پیامبر اسلام (ص) می فرماید
۞ «بهترین امور، حد وسط و میانه و حالت اعتدال آنها است و باید دوست داشتنی ترین امور در نزد تو، حد وسط و معتدل آنها در حق باشد» (مستدرک الوسائل، ج ۸: ۲۵۵) ۞
Tuesday, 16 October , 2018
امروز : سه شنبه, ۲۴ مهر , ۱۳۹۷ - 6 صفر 1440
شناسه خبر : 29455
  پرینتخانه » آخرین اخبار تاریخ انتشار : ۲۱ بهمن ۱۳۹۶ - ۱۳:۲۵ | 12 بازدید | ارسال توسط :

یک سخنرانی از من پیدا کنید که در دفاع از اعدام گفته باشم|احمدی‎نژاد کیش شخصیت دارد| به گذشته‎ام نقد دارم اما توبه نمی‎کنم

راه سوم: هادی غفاری گفت: مشکل نهضت آزادی در سال های اول انقلاب این بود که بسیاری شان خیلی چیزها را می فهمیدند. این روزها که صحبت های آقای بازرگان را گوش می دهم، می فهمم ایشان امروز را می دید. در آن مقطع حرف های ایشان تندرویی بود. هادی غفاری، عضو مجمع روحانیون مبارز […]

یک سخنرانی از من پیدا کنید که در دفاع از اعدام گفته باشم|احمدی‎نژاد کیش شخصیت دارد| به گذشته‎ام نقد دارم اما توبه نمی‎کنم

راه سوم: هادی غفاری گفت: مشکل نهضت آزادی در سال های اول انقلاب این بود که بسیاری شان خیلی چیزها را می فهمیدند. این روزها که صحبت های آقای بازرگان را گوش می دهم، می فهمم ایشان امروز را می دید. در آن مقطع حرف های ایشان تندرویی بود.

هادی غفاری، عضو مجمع روحانیون مبارز به مناسبت چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی مصاحبه ای داشته است که مهم تریتن قسمت های آن در ادامه می آید:

*من در طول سال‎های بعد از انقلاب در تهران یا جاهای دیگر یک روز هم در دادگاه به عنوان کسی که حکم بدهد یا اجرای حکم کند نبودم و هیچ نقشی نداشتم. یک سخنرانی از من پیدا کنید که من در دفاع از اعدام گفته باشم. یکی دو بار برای تماشا به دادگاه رفتم. روز محاکمه هویدا توسط آقای خلخالی، کنار نشسته بودم و حتی حرف هم نزدم با اینکه بیشترین حرف را من درباره نظام حاکم محمدرضاخانی داشتم. جرم من این بود که بغل دست آقای هویدا نشستم و عکس انداختم. من دو سال حاکم شرع دادگاه‌های شمال کشور بودم. یک روز هم به کسی حکم زندانی ندادم هر کس حکمی از من پیدا کرد که یک روز به کسی زندانی داده‎ام، بیاید افشا کند. یک سیلی به کسی نزده‎ام. منطقه شمال را که از آبعلی شروع می شد تا گیلان و مازندران، دو سال اداره کردم. بسیار زیبا و با مهربانی و اقتدار هم اداره کردم. نظام اسلامی را درست پیاده کردم و رک بگویم مردم را هم تربیت کردم.
*قطعا ما هم در جاهایی از تاریخ تندروی‎هایی داشتیم، فریادهای بیخود زدیم، البته آن زمان آن را بیخود نمی‎دانستیم. ولی الان می‎فهمیم. مثلا کسانی در مجلس سخنرانی کردند – البته آن زمان من نبودم- یک آقای دیگری که بخشی از فامیلی اش با من یکی بود و از من ۳۰ سال بزرگتر بود و نماینده آذربایجان بود، کارهایی کرد که به نام من نوشته شد، گله ای هم ندارم. علی اکبر غفاری‎قره‎باغ به صورت معین فر سیلی زده بود. آن زمان هم من گفتم حقش است که این برخورد را ببیند. اما من این کار را نکردم. یا اقدام او علیه آقای معین فر را به نام من نوشتند در حالیکه من نبودم. هر کس هم به من بگوید ان شالله در قیامت پاسخ من را خواهد داد. به هر حال مجموعه تفکرات حزب اللهی در آن روز خیلی تند رفته بود و امروز داریم ضرر آن تندروی را می دهیم. عده ای هم بودند خیلی کند رفتند که امروز طلبکار شدند. آنهایی هم که در بخشی خیلی تند بودند و بعد عضو هیات حاکمه شدند حالا به شدت از آن روزها دفاع می کنند. کسانی که به شدت با بنی صدر و مجاهدین خلق آن روزها فحاشانه در مجلس برخورد کردند امروز شعار آزادی خواهی می دهند. حالا جالب است طیفی مثل من، که در قدرت نیستم شعار آزادی خواهی و حکومت غیرمقدس می دهم. اگر قدرت داشتم که این شعارها را نمی دادم!
