راه سوم: بررسی حقوق زنان از دیرباز تاکنون از اصلی ترین حوزه های چالش برانگیز در جوامع میباشد،سیمون دوبووار، فیلسوف  فرانسوی در کتاب جنس دوم، بودن را بر ماهیت انسان مقدم می داند و معتقد است که انسان،زن زاده نمی‌شود بلکه تبدیل به یک زن می‌شود و ساختارهای اجتماعی و فرهنگی،دختران را از کودکی مجبور به پذیرفتن نقش‌های معینی می‌کند، اینگونه است که زنان در جایگاهی پایین‌تر از مردان قرار می‌گیرند و هر چه پذیرفتن این جایگاه درونی‌تر شود،به همان اندازه زنان موجود دیگرتری نسبت به مردان به حساب خواهند آمد،وی تاکید می‌کند تا زمانی که سنت‌های سرکوب کننده وجود داشته باشد و مردان تعریف کننده هویت زنان باشند،آزادی و برابری پدیده‌ای دور از دسترس خواهد بود و در جامعه با مردان کنش گرا و زنان کنش پذیر روبرو خواهیم بود.
گذشته از نگاه دوبووار که با طرح نظرات خود در قرن بیستم،بودن را بر ماهیت،مقدم می داند،در بالغ بر ۱۴۰۰ سال پیش که مباحث برابری زن و مرد،به شکل امروزی مطرح نشده بود ،خداوند در آیات کریمه قران فرموده از پروردگارتان پروا کنید که شما را از یک نفس آفریده است،یعنی در واقع جهان هستی و امکانات آن برای انسان آفریده شده است و هیچگونه تفکیک جنسیتی صورت نگرفته است،درآیات الهی زنان همچون مردان از شخصيتى كامل و مستقل برخوردارند و از لحاظ هويت انسانى ميان صنف زن و مرد تفاوتى نيست و ويژگى‏هاى انسانى را هر دو به نحو برابر دارا هستند، همانگونه كه در قابليت رشد و تكامل، لغزش و انحراف، آسيب پذيرى و آسيب رسانى يكسانند،به عبارت ديگر، خداى متعال انسان را آفريد، اما براى بقاى نسل و تبار وى او را به دو صنف زن و مرد تقسيم كرد،در آنچه لازمه نوع انسانى است هر دو برابرند و در برخى خصلتها و خصوصيتها كه لازمه ی صنف است از يكديگر متفاوتند و اين تفاوت‏ها چنان نيست كه به انسانیت آنها آسیب برساند،بنابراین از لحاظ نگرش دینی،دین همواره حامی نقش اجتماعی زنان در جامعه می باشد و نقش زنان بزرگ نظیر حضرت خدیجه(س)،حضرت فاطمه(س) و حضرت زینب(س) و… در تاریخ اسلام،سندی بر این ادعاست.
در دوره معاصر نیز زنان ایرانی در شکل گیری انقلاب اسلامی،دفاع مقدس و پس از آن نقش بی بدیلی را در جامعه ایفا نموده اند و چه بسا اگر پشتیبانی زنان از مردان نبود،موفقیتی در پشت سر گذاشتن بحرانهای اجتماعی حاصل نمی شد،لذا در سالهای اخیر زنان با توجه به نقش پررنگ خود در حوزه های مختلف همواره خواهان بهبود نقش اجتماعی خود شده اند و با عنایت به اینکه نیمی از جمعیت کشور را نیز تشکیل میدهند،به دنبال جایگاه برابر با مردان در بخشهای مختلف میباشند.
در سالهای اخیر یکی از مسائلی که همواره نامزدهای انتخاباتی پیش از برگزاری انتخابات بر آن تاکید داشته اند و نهایتا نیز برد انتخاباتی آنان را رقم زده است،وعده های رنگی در خصوص زنان می باشد،از وعده تشکیل وزارتخانه زنان،تا حضور زنان در ورزشگاهها،توجه به ورزش زنان،انتصاب وزیر زن،رفع تبعیض علیه زنان روستایی،طرح بیمه همگانی زنان خانه دار،ایجاد برابری در نسبت اشتغال زنان با نسبت اشتغال به تحصیل آنها،بازنگری در قوانین حوزه زنان و…
اما به راستی این وعده ها تا چه حد عملی شده اند؟آیا موانع نگرشی اجازه تحقق این شعارها را میدهد و اگر شرایط برای ایجاد نقش برابر برای زنان در جامعه ایجاد نشده است،آیا صرف دادن وعده و استفاده از آرای زنان در انتخابات امری اخلاقی است؟هرچند دنیای سیاست دنیایی واقع گرانه میباشد و حصول دستاوردهای سیاسی اصلی ترین هدف رقبای انتخاباتی است،اما در جامعه دینی و اخلاق مدار ایران آیا اتخاذ این روش سنجیده است؟ و اما اگر دولت ها اعتقاد واقعی بر بکارگیری زنان دارند،چه موانعی برای حضور زنان در جامعه وجود دارد؟
طبق یکی از تحقیقات جامعه شناسان در سالهای اخیر،۳۰ درصد از کارکنان مرد از اینکه مدیر آنان زن باشد،احساس خوشایندی ندارند، اغلب مدیران بر این باورند که زنان شایستگی لازم برای تصدی جایگاه های بالای سازمانی را دارند، اما بیش از ۸۰ درصد آنان مدیریت را کاری مردانه می دانند و بیش از ۵۰ درصد چنین می اندیشند که مردان در کارهای مدیریتی موفق تر از زنانند و خلاقیت بیشتری نشان می دهند، نتیجه نظرخواهی از ۵۰ مدیر سطح بالای سازمان ها نشان می دهد برای انتخاب افراد در رده های شغلی بالاتر در میان زنان و مردان  با تحصیلات و تجربه مساوی،مردان را ترجیح می دهند،این در صورتی است که بیشتر آنها  بر انضباط، وظیفه شناسی و تعهد بیشتر زنان نسبت به مردان  تاکید دارند و نیمی از آنان از کارکنان زن راضی تر هستند،بر این اساس می توان گفت که موانع موجود در مسیر ارتقای زنان به مناصب بالای مدیریتی بیش از آنکه خصلت قانونی داشته باشد از منظر نگرشی و عرفی قابل بررسی است،جامعه ما درگیر نگرش های سنتی خود است و به راحتی امکان بکارگیری زنان در مناصب مدیریتی وجود ندارد و حتی در سطوح پایه و میانی نیز به دلایل عرفی و با ورود در مسائل شخصی بانوان به بهانه های واهی از پیشرفت آنان جلوگیری می شود و دستیابی تعداد انگشت شمار زنان به مناصب مدیریتی نیز اغلب حاصل لابی گری سیاسی آنان با گروههای قدرت میباشد نه شایستگی آنها.
