تقی زاده هایی که قربانی می شوند

اختصاصی راه سوم: باز دکتر نوبخت به گیلان آمد و باز عده ای تازه فیل شان یاد هندوستان کرد و یادشان آمد که مهدی تقی زاده ای هم وجود داشت و جوانانی مانند او. باز آنچه واقعا می خواهیم بگوییم را قورت دادیم و رفتیم سراغ افرادی که عزیز مردم اند و همین عزت مایه محنت عده ای.

قدرت روحانی شانسی است، عزت نوبخت شانسی است، اصلا دولت اعتدال شانسی است. سال ۸۴ هم شانسی است. کاندید اصلاح طلب هم شانسی است و باخت معین و کروبی هم شانسی است. بله. این شانس قورت داده ها همه چیز را شانسی می دانند غیر از خودشان. نه اینکه پیروزی سال ۷۶ با برنامه ریزی بود، حال ۹۲ و ۹۶ شانسی است!  

اگر گزینه درجه اول اصلاح طلب می بود همه چیز از شانسی در می آمد و به غیر شانسی تبدیل می شد. مثل لیست امید رشت که البته غیر شانسی بود و نتایج مشعشع آن هم غیر شانسی! آنها که نتوانستند همدیگر را تحمل کنند و از نردبان همدیگر بالا رفتند تازه شانس یادشان آمده!

جالب است! اینها از وعده ها و عمل به وعده می گویند و بزرگان را به نصایح اخلاقی فرا می خوانند تو گویی اصلا به یاد ندارند که روزهای آخر همین زمان شوراها چه وعده ها به مردم دادند و عکسهایی دست در دست گرفتند اما خدا می داند و البته مردم که چه با هم کردند! و پاسخ مردم هم همان بود که می بایست می بود. کو گوش شنوا! دل ها مشکل دارد نه گوش ها!   

جدای از تحلیل های سیاسی اشتباه آقایان پشت پرده که در قالب قلم های رسانه ای تبلور پیدا می کند، باید از اصل مطلب دوستان سخن گفت. آنچه می بایست نوبخت می داده و نداده، همان چیزی است که نوبخت را امروز نوبخت کرده و این دوستان را پرده نشین! پرده نشینی از آدمها سایه می سازد و سایه فراز و فرود دارد. گاه عیان است و گاه پنهان. اما در هر حال بی زمین و زمان. سایه از آن خود نیست. مال خود نیست. بخواهند می آید و نخواهند، نخواهد بود. و نوبخت از این جنس نیست.

صحنه عرصه حضور است و نوبخت هم حاضر. حضورش در سایه دیگران نیست. مال خود است. نوبخت سایه نیست، خود است، اصل است. اصل اصل. و همین برای سایه ها غیر قابل تحمل. سایه طاقت اصل را ندارد. پس باید تا می توانی اصل را کنار بزنی تا توی سایه دیده شوی. وقتی اصل باشد سایه دیدنی نخواهد بود.

هیچ کپی عین اصل نیست. هیچ عکسی عین واقعیت نیست. هیچ نقاشی عین حقیقت نیست. اینها رونوشت هستند و جای رونوشت ها مشخص است. اصل ها روی دست می چرخند و کپی ها در آرشیو. اصل ها حاضر صحنه هستند اما رونوشت ها برای روز مبادا. وقتی اصل نباشد رونوشت ها صحنه سازی می کنند چون رفتن اصل با خود صحنه را هم خواهد برد. پس تنها صحنه سازی می ماند. شطرنج بازانی که تاب حرکت ندارند و به اصل میز یورش می برند!

بار دیگر اصل آمد و سایه ها نگران حضور. با آمدن اصل، صحنه حاضر شد و صحنه سازی ها بی تاب! از اصالت افتادند. رنگ از رخسارشان افتاد. پس باید رنگی نواخت. تفاوت اصل و سایه دقیقا در همینجا عیان می شود. آنها که اصل هستند در لحظات سختی از رنگ خود بر رخسارشان می نگارند و سایه ها رنگ دیگران به عاریت می گیرند. یا رنگی ندارند یا جراتش را.

بله! بار دیگر نوبخت آمد و سایه های پر طمطراق بی تاب حضور اصل گیلان صحنه آرایی پیشه کردند. این بار مهدی تقی زاده عزیز قربانی صحنه سازی هایشان شد تا از وعده هایی سخن بگویند که در اصل باید از آن عزیز سفر کرده از دیار گیل به البرز می پرسیدند و نپرسیدند. وعده هایی که نه نوبخت از آن باخبر است و نه خانواده تقی زاده. چرا از مقیم البرز نپرسیدند؟ چون هم پیاله شان بود. مانند خودشان سایه، و سایه ها از خودشان نه بی تاب اند، بلکه در تاب حضور اصل می سوزند.

آری! آن مرد آمد و با خودش حضور را هم آورد. صحنه واقعی نمایان شد. با آمدن آن مرد تن سایه ها به لرزه در می آید که این نشانه حضور اصل است. اصل ها حاضرند و نوبخت اصل است. بگذار سایه ها در تاب حضور اصل بسوزند.