*خلخالی محصول زمان خودش است. محصول شلاق هایی است که خورده و تبعیدهایی است که کشیده و یا حصرهایی است که داشته. آن حصرها برطرف شده، عشق به حفظ نظام دارد و این رفتار را برای حفظ نظام مفید و موثر می داند. آقای مطهری و بهشتی اعدام را مضر می دانستند و این نوع تفکرشان بود.
*نوشته های آن روزهای من هنوز هست. من به لحاظ تفکر، همیشه با آقای مطهری و آقای بهشتی کار می کردم. این را بدانید که حتی آن روزی که آقای خلخالی قاتلین و ضاربین ما را محاکمه می کرد من نرفتم و در دادگاه حاضر نشدم. در محاکمه آقای آرش که بدترین کابل ها را به من زده یا در محاکمه آقای تهرانی حضور نداشتم. خودم را بزرگتر از این می دانستم که انتقام شخصی بگیرم. آقای پرویز متقی جلوی من، پدرم را می زد. من نوجوان بودم و او یک آدم گردن کلفت بود. یادم نمی رود، تابستان بود و لباس آستین کوتاه می پوشید و بازوهای قدرتمندی داشت. وقتی به فک پدر من مشت می زد کج می شد. من دادگاه این فرد را هم نرفتم. آقای رسولی همیشه شیشه آبجو در جیبش بود، با همان شیشه چند بار سر من را شکست اما من به جلسه محاکمه او هم نرفتم.
*یک بار فقط به جلسه محاکمه هویدا رفتم که آن هم یادم نیست برای چه رفتم. شاید یک نوع کنجکاوی بود. یک کلمه حرف نزدم. با اینکه من حق داشتم درباره ایشان صحبت کنم. بالاخره اوج اقتدار آقای هویدا در زمان اوج اندیشه مبارزاتی من بود. خیلی چیزها را من می فهمیدم و می دانستم.
*مردم امروز نمی دانند هویدا چه جرثومه فسادی بود. متاسفانه با این تنگ نظری ها صدا و سیما هم اجازه نمی دهد کسانی مثل ما که رژیم شاه را خوب می شناختند بیایند حرف بزنند. آقای هویدا به عنوان نخست وزیر مسئول چند اداره بزرگ بود. سازمان ورزش کشور، سازمان اوقاف، سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) زیرنظر مستقیم آقای هویدا بود. اینها را مردم نمی دانند. این همه شکنجه ها مگر می شود بدون اطلاع هویدا بوده باشد؟ آقای ثابتی که دست پرورده مستقیم آقای هویدا بود و پدر جد جلادی ایران است، اینقدر من را زده است که حد ندارد. در خاطراتی که چند وقت پیش از او در تلویزیون امریکا پخش می شد می گفت: «به من می گویند شکنجه کردی. تهمت می زنند». کسی نبود بگوید آقای خبیث من که هنوز نمرده ام، هنوز هادی غفاری زنده است چقدر کابل زدی؟ من یک دندان سالم ندارم. آقای ازغندی چنان با پوتین به فک من کوبید که تمام استخوان هایم ریخت و فکم کج شد. من چند سال است دندان مصنوعی گذاشتم. بیست و هفت سال بعد از انقلاب یک خیار یا یک سیب گاز نزدم و باید آن را رنده می کردم و می خوردم. تنها سه سال است دندان دارم. اینها که اجنه نبودند ما را می زدند، همین عوامل آقای هویدا بودند. حالا هویدا تطهیر شده!
