پیامبر اسلام (ص) می فرماید
۞ «بهترین امور، حد وسط و میانه و حالت اعتدال آنها است و باید دوست داشتنی ترین امور در نزد تو، حد وسط و معتدل آنها در حق باشد» (مستدرک الوسائل، ج ۸: ۲۵۵) ۞
Wednesday, 18 September , 2019
امروز : چهارشنبه, ۲۷ شهریور , ۱۳۹۸ - 19 محرم 1441
شناسه خبر : 20218
  پرینتخانه » یادداشت تاریخ انتشار : ۰۴ مرداد ۱۳۹۶ - ۷:۵۰ | ارسال توسط :

پروفسور سمیعی و مرد جانباز

راه سوم : رضا جانباز جبهه وجنگ بود آنقدر از زمان جنگ زخم بربدن داشت که توان انجام کارهای شخصی رانداشت امید رضا بعداز خدا به همسری بود که همه زندگی رضا وتمام قد درخدمت رضا بود همسررضادچار تومور بدخیم مغزی شده بود وخوراک رضا اشک ریختن درتنهایی بود. دکترهای ایران بعداز mri وسی تی […]

پروفسور سمیعی و مرد جانباز

راه سوم : رضا جانباز جبهه وجنگ بود آنقدر از زمان جنگ زخم بربدن داشت که توان انجام کارهای شخصی رانداشت

امید رضا بعداز خدا به همسری بود که همه زندگی رضا وتمام قد درخدمت رضا بود همسررضادچار تومور بدخیم مغزی شده بود وخوراک رضا اشک ریختن درتنهایی بود.

دکترهای ایران بعداز mri وسی تی اسکن ازمریم همسررضا قطع امید کرده بودند وهیج پزشکی حاضر به جراحی مریم نبود مریم ذره ذره آب میشدواین رضابودکه روزی صدبار از غصه مریم میمرد وزنده میشد

پزشک بیمارستان وقتی اشکهای رضا را دید دلش سوخت و پرونده پزشکی و شرح حال مریم رابرای سمیرا دختر پروفسور سمیعی ایمیل کرد و در شرح حال مریم اینگونه نوشت (مریم همه امید رضاست و رضا از جانبازان جبهه و جنگ هشت سال دفاع است ) بعد از چند روز جواب ایمیل آقای دکتر اینگونه آمد:

جناب آقای دکتر: غده داخل سر مریم بدخیم است و بنده بیست و دوم ماه آینده برای جراحی ایشان به ایران خواهم آمد.

بعضی از پزشکان و پرستاران این ایمیل را سرکاری میدانستند و میگفتند پرفسورسمیعی همیشه در اروپاست و آنقدر آدم مذهبی ومقیدی نیست و به شوخی به رضا گفتند: پروفسور سمیعی کجا واینجا کجا؟ و یا حتی اگر بیاید که احتمالش صفر است خرج عمل مریم را چه کسی خواهد داد اما رضا امیدش به خدا وائمه اطهار بود .

بیست و دوم ماه نزدیک ظهربودکه در کمال تعجب پروفسور سمیعی همراه باپسرش پروفسور امیر سمیعی باکیفی ساده دردست وارد بیمارستان شد او از هانوفر آلمان آمده بود و پس ازعرض سلام قبل از اینکه قهوه بنوشد گفت مریم کجاست؟ دکتر گفت: مریم دربیمارستان درفلان بخش بستری است پروفسورگفت سریعا اطاق عمل را آماده کنید و مریم را به اطاق عمل ببرید. سریعا اطاق عمل آماده و مریم منتقل شد .

از طریق تماس به رضا خبر دادند پروفسور برای عمل آمده است امارضاگفت اصلا طاقت ندارم و به بیمارستان نمی آیم. وقتی پروفسور به در اطاق عمل آمد گفت پس رضا کجاست؟ دکترگفت رضا نیامده پروفسورگفت : تا رضا نیاید به هیچ وجه مریم را عمل جراحی نمیکنم رضا مجبور به آمدن شد. عده ای میگفتند دکتر سمیعی میخواهد درمورد خرج عمل با رضا صحبت کند و عده ای میگفتند میخواهد از او رضایت قبل از عمل بگیرد رضا وقتی وارد بیمارستان شد پروفسور سمیعی جلو آمد و درحالی که رضا روی ویلچر نشسته بود شروع به بوسیدن دست و پای رضاکرد و فقط یک جمله گفت: کاری که شما و امثال شما کرده اید از کار من و امثال من خیلی با ارزشتر است. شما به ایران ابرو دادید.

پروفسور وارد اطاق عمل شد و مریم را شخصا عمل کرد و بدون دریافت هیچ هزینه ای بیمارستان را ترک کرد

پروفسورسمیعی درجواب خبرنگاری که در مقابل بیمارستان از اوپرسید هدف شما از این کارچه بودگفت:

خواستم به مردم ایران بفهمانم در مقابل مقام جانباز پروفسور سمیعی هم عددی نیست و خوشحالم گوشه ای از دریای زحمات این جانباز را جبران کردم.

👌امیدوارم بعضی از پرفسورهای ساکن ایران هم از این رفتارها الگو برداری کنند هی نرخ بالا نبرند و مرض بی بضاعت را ترک نکنند.
۱۳۹۶/۴/۱۷

 

|
به اشتراک بگذارید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.