راه سوم: در این اوضاع کنش کلامى ” پشیمان هستم” ، “پشیمان نیستم” ظاهرا بعضى حقایق، مغفول مى شوند و از آنجا که همیشه صداى آنان که اعلام می دارند ” پشیمان هستم” ، “پشیمان نیستم ” بلند تر است طبیعتا واضح تر هم شنیده مى شود اما بگذارید صدایی دیگر را، هر چند بلند هم نباشد؛ با هم بشنویم!

مرورى بر رفتارشناسى انتخاباتى جامعه ی ایرانى در چند دهه ی گذشته نشان می دهد که اساساً جریان غیر مدرن (به لحاظ مختصات فکرى و کارکرد اجتماعى) در ایران استعداد راى گیرى از شهروندان ایرانى را تا حدى که بتواند نامزد خود را بر صندلى ریاست جمهورى بنشاند ندارد.
نسبت جریان غیر مدرن با گزاره هاى سنت مانند جهان مه آلودى است که چیزى را ازبین نمى برد بلکه تنها همه چیز را در خود نهان مى کند و حالِ جریان غیر مدرن در ایران اکنون چنین است.

سنت بیش از آنکه امور واقع را براى آنان واضح کند، همه چیز را در خود نهان کرده و ناکامى این جریان از تکیه بر سنّت نیست؛ از نهان شدن امورِ واقع در پس اتمسفر سنّت است البته به دلایل مختلف سیاسى، فرهنگى و اجتماعى این جریان می تواند چنانچه سازمان راى خود را خوب راهبرى کند اکثریت صندلى هاى مجلس و شوراهاى شهر را کسب کند که در این نوشتار امکان واکاوى این دلایل نیست و در فرصتى دیگر باید به آن پرداخت؛ اما صندلى ریاست جمهورى همواره براى جریان غیر مدرن در اتمسفر سیاسى ایران دست نیافتنى بوده است.

البته راى آورى احمدى نژاد به عنوان یک عنصر غیر مدرن ربطى به استعداد جریان غیر مدرن ندارد، احمدى نژاد راى خودش را با رفتار خاص خودش که بعدها مورد تعارض با جریان سیاسى غیر مدرن قرار گرفت بدست آورد.

وقتى مى گوییم جریان سیاسى غیر مدرن در جامعه ی امروز ایرانى استعداد راى گیرى از شهروندان ندارد بدین معنا نیست که امکانش را هم ندارد!
باید به دوستانى که این روزها شعار ” من پشیمان نیستم ” را در مقابل تعدادى سلبریتى که گفته بودند ” پشیمان هستم” سر داده اند گفت:

دوستان اصلاح طلب و اعتدال!

مطمئن باشید که جریان مقابل، استعداد راى گیرى از مردم را ندارد مگر آنکه جریان مدرن خودش امکان راى آورى را براى جریان غیر مدرن فراهم کند بنابراین نگران شعار چند سلبریتى که اعلام میکنند ” پشیمان هستم” نباشید بلکه نگران خودمان باشیم!

یادمان باشد که خیلى مواقع تاریخ علیه خویش پیش مى رود!

به گفته بنیامین، راه درست مشاهده و فهم دنیاى مدرن، قدم زدن در خیابان ها و گذشتن ازمقابل مغازه ها است.

بنا به روایت کریستین بوبن، در نقاشى لحظه اى فرا مى رسد که نقاش مى داند تابلویش تمام شده، چرایش را نمى داند، تنها به ناتوانى ناگهانى اش از ایجاد هر گونه تغییر در تابلو معترف مى شود. تابلو و نقاش وقتى از هم جدا مى شوند که دیگر به هم کمک نمى کنند!

روحانى و جامعه از هم جدا نخواهند شد مگر زمانى که به لحظه گاه نقاش و تابلو برسند.