*می گویند(هویدا) قیمت یک خودکار را به مدت ۵ سال ثابت نگه داشته. کشوری که در ابتدای کار ایشان ۲۰ میلیون جمعیت داشت و روزی هم ۶ میلیون بشکه نفت داشت و آن را به قیمت بشکه ای ۳۰ دلار می فروخت و کشورداری می کرد، باید هم اینگونه می بود. آیا واقعا ثابت نگه داشتن نرخ خودکار ملاک کشورداری بود؟! بروید ببینید مردم از فقر در کردستان و سیستان و بلوچستان چه می کشیدند. من آذری زبانم بروید ببینید روستاهای ما چه خبر بود. آذربایجان شرقی و غربی هنوز هم از فقر رنج می برند؛ یک رنج ساختاری. در این اتفاق ها اگر آقای هویدا مقصر نبود پس چه کسی مقصر بود؟ عامل استعمار خارجی و استبداد داخلی چه کسانی بودند؟ این ایران عقب مانده در دوره ای که غرب دارد به لحاظ علمی غوغا می کند چرا به وجود آمده؟
*مصاحبه مفصلی در نقد نهضت آزادی داشتم که در یکی از مجلات هم چاپ شده. گفتم که عمده نقد من به بازرگان که البته الان هم این نقد را دارم این بود که آقای بازرگان سال ۵۷ مثل سال ۳۲ می اندیشید و باور نمی کرد که سال ۵۷ است. ۵۷ را نمی توانست بفهمد. نقد دیگری که بسیار برای من مهم است این است که بازرگان خودش را مصدق می دانست و امام را کاشانی. تا آخر هم دردش همین بود. نمی توانست باور کند که نه خودش مصدق است نه امام کاشانی.
*مشکل نهضت آزادی در سال های اول انقلاب این بود که بسیاری شان خیلی چیزها را می فهمیدند. این روزها که صحبت های آقای بازرگان را گوش می دهم، می فهمم ایشان امروز را می دید. در آن مقطع حرف های ایشان تندرویی بود. شما اگر می خواهی الان زندگی کنی ولی برای ۳۰سال بعد حرف بزنی در واقع از توده مردم جدا می افتی.
*من به شخصه خدمت آقای بازرگان رفتم، آقای صباغیان هنوز زنده است و خدمت ایشان هم رفتم، خدمت دکتر یزدی و دکتر سحابی هم چندین بار رفتم و از آنها حلالیت طلبیدم. گفتم من جوان بودم، اگر تندروی کردم و یا حقوقی از شما ضایع کردم من را حلال کنید. چندین بار هم این کار را کردم. حتی در مراسم ترحیم بازرگان خودم به قم رفتم. با اینکه می دانستم افرادی دنبال بهانه بودند تا اتهاماتی برای رد صلاحیت به ما ببندند، ولی این کار را انجام دادم. به جان خریدم و رفتم.
*معتقدم که یک حزب و تشکیلات در عین حال که باید آینده را ببیند نباید از امروز خود جدا باشد. از امروز جدا شدن، آدم را به یک انسان ایده آلیست تبدیل می کند و ایده آلیست ها در جامعه هیچ وقت جایی ندارند. باید واقع گرا بود. واقعیت های موجود را ببینی و البته هر ازچندگاهی هم یک تلنگری برای آینده به مردم بزنی. ولی آقای بازرگان و نهضت آزادی به شدت ایده آلیست بودند. امروز را می دیدند در این هم هیچ بحثی نیست. ولی آن روز این بلندپروازانه رفتار کردن، آنها را از قافله انقلاب عقب انداخت و طوری شد که در مجلس اول یا دوم یک طرحی نماینده ها به صحن آوردند- که البته من رای ندادم-، مبنی بر اینکه آقای بازرگان و دوستانش نتوانند کاندیدا شوند شرط سنی برای نمایندگی مجلس گذاشتند. طبیعی است که عکس العمل آنطور رفتارها همین بود.
* بعضی از کسانی که در مجلس آن روزها، خیلی تند بودند امروز یکی از کثیف ترین عناصر ضدملی و ضداسلامی ما هستند. آقای عادل اسدی‎نیا که شاید در تلویزیون امریکا و اسرائیل او را دیده باشید از کسانی بودند که جلوی آقای بازرگان در به اصطلاح دفاع از حزب الله با چک و لگد برخورد می کرد. ایشان امروز به شدت متعفن شده و به همه مقدسات ما می تازد. در حالیکه این خودش یکی از سرکردگان کسانی بود که در مجلس به آقای بازرگان می تاخت. نماینده مجلس دوم هم بود. حملات خیلی تندی به آقای بازرگان داشت. الان ببینید به چه روزی افتاده که زشت ترین القاب را برای اسلام و دین و کشور و خدا و پیغمبر به کار می برد.
