اختصاصی راه سوم: “قدرت” از قاعده خاص خود پیروی می کند یعنی”انحصار” و پرهیز از تقسیم و تکثیر شدن.
به همین دلیل است که هر جناح حاکمی با تمام وجود توسط نیروهای خودی در صدد حفظ قدرت تلاش می کند. این رویه از ذات قدرت بر می خیزد، مابقی داستان تعارفات مرسوم فضای سیاسی سنتی جامعه ایرانی است.
نه تنها هیچ جریانی خودخواسته مرتکب تقسیم قدرت با شرکاء نمی گردد و شرکت سهامی رقبا دائر نمی کند بلکه در درون جناح های حاکم نیز نزاع و درگیری شدید و چند دستگی در راستای کسب جایگاههای قدرت جریان و عمومیت دارد. این موضوع استثناپذیر نیست و همه تشکلات محافظه کار، میانه رو و اصلاح طلب را شامل می شود!
واقعيات تاريخي نیز نشان مي دهد که در اين سرزمين، هميشه درگیری های بی پایانی ميان يک قبيله با قبيله ديگر و يک طايفه با طايفه ديگر وجود داشته که همين موضوع اساس ”هويت محلي” در ايران را شکل داده است.

و در همين زمينه(هويت محلي) است که جدالهاي حيدري_نعمتي و گرايشات خودي_غير خودي ظهور يافته و بر تمامي عرصه هاي خرد و کلان جامعه ما تاّثیر نهاده اند.

مناقشات و درگيري هاي ميان جريانات و گروههاي ايران امروز هم که عموماّ به شکل عنادآلودي سر باز مي کند را می بایست در همين راستا درک و تفسير نمود. قبايل مدرني که هرازگاهي در پس روابط و مناسبات شکننده و قواعد ناپايدار شبه مدرن به ماهيت سنتي خويش رجعت مي کنند. در واقع اين چالش ها و جدال ها ادامه همان فرهنگ طايفه اي با انگاره ”تعصب” و تمایل انحصاری به منابع قدرت و ثروت مي باشد که در گروههای با هویت سیال، منتشر شده و کمتر نشاني از منطق و عقلانيت و حتی منازعات و تعارضات مدرن در آن مشاهده مي گردد.
از اینرو با تفاسیر و نگاه آرمانگرایانه و ایده آلیستی و رمانتیک نمی توان از این واقعیت های ملموس گریخت. درست بر عکس جوامع دموکراتیک که با تحقق نظام سیاسی حزبی، شفافیت بر عرصه سیاسی شان حکمفرماست و کنش های سیاسی، کانالیزه شده و مبتنی بر الزامات قانونمند با ضمانت اجرایی است.

بنظر می رسد يگانه راه عبور از مرز اين سنت تکرارشونده، طی طریق پراگماتیستی از منظر ساختاری باشد و باید سمت و سوی مطالبات حقوقی و قانونی کنشگران و جریانات سیاسی_اجتماعی در این راستا هدایت و سوق یابد. تا هنگامي که ساختار سیاسی بر پایه اقتصاد رانتی استوار است مکانیسم ها و چارچوب هاي مدرن سیاست ورزی عينيت نمی یابند و تشکلات و انجمن هاي مدني و احزاب در فرم واقعي خود متجلی نمی شوند و لذا رفتارها، کنش ها و نگرش ها نیز دچار تحول و دگرديسي نخواهند گشت.

بدیهی است که در فقدان هسته هاي مدرن تشکيلاتي، اين نگره سنتي طايفه اي با مراجع و انديشه هاي جزيره ايو است که فرصت بازتوليد متجددانه را پيدا مي کند و با رنگ و لعاب و نمایی جديد در عرصه سياسي و اجتماعي حضور يافته و رقابت براي کسب قدرت را دامن خواهند زد.