جامعه ما جامعه ای مردسالارانه است و تبعات این نگرش در فرهنگ جامعه رسوخ کرده است و اگر هم حرکتی در جهت بهبود وضعیت زنان در جامعه صورت گیرد قطعا حرکتی ناقص و بدون پشتوانه خواهد بود،از طرف دیگر زنان هنوز به دلیل اندیشه هایی که سال ها با آن زندگی کرده و رشد کرده اند،خودشان نیز برخی جایگاهها را برای خود باور ندارند و به همان باور قدیمی،خود را جنس دوم می دانند و گاها از زن ستیزی میان خود نیز متاثر می گردند.
در سالهای اخیر نیز تدوین منشور حقوق شهروندی و پیش بینی حقوقی نظیر حق استفاده زنان از تسهیلات بهداشتی و درمانی،حق مصونیت از تعرض و خشونت در محیط های اجتماعی و خانوادگی،حق رعایت برابری جنسیتی در زمینه اشتغال،استفاده برابر از زنان در روندهای سیاستگذاری،قانونگذاری،مدیریت،مشارکت فعال و تاثیرگذار،حق استفاده از امکانات آموزشی،ورزشی و تفریحات سالم و یا پیش بینی های صورت گرفته در قانون برنامه ششم توسعه به منظور ارتقای وضعیت زنان،نتوانسته تغییر معناداری را در بهبود وضعیت بانوان حتی در سطح حداقل انتصاب یک وزیر زن به مقام وزارت ایجاد کند و در سطح استانها و شهرستانها نیز نه تنها هیچگونه تدبیر کارامدی جهت به کارگیری زنان شایسته و توانمند در جایگاه مدیریتی فارغ از مباحث عرفی و نگرشی اندیشیده نشده،بلکه دورنمای مطلوبی نیز با عنایت به وعده های انتخاباتی دولت دیده نمی شود و به نظر می رسد هیچ ضمانت اجرایی برای تحقق اهداف منشور حقوق شهروندی اندیشیده نشده و اهداف آن در سطح تبلیغاتی باقی مانده است.
باید بپذیریم که امروزه با عنایت به حجم مطالبات زنان تحصیلکرده ایرانی،اعمال تبعیض برای زنان قابل قبول نیست و جنسیت نمی‌تواند معیار درستی برای تصدی مسئولیت‌ها در جامعه باشد،در برهه حاضر دولت تدبیر و امید وظیفه دارد با توجه به شعارهای انتخاباتی خود،برابری وعده داده شده را میان مردان و زنان برقرار کند و در گام نخست به شعار خود در حوزه تشکیل وزارت زنان جامه عمل بپوشاند و بداند که جامعه هوشمند و آگاه زنان ،بر مطالبات خود اصرار دارند.
دولت اگر به راستی به ارتقای وضعیت زنان باور دارد باید گامهای خود را از حوزه فرهنگی و آموزش و پرورش آغاز کند و شایستگی زنان، جایگاه واقعی آنان، نگاه شرعی و مذهبی درست به زنان و طرز برخورد صحیح با دختران را از مقطع دبستان به پسران آموزش دهد و دختران نیز باید از همان ابتدا جایگاه واقعی خود رابشناسند و مطالبه کنند،نه اینکه خود را به عنوان نقش دوم در جامعه بپذیرند و باور کنند،در نهایت انتظار میرود دولت از سطح کلان تا سطوح خرد،اعتقاد مدیران را بر بکارگیری زنان و رفع مشکلات آنان تقویت کند و از حرکتهای نمایشی پیرامون وضعیت زنان اجتناب ورزد و بداند با زنان منتقد و باهوشی مواجه است که محیط اطراف خود را به خوبی می شناسند و در انتظار حرکتهای ریشه ای فرهنگی و اجتماعی جهت بهبود وضعیت زنان در جامعه میباشند و اگر قرار است تنها به شعارهای رنگی بسنده شود و از وجود آرای زنان در کار و زارهای انتخاباتی استفاده شود، باید در پایان بگوییم از طلا گشتن پشیمان گشته ایم،مرحمت فرموده ما را مس کنید.