پیامبر اسلام (ص) می فرماید
۞ «بهترین امور، حد وسط و میانه و حالت اعتدال آنها است و باید دوست داشتنی ترین امور در نزد تو، حد وسط و معتدل آنها در حق باشد» (مستدرک الوسائل، ج ۸: ۲۵۵) ۞
Monday, 16 September , 2019
امروز : دوشنبه, ۲۵ شهریور , ۱۳۹۸ - 17 محرم 1441
شناسه خبر : 13604
  پرینتخانه » آخرین اخبار, اخبار سرخط تاریخ انتشار : ۱۴ فروردین ۱۳۹۶ - ۱۰:۴۹ | ارسال توسط :

۳ فرد تاثیرگذار جنگ به روایت حاج قاسم سلیمانی

راه سوم: چند نفر در جمع ما بودند، نقش مربی داشتند. نه مربی به معنای مربی نظامی که آموزش نظامی بدهند. نه، مربی جامع تر از این حرف ها، و بدون اینها در هر جلسه ای که اینها نبودند، نقص بود و وقتی که بعضی هاشان شهید شدند، این نقص تا آخر جنگ باقی ماند. […]

۳ فرد تاثیرگذار جنگ به روایت حاج قاسم سلیمانی
راه سوم: چند نفر در جمع ما بودند، نقش مربی داشتند. نه مربی به معنای مربی نظامی که آموزش نظامی بدهند. نه، مربی جامع تر از این حرف ها، و بدون اینها در هر جلسه ای که اینها نبودند، نقص بود و وقتی که بعضی هاشان شهید شدند، این نقص تا آخر جنگ باقی ماند. این سه نفر که نقش مربی را داشتند، «حسن باقری»، «حسین خرازی » و «احمد کاظمی» بودند.
 
به گزارش نامه نیوز، اگر همه ما می نشستیم در جنگ حرف می زدیم، تصمیم گیری می کردیم، سکوت هر یک از این سه نفر، حتماً امکان تصمیم گیری را مشکل می کرد، حرف آخر را می زدند. اگر مخالفت می کردند با عملیاتی، حتماً یک مسأله و دلیل داشت و اگر اصرار می کردند، همین طور بود.
 
ما در ۱۰ عملیات بزرگ جنگ، یعنی عملیات«ثامن الائمه»، «طریق القدس»، «فتح المبین»، «بیت المقدس»، «بدر»،‌ «خبیر»، «والفجر۸»، «کربلای ۵»، «الفجر۱۰»، در هر ده عملیات بزرگ جنگ، شش عملیات ناجی محورش احمد بود.
 
در ثامن الائمه ایستاد تا دشمن آبادان را نگرفت.  برای شکست محاصره آبادان، احمد و حسین دو محور اصلی و اساسی بودند. در عملیات بیت المقدس در شب نوزدهم یا هجدهم، وقتی همه خسته شده بودیم، همه وسواس داشتند که عملیات برای دو هفته به تأخیر بیفتند، آنجا حسن باقری صحبت کرد، گفت ما به قول داده ایم. گفتیم خرمشهر در محاصره است، چطور می توانیم برگردیم.
 
همه خسته بودند چون ما ۴۰ روز بعد از عملیات فتح المبین، عملیات بیت المقدس راشروع کرده بودیم. دو لشکر خرمشهر را تصرف کردند. هر کدام با ۵ گردان، یعنی ۳ هزار نفر در مقابل ۲۰ هزار نفر دشمن، لشکرهای احمد و حسین بودند. در عملیات خیبر همه دستاوردها منحصر به آن چیزی شد که احمد مهیا کرد. یعنی جزایر. در بدر مثل یک شهاب، جبهه را شکافت رفت داخل.
 
من یادم نمی رود، وقتی آخر شب مهدی باکری شهید شده بود، همه رزمندگان، جبهه را تخلیه کرده و عقب نشینی کرده بودند، فقط ۱۰ نفر مانده بودند که اصرار می کردند با التماس، احمد را از منطقه بدر خارج کنند، نمی آمد. می گفت:«چرا جنگ ما این طور شد؟ به این صورت در آمد؟»
 
کسی هر وقت یک عزیزی را از دست می دهد، یک سال ، دو سال یا چهل روز به یادش هست، ازش اسم می برد. کمتر اتفاق می افتد یک مدت طولانی آدم درگیر کسی بشود که از دست می دهد. ۱۹ سال احمد[کاظمی]، حسین حسین می کرد به یاد شهید خرازی. هیچ جلسه ای، هیچ خلوتی، جلسه رسمی، ‌جلسه دوستانه، جلسه خانوادگی، مسافرتی وجود نداشت که او یاد باکری و خرازی و همت و این شهدا را نکند.
 
هیچ نمازی ندیدم، که احمد بخواند و در قنوت یا در پایان گریه نکند. پیوسته این ذکر«یا رب الشهدا، یا رب الحسین، یا رب المهدی» ورد زبان احمد بود و بعد گریه می کرد.
 
منبع: میزان
|
به اشتراک بگذارید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.