تازه تاسیس است و در این خصوص، ما مشکل چندانی نداریم. در حال حاضر اما آنچه بیشتر محسوس است و کمبودش احساس می شود، مربوط به کمک های مردمی است. چون بخش دیالیز، به سازمان حمایت از بیماران کلیوی مرتبط است و من تا به حال شاهد کمک های زیادی نبوده ام. بیماران ما از لحاظ ایاب و ذهاب و هزینه های جاری آن، و هزینه های تامین دارو، در مضیقه هستند. خود بیمارستان تا جایی که می تواند بعضی از داروهایی که مربوط به تب ولرز و مواردی اینچنینی می شود را تقبل می کند، اما بازهم به مشکل برمی خورند. این هزینه های جانبی خارج از حیطه بیمارستان است و برای همین اگر مردم کمک بیشتری کنند، در حال این بندگان خدا هم تاثیر خواهد داشت. در خصوص وسایل جانبی، معمولا زود فراهم می شود و یکسری مشکلاتی هم به جهت بالا بودن هزینه های دستگاه های دیالیز وجود دارد. و خدا کند مردم اصلا به این مرحله نرسند! خدمه بخش نظافتمان هم تمام روز هستند. به جز روزهای جمعه که کلا بخش تعطیل است. مگر اینکه مریض اورژانسی باشد. پزشک فوق تخصص البته نداریم و متخصص داخلی این قسمت را پوشش می دهد که اگر لازم باشد به رشت ارجاع داده می شوند. فوق تخصص فیزیولوژی هم نداریم و بیمارانمان در رشت ویزیت می شوند. در کل، بخش کارش لنگ نمی ماند ولی مشکلات مادی بیشترین دغدغه بیمارانمان است..».

از خانم داورپناه بابت اطلاع رسانی شان تشکر کرده و به سمت بخشهای دیگر می رویم.. هنوز جاهایی هست که ندیده ایم، و دیگر فرصت زیادی هم نمانده است..

ساعت ۱۳:۵۵ دقیقه ظهر، آزمایشگاه

ساعت ها از حضورمان در اینجا می گذرد و شاهد چیزهایی بودیم که شاید اگر به عنوان یک بیمار ساده مراجعه کرده بودیم، امکان دیدنشان وجود نداشت یا حداقل در این مقیاس و گستردگی نبود! فضای سنگین و کم نور بیمارستان، تمام انرژی مان را تحلیل برده است، با این وجود هنوز جاهایی هستند که از نزدیک ندیده ایم! وارد قسمت آزمایشگاه بیمارستان می شویم (همان قسمتی که ظاهرا موش انگشت دست یکی از سوپروایزرها را در حال استراحت گاز گرفته است!!) سوالی که از سایرین پرسیده ایم، از مسئول آزمایشگاه هم می پرسیم: وضعیت این قسمت از نظر شما به عنوان کسی که مسوولیت این قسمت را دارید، چطور است؟ مشکلی در رابطه با امکانات و پرسنل ندارید؟

پاسخ: «وضعیت اینجا خوب است! ما حتی آزمایشات مربوط به هورمون را هم در اینجا انجام می دهیم که در هیچ بخش دولتی دیگری انجام نمی شود ! از نظر بهداشتی هم خدماتی داریم که کارشان را انجام می دهند! مشکل خاص دیگری هم نداریم»

اظهارات ایشان برای ما جالب است چون مشاهدات و شنیده های ما خلاف این را نشان می دهد! گرد و غبار تمام سطح وسایل را پوشانده و دیوارها و کف بسیار کثیف است! حتی زمانی که می خواهیم عکس بگیریم، یک قسمت را تمیز کرده و می گویند از اینجا عکس بگیرید!! به ایشان می گویم ، شنیده های ما با گفته های شما، یکی نیست! همکاران خودتان در بخشهای دیگر به ما گفتند که موش دست یکی از پرسنل تان را گاز گرفته است! پاسخ شان هم در نوع خودش جالب است: «خب اینجا بیمارستان است! با بیرون در ارتباط است، موش هم داخل می آید ، نمی شود کاریش کرد! ولی با چسب موش و تله موش، مشکل اش حل شده است»!!!

در این لحظه، خنده های دو، سه نفر از پرسنل و نگاه های معنادارشان به هم توجه ما را به خودش جلب می کند! از ایشان می پرسم: دستگاههایتان در چه وضعی هستند؟ فرسوده نیستند؟ پاسخ می دهد: «دستگاه ها که تقریبا قدیمی و مستهلک هستند. و خب بیمارستان دولتی است و باید با همین ها کنار بیاییم! اگر مستعمل باشند، تعمیر می شوند. در سفر آخر وزیر بهداشت، نماینده گرامی به ما قول یکسری از تجهیزات را دادند که تا الان خبری نبوده است! مثل دستگاه بیلی روبین متر که مخصوص نوزادان است!». از ایشان تشکر می کنیم و به سراغ دو بخش باقی مانده می رویم، بخش رادیولوژی و اورژانس!

