اختصاصی راه سوم: شايد براى همه ما پيش آمده باشد كه با صحنه اى روبرو مى شويم و حس مى كنيم قبلا در همان جا بوده ايم و اون صحنه را ديده ايم به اين لحظات و تجربه دژاوو گفته مى شود.
همه حالات فردى در واحد كلان تر براى جامعه هم قابل تصور است . كسانى كه سال هاى ٥٨ و ٥٩ و ٦٠ را تجربه كرده اند خوب به ياد دارند كه پس از يك انقلابى كه متكى به تجربه تاريخى بيش از يكصد ساله بود و تجربه اى كه حاكى از تلاش هاى تاريخى ايرانيان براى ورود به دوره مدرن بود ، در تمام اين تجربه ها “عقل ايرانى” ساختارگرايانه اين زايمان يكصد ساله را تجربه كرد. از آغازين تلاش ها گويى يك جاى كار ايراد داشت كه سيد جمال الدين اسد آبادى در پايان تلاش هاى نافرجامش اعتراف كرد كه “…فكر ميكرد راه از ميان حاكمان ميگذرد و اشتباه كرده ، به جاى وقت گذاشتن بر حاكمان بايد به جامعه مى رسيد!”
ناصرالملك كه نايب السلطنه احمد شاه قاجار بود و عمر طولانى در دربار چند شاه گذرانده بود و در مكتوبه اى به بهبهانى به اسماء الهى قسم مى خورد كه مخالف مشروطه نيست بلكه تا زمانى كه آدم مشروطه ساخته نشود ، مجلس مشروطه فايده اى نخواهد داشت!
انقلاب ٥٧ كه حاصل تكيه بر تجربه طولانى بود با تلاش همه جريانات سياسى و اجتماعى به نقطه ٢٢ بهمن ٥٧ رسيد ، اما ديرى نپاييد كه همين مبارزان قبل ٢٢ بهمن در سال هاى ٥٨ و ٥٩ و ٦٠ به روى هم تيغ كشيدند و سهم خواهى هريك مبدل به توليد شعار مرگ بر …. همديگر شد. انقلابيون ديروز فراموش كردند كه از گردو غبار برخاسته براى سهم خواهى تنها و تنها سهم مردم فراموش خواهد شد. سهم تاريخى مردم ايران براى داشتن جامعه اى مدرن و توسعه يافته.
اين روزها گويى همان صحنه ها باز توليد مى شود البته ديگر نه به شكل تيغ كشيدن به روى هم و سر دادن شعار مرگ بر … بلكه با فراموشى سهم مردمان مان با سهم خواهى خودمان!
اندكى به مناسبات نمايندگان مجلس به مديران اجرايى بنگريد بى ترديد متوجه اين آشفته بازار خواهى شد. شايد فكر كنيم دغدغه اصلى مديران رفع و رجوع موانع كارى سازمان تحت مديريت شان است و در اين اوضاع بى پولى تامين منابع درآمدى است ، اما به واقع دغدغه اصلى مديران رفع و رجوع درخواست هاى نمايندگان است ، درخواست هايى كه در آن تنها چيزى كه لحاظ نميشود منافع عمومى است.
همين مناسبات در حدو اندازه خودش در شوراى شهر و شهردارى حاكم است . عمده دغدغه شهرداران رفع و رجوع درخواست هاى ١٥ عضو شورا بود ، درخواست هايى كه عمدتا تامين كننده منافع خاص بود نه منافع عمومى!
تاكنون مناسبات اين چنينى در سطح نمايندگان مجلس و شورا بود اما متاسفانه گويى اپيدمى اين رفتار به جريانات سياسى هم رسيد!
دولت مى خواهد استاندارى براى استان بگذارد ، يك گروه ليست چهارنفره ميدهد ، گروه ديگر ليست سه نفره و گروه بعد ليست دو نفره و چند روز بعد گروهى كه ليست چهار نفره داده بود اعلام مى كند يك نفر از ليست خط خورده است!
يك از بزرگان سياسى از نماينده ولى فقيه ميخواهد غيرت دينى خود را پاى كار بياورد براى تعيين استاندار!
بزرگ ديگرى مى گويد استاندارى كه فرق گالش و تالش را نداند بدرد نميخورد و باز بزرگ ديگرى مى گويد شهردار غير بومى فرق بين ماسال و ماسوله را نخواهد دانست!
در اين جمعه بازار راه افتاده استاندار استان به استان ديگرى ميرود و با تكريم و تجليل هم ميرود و جالب اينكه گروه هاى سياسى به جاى اينكه آدم معرفى كنند مى بايست نقد كنند و در اين اوضاع تجليل و تكريم استاندار رفته نقدى نمى شود كسى در اين شهر نيست بگويد آقاى استاندار تو در اين سال ها چه كردى و چه نكردى!
استاندار هم كه پيشاپيش مطابق آمارهايى كه داده بود بسيار موفق بود ، خرسند و شادان در استان ديگر بر صندلى استاندارى خود تكيه خواهد زد!
مردم هم كه زندگى شان را مى كنند !
ديروز همسرم مى گفت يكى از دانش آموزانش كه از دانشگاه تهران در رشته ژنتيك درس خوانده بود آمده پيشش و مى گويد چند سال است كه بيكار است و مى خواهد دوباره در كنكور شركت كند براى رشته ديگر.
راستى شما چند فوق ليسانس و دكترا مى شناسيد كه بيكار هستند؟!
راستى شما چند زوج مى شناسيد كه طلاق گرفته اند؟!
كسى آمارى از معتادين دارد!
حال كارخانه ها چطور است؟
كسى از آمار زنانى كه براى پول تن فروشى مى كنند دارد؟
استاندار ما حالش خوب است!
گروهاى سياسى ليست استانداران خود را مى بندند!
دژاووى اجتماعى ما همين است و بس!