پیامبر اسلام (ص) می فرماید
۞ «بهترین امور، حد وسط و میانه و حالت اعتدال آنها است و باید دوست داشتنی ترین امور در نزد تو، حد وسط و معتدل آنها در حق باشد» (مستدرک الوسائل، ج ۸: ۲۵۵) ۞
Wednesday, 18 September , 2019
امروز : چهارشنبه, ۲۷ شهریور , ۱۳۹۸ - 19 محرم 1441
شناسه خبر : 20442
  پرینتخانه » یادداشت تاریخ انتشار : ۰۸ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۴:۱۷ | ارسال توسط :

توسعه و تسلسل ناکامی اصلاح طلبی!

راه سوم/ اکبر نوری: براستی چه زمانی گذار سیاسی از یک مرحله به مرحله دیگر صورت می پذیرد؟ چرا این دوره های گذار مستمرا نافرجام باقی می مانند؟ چگونه می توان این تغییرات را متحقق ساخت؟ و سرانجام اینکه چرا میوه اصلاحات در سپهر سیاسی ایران کال و نرسیده، بر زمین می افتد؟ تقریبا در هر […]

توسعه و تسلسل ناکامی اصلاح طلبی!

راه سوم/ اکبر نوری: براستی چه زمانی گذار سیاسی از یک مرحله به مرحله دیگر صورت می پذیرد؟ چرا این دوره های گذار مستمرا نافرجام باقی می مانند؟ چگونه می توان این تغییرات را متحقق ساخت؟
و سرانجام اینکه چرا میوه اصلاحات در سپهر سیاسی ایران کال و نرسیده، بر زمین می افتد؟

تقریبا در هر ربع قرن و در یک بازه زمانی معین، تعارضات و جدال های اجتماعی و سیاسی در لایه های زیرین جامعه میان تحول خواهان متجدد و محافظه کاران سنتی در ایران اوج می گیرد و به سطحی از توازن قوا پای می نهد، بخشی پای در جایگاههای قدرت و آن دیگری حاضر در لایه های اجتماعی. این بزنگاهها فرصتی تاریخی پیش روی بازیگران سیاسی جهت تعیین و تغییر سرنوشت سیاسی جامعه قرار می دهد، فرصتی که نیروهای بهبودخواه می بایست طی آن ایده و خواست اصلی خود را معین و بر اساس آن پروژه مرکزی شان را عملیاتی و مطالبه مورد نظر را اعاده نمایند. اما تجارب به ثبت رسیده در دوران معاصر متاسفانه نشان می دهد که از مشروطه تاکنون مقاطع متعدد تاریخی بر اثر ذهنیت آرمانگرایانه، محاسبات و سیاست های اشتباه، مطالبات غیر واقع و جدال های بی حاصل فرسایشی توسط اصلاح طلبان و همچنین مقاومت محافظه کاران به باد فنا داده شده و به شکست انجامیده است.

از این منظر علل شکست جنبش اصلاحات و دموکراسی خواهی در ایران را باید در دو محور جستجو کرد؛ درونی(اصلاح طلبان) و بیرونی (محافظه کاران) که به اتفاق در آن لحظه موعود و تاریخی، کنشگری درست را به حاشیه و انحراف می کشانند.

اما پرسش اساسی در این ارتباط را می بایست در جای دیگری مطرح ساخت و آن اینکه با منسوخ شدن ساختارهای مادی مربوط به دنیای سنت و پایان یافتن اقتصاد عصر کشاورزی در ایران که متناسب و جوابگوی زیست مدرن و مناسبات امروزی نبودند، زیربنای مدرنیزم در ایران بر روی کدام ساخت مادی و عامل اقتصادی پایه گذاری گشته است؟

این پرسش از آنرو اهمیت دارد که رفع معضلات کلان و مزمن اجتماعی تنها از طریق ارجاع به ریشه ها و تن دادن به قواعد آن امکانپذیر می باشد و نه با حاشیه زدن به متن و پیشه ساختن سیاست های مبتنی بر روزمرگی!
بن بست اصلاحات در ایران نیز از همین زاویه قابل بررسی است و معضلات سیاسی_اجتماعی اصلاح طلبان را از همین دریچه می باید مورد کنکاش قرار داد.

واقعیت این است که ایران بدون ورود به عصر صنعتی، قادر به انتقال و بازتولید ارزش های سنتی شده و “مدرنیزاسیون گلخانه ای” را تجربه نموده است. مسئله این است که هر نظام سیاسی و اجتماعی(مدرن یا سنت)، نظامی اقتصادی و مادی متتاسب با خود را می طلبد اما نکته مهم اینجا است که در جامعه ما این “زیست انگلی” یعنی زیست متجددانه همسو با نظام اجتماعی و ارزشی سنت، در غیاب نظام مادی و ساختارهای اقتصادی مدرن چگونه بنیان یافته است؟ کدام مولفه اقتصادی جایگزین اقتصاد مدرن و محلل اقتصاد صنعتی شده است؟ پاسخ “نفت” است. به مدد طلای سیاه، سنت دیرپای این سرزمین موفق گردیده ضمن انفصال از مبانی اقتصادی اش، خود را بصورت نوعی رابطه همزیستانه انگلی و به شکلی گلخانه ای بر روی پایه های نفت بازتولید و استمرار بخشیده و مدرنیته ای ناقص الخلقه را متجلی سازد. از اینرو سیاست ها و راهبردهای اصلاح طلبانه دقیقا باید با تمرکز به سوی اقتصاد سیاسی و تغییر قوانین موضوعه نشانه گذاری گردد، مرکزیتی که تقاضای رانتی از آنجا بر می خیزد و نقطه عزیمت و نقطه تلاقی چالش ها و تعارضات سیاسی و همچنین گریزگاه توسعه نیافتگی می باشد.

از بطن همین پدیده ساختاری است که موانع توسعه یافتگی در قالب نظام معیوب و ناکارآمد حقوقی_نهادی و اداری پای می گیرد و به تبع از شکل گیری احزاب و نهادهای مدنی نظام مند و مدرن ممانعت بعمل می آورد. شبه احزاب و جامعه مدنی مستقر ریشه در نهاد جامعه ندارند و تحت فشار سیستم طی وضعیتی غیر رسمی و دولتی و به صورتی کاریکاتور گونه و ناقص الخلقه ظهور یافته اند. ویژگی های این ساختار سبب شده تا تشکلات نیم بند و وابسته خواهان تغییر در بطن چنین زمینه ای با توجه به سنت پیشین در گرداب انحراف گرفتار آیند و سمت و سوهای محفلی و سوداگرایانه پیدا نمایند. از اینرو تا هنگامی که در این متن، تنفس و کنش می کنیم و شاهد تغییر و تبیین دوباره مناسبات نباشیم، ادعاهای اصلاح طلبانه در حد شعار باقی خواهد ماند و اختلافات و انشقاق و نهایتا شکست، سرنوشت محتوم ما خواهد بود.

در جایی از ریچارد رورتی فیلسوف پراگماتیست امریکایی خواندم که چپ های فرهنگی و دانشگاهی را دعوت کرده بود تا از تحلیل انتزاعی به عالم واقع بیایند و با نگاهی واقع بینانه به دنبال کنش موثر سیاسی باشند؛ راهبردی کارگشا که دقیقا به کار اصلاح طلبان ایرانی می آید. بنظر می رسد وقت آن رسیده باشد که به این ندا لبیک گفته شود!

|
به اشتراک بگذارید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.