ساعت ۱۴:۳۰ دقیقه، رادیولوژی  

متاسفانه به دلیل زیاد بودن بخش ها و بازدید از همه آنها زمانی به این بخش رسیدیم که مسوول آن حضور نداشت! از تنها پرسنلی که آنجا بود، درباره وضعیت دستگاه ها پرسیدیم. گفت: «دستگاه رایولوژی ما، آنالوگ است که تقریبا قدیمی ست، دستگاه جدیدی نیست، و با کاست کار می کند. دستگاه های جدید الان DR یا CR  هستند. ولی ما فعلا با همین امکانات داریم خدمات رسانی می کنیم ، این دستگاه ها از سال ۷۷ تا الان تعویض نشده اند! قدیمی بودن دستگاه روی نتیجه کار هم تاثیر خواهد داشت. از نظر بهداشتی فعلا مشکل خاصی نداریم! بخش تمیزی است».

ساعت: ۱۴:۵۰ دقیقه، بخش اورژانس

بالاخره بعد از ساعت ها، به آخرین بخش و در عین حال، پر رفت و آمدترین و پرگلایه ترین بخش بیمارستان میرسیم: بخش اورژانس!

خوشبختانه برخلاف ساعات اولیه صبح، از شلوغی آن کاسته شده و تقریبا در حالت آرامی به سر می برد! از یکی از پرسنل این بخش سوال می کنیم که مسوول این قسمت را کجا می توانیم بیابیم؟ که می گویند در حال استراحت هستند! پس به سمت اتاق استراحت بخش حرکت می کنیم. در زده و داخل می شویم. خانم مسوول بخش را در حالی که از شدت خستگی به خودشان سرم وصل کرده اند، می یابیم! با این حال لطف می کنند و به سوالات و ابهاماتمان پاسخ می دهند:

خانم …، بخش اورژانس از آن بخش هایی است که معمولا از آن زیاد گله می شود. دلیل اش چیست؟

پاسخ: «مهمترین و اصلی ترین مشکل ما در این قسمت ، تعداد کم پرسنل است. مراجعات بسیار زیاد است و کمبود نیرو واقعا حس می شود. اورژانس اصلا قابل پیش بینی نیست. در یک کشیک عصر، دو نفر واقعا کم است! مساله مهم دیگر، طرحی بودن پرستارانمان است! اینها تا کار یاد بگیرند، خودش یک پروسه زمانبر است. و این همان دلیلی ست که باعث اعتراض مردمی می شود. خود من همین الان کشیک هستم با پرسنلی که تنها دو هفته است به ما ملحق شده اند! شما از یک پرستار طرحی نمی توانید انتظار داشته باشید که مثل کسی که ۷ سال است سابقه دارد، عمل کند! ما هم در این سیستم احساس راحتی نمی کنیم! ولی چاره ای نداریم. همین طرحی ها هم کم هستند، و واقعا فشار مضاعفی به ما وارد می شود. سکوت الان بخش را نگاه نکنید، در عرض نیم ساعت اینجا منفجر می شود. با دو نفر پرسنل چطور جوابگوی اینهمه مراجعه کننده باشیم؟ هیچ تفاوتی هم به لحاظ حقوق و مزایا با بخش های دیگر نداریم!» «شما به همین اتاق استراحت!! نگاه کنید! هواکش اش خراب است و یک پنجره هم ندارد. وقتی از اینجا بیرون میرویم حالمان بد است! اعتراضات ما هم راه به جایی نمی برد! اینجا از جانمان مایه میگذاریم زیرا با حداقل امکانات کار می کنیم».

با خودم فک می کنم که پرستار هم حق دارد، چون توانی بیش از این ندارد! ازدحام بیماران و درخواست های آنان ، امانش را بریده است! مگر می شود با این پرسنل محدود که اکثرا هم دوران طرحشان را می گذرانند و تا رسیدن به شرایط مطلوب بسیار فاصله دارند، بازده کاری خوبی داشت؟! بیمار و همراهش هم حق دارند، چون توقع مراقبت دارند و این کمترین چیزی است که به خاطر آن به اینجا مراجعه کرده اند! اما هر دوی اینان غافل از آنند که مقصر اصلی این ماجرا، برنامه ریزان و مدیران حوزه بهداشت و درمان استان هستند که علیرغم مدیریت های مادام العمرشان، هیچ برنامه ای برای توسعه مراکز درمانی نداشته اند!

