اختصاصی راه سوم: رویه مواجهه صاحبان قدرت با اهالی قلم و منتقدان و رفتار و ادبیات بازتاب شده از سوی آنان در این متن غیر پاسخگو و به اقتدار آلوده داستان مکرری است.

دشنام و مسئولیت ناپذیری حاصل کار است وقتی ناکارآمدی بر صحنه حکمفرما است!

آنان بسان دوران پیشامدرن از صاحبان قلم انعکاس یکسویه و ستایش گرانه رخدادها و باورها را دارند، اینکه فقط در معیت و ملازم باشند و به ثبت و تایید تحرکات ایضایی شان مشغول!
از اینرو است که از در تحکم و عتاب بر می آیند و اما… اهالی قلم را قصه ای جدا می باید،
چه اینکه آنان فقط در برابر وجدان خویش مسئولند و به قلم که قسم یاد گشته است و نه در برابر فلان مقام و حامیان و مدافعان شان که منافع بر آن تعریف شده است!

البته این گزاره مشروط بر آنست که اهل قلم قدر و قیمت خویش شناسد و با اهالی قدرت نیامیزند و روابطی با فاصله و منطقی با آنان را ترسیم نمایند. چه آنکه قلم را با قدرت میانه ای نیست!

ذات قلم چالشی، منتقدانه و پرسشگرانه است مخصوصاً در متنی ناهمسو با عقلانیت و اخلاق و آمیخته با قدرت عریان و سرمایه اندوزی انحصاری!

نقد قدرت در چنین زمینه ای طبعاً با نارضایتی متولیان و واکنش وابسته ها مواجه خواهد گشت، کسی نباید به آنان بالاتر از گل بگوید. اما چه می شود کرد وقتی شترسواری دولا دولا نمی شود!

صاحبان قدرت ذاتا برای اهل قلم و منتقد تره هم خرد نمی کنند، انتظار پاسخگو بودن خشمناک شان می سازد و از اینرو گاهاً با همه سیاست مداری آب محافظه کاری را می ریزند! انتظار گفت و شنود انتقادی و پاسخگویی به شهروندان و مطالبات مطروحه، انتظار عبثی است!
آنان نه اینکه اعتقادی بر این وجیهه ندارند که اساساً در شان خویش نمی یابند!

مردان سیاست به مونولوگ و ” خود گویی و خود خندی، عجب مرد هنرمندی” معتادند و نقد را مرض و نقاد را مریض می پندارند. دفتر دیالوگ شان با ارباب قلم و منادیان رکن چهارم دموکراسی سپید سپید است!
آنان فقط مامور بالا رفتن از کرسی قدرت اند و نه وعده و وفا!

و اما ای دوست !
زندگی و عمر کوتاهتر از آنست که به قمار شرافت بیارزد!
و هیچ مفری سست تر و بی بنیان تر از آویختن به ارباب قدرت که سرسپردگی و فرودستی را شیفته اند، نیست.
قلم زدن های دوپهلو و چند منظوره چاره کار نیست، صراحت و جسارت و شفافیت می باید.