از یک سو با تبلیغات طرح سلامت، و کاهش هزینه پرداختی، مردم را برای مراجعه به بیمارستانهای دولتی ترغیب نموده اند و از طرفی نه زیرساخت فیزیکی و ساختمانی جدید، آماده شده و نه نیروی انسانی مجرب جذب شده است! با آمدن این طرح از ابتدای ۹۳ سیل روزافزون بیماران به اورژانس های در گل گیرکرده، روانه شده است در حالی که جهت افزایش نیروی پزشکی و پرستاری هیچ اتفاقی نیفتاده است! فضای فیزیکی همان است و تعداد پرسنل همان! آیا هزینه بی تدبیری و ناکارآمدی مدیران دانشگاه را باید تیم درمان و در نوک پیکان آن، پرسنل اورژانس بدهد؟؟

photo_2016-01-19_05-24-58

لازم به ذکر است که در گفت وگویی هم که با دکتر صمد بختیار، ریاست بیمارستان، داشتیم، در خصوص برخی از ابهاماتمان، پرسیدیم! مثل یکی از سوالات و چالش های اصلی شهروندان در رابطه با خرید دستگاه سی تی اسکن که قول خریدش در همان زمان حضور وزیر در فومن توسط نماینده فومن و شفت، آقای عاشوری در نشریات مختلف داده شده بود و هنوز از آن خبری نیست! اما پاسخ شان آب پاکی را بر روی دستانمان می ریزد: «در بررسی هایی که انجام شده است، قیمت تقریبی یک دستگاه سی تی اسکن در حدود دو میلیارد تومان براورد شده است. ما ۵۶۰ بیمارستان فاقد این امکان داریم. حالا شما حساب کنید اگر برای هرکدام ۲ میلیارد هزینه شود، چقدر خواهد شد؟!».

و این دلیل شان در نوع خودش بسیار جالب بود، برایمان! از خودمان می پرسیم، یعنی قبل از دادن این قول ها و وعده و وعیدها، این مسوولان عزیز، از قیمت تقریبی یک دستگاه سی تی اسکن بی خبر بودند؟ یا در شمارش تعداد بیمارستان ها، اشتباهی رخ داده بوده؟ یا خدای ناکرده از ضرب تعداد این بیمارستانها در قیمت برآورد شده برای هر دستگاه عاجز بوده اند؟! یا شاید هم صرفا یک هیاهوی انتخاباتی در بحبوحه انتخابات پیش رو مجلس بوده است که برای مدتی هم بازار کاسبان این عرصه را گرم کرده است؟! به هر حال آنچه که روشن است، ظاهرا باید این مورد را هم به تمامی قول های داده ولی عملی نشده ، اضافه کنیم و روی آن یک خط قرمز بزرگ بکشیم.

ساعت ۱۵:۳۰ دقیقه بعداز ظهر

بالاخره کارمان در بیمارستان تمام می شود و از آنجا بیرون می آییم. استشمام هوای آزاد خوشحالمان می کند و در عین حال ناراحتیم برای تمام آن بندگان خدایی که تمام روز در چنین محیط تنگی انجام وظیفه می کنند و ناچار به تحمل وضع موجود هستند!

در تمام این مدت سعی مان بر این بود که با نگاهی بی طرف و کاملا منصفانه هرانچه را که هست به تصویر بکشیم! اما متاسفانه کاستی های فراوان ذائقه مان را تلخ نمود. نکته دردناک قضیه هم این است که کاری از دست مان ساخته نیست، جز اینکه برحسب وظیفه ای که بر دوش مان قرار داده شده، و اکنون بسیار هم سنگینی می کند، هرآنچه را که دیده ایم و شنیده ایم، بی کم و کاست به رشته تحریر درآوریم تا شاید گره ای از اینهمه گره های کور عزیزانی که پای دردودلشان نشستیم، باز شود! و امیدوار باشیم که تاوان سختی برای این صداقتشان نپردازند! که این روزها صداقت، بهایی بس گزاف دارد!

و امید آنکه وجدانهای به خواب رفته قلقلکی داده شوند تا شاید فرجی بشود، و به جای تصاویر قاب شده در اتاقشان و روی جلد نشریات، خاطره ای خوش از خودشان در اذهان بیدار مردم به یادگار بگذارند!!

 

منبع: دوهفته نامه راه سوم

مورخ ۲۹ دی۱۳۹۴

photo_2016-01-19_05-23-56

چایخانه اتاق عمل

photo_2016-01-19_05-24-54