*حذف برخی گروه‏‌ها پس از انقلاب، نزاع بر سر قدرت نبود. فهم بد از شرایط بود. چه روحانیت، چه گروه‎های سیاسی فهم بد داشتند. یک باره به قدرت رسیده بودند و عجله داشتند که هر کس به جایی برسد. مشکل دیگر هم که باعث و بانی اش رضاخان و محمدرضا پهلوی هستند این بود که آنها تفکر تحزب را خفه کردند. حزب بدنام شد. الان هم یک عده از این روحانیون که می خواهند جانماز آب بکشند می گویند من عضو هیچ حزب و گروهی نیستم. من خودم شخصا اینطور هستم؛ هر کس بگوید من عضو هیچ حزب و گروهی نیستم بلند می شوم و می گویم ببخشید شتر هم عضو هیچ حزب و گروهی نیست! من و شما که شتر نیستیم. عضو حزب باطل و مستبد بودن بد است، والا یک حزبی که می خواهد کادرسازی کند و برای آبادانی کشور یا حتی برای کسب قدرت تلاش کند که بد نیست. در اساسنامه یک حزب خواندم که حزب ما اقتدارگرا نیست این اتفاقا کار بدی است. حزب اصلا تشکیل می شود که قدرت را دست بگیرد. برای اینکه می گوید من اندیشه دارم و اندیشه من کشور را درست تر اداره می کند. حزب ذاتا اقتدارگرا است.
*یک بخش از دوستان من مبارزاتی بود. من با آقای چمران بیشتر رفیق بودم. ایشان بسیار خالص بود، خلوصش اعلی بود. مگر اینکه خلوص بیشتر از او را در ائمه بتوانید سراغ بگیرید. از نظر سطح علمی هم بسیار بالا بود. دکترای صنایع داشته باشی آن هم از کشوری که مهد علم آن روزها بوده بعد بروی در لبنان کار کنی! من قبل از انقلاب در لبنان آموزش نظامی و چریکی دیدم و با ایشان بودیم خیلی دلم برایش تنگ می شود. مخصوصا در جبهه که به اندازه یک مورچه برای کسی سنگینی نداشت. هیچ وقت اجازه نداد کسی اسلحه او را بردارد و یا کسی کفش او را جفت کند. اصلا در این فازها نبود. خلوص مطلق و محض بود. الان خیلی دلم برایش تنگ می شود.
* به لحاظ سیاسی خیلی دلم برای شهید بهشتی تنگ می شود. چون خیلی با او کار کردم، ایشان اندیشمند بسیار والایی بود و عابد هم زندگی می کرد. برخلاف آنچه اول انقلاب به خصوص منافقین گفتند او اصلا به دنبال زندگی اشرافی نبود. آقای مطهری را هم به لحاظ درسی دوست دارم. من خدمت ایشان درس منظومه می خواندم. ایشان منظومه را خوب می فهمید و خوب می فهماند. خانه اش می رفتم و پیش ایشان یاد می گرفتم و حتی رنگ و طرح موکت و قفسه بندی کتاب های زیرزمین خانه ایشان را هنوز یادم است. اگر نقاشی ام خوب بود الان می توانستم برایتان طراحی کنم. در روحانیونی که نیستند و در اوج مقاومت بودند برای دو سه نفر حرمت بسیار بالا قائلم. شاید اسم هایشان برای شما خیلی مطرح نباشد که این از مشکلات نظام ما است که شخصیت های بزرگش را زود فراموش کرد. آیت الله سیدعبدالرحیم ربانی شیرازی خیلی قدر بود و هم به لحاظ علمی آخوندی مجتهد و مسلم بود، نه در حد امام ولی یک پله پایین تر او بود. مرحوم صدوقی خیلی شیر بود.
*من ۵ شب یزد منبر رفتم و حکومت رضاخانی و محمدرضاخانی را سکه یک پول کردم. مسلحانه مبارزه نکردم ولی برای حفظ خود مسلح هم بودم. البته تا روز آخر قبل از انقلاب هیچ وقت پیش نیامد که از اسلحه شخصی خودم استفاده کنم ولی بالاخره مبارز بودم و برای گریز از دست ساواک اسلحه داشتم.
*احمدی نژاد به شدت کیش شخصیت دارد، خیال می کند امام زمان و منجی ایران است. به شدت خود پرداز است. پردازشش نسبت به خودش خیلی بالاست و خیال می کند منجی جهان است. همین حرف هایی که می زد و می گفت مدیریت جهانی. او از مدیریت خانه خودش عاجز بود و در پی مدیریت جهانی می گشت.  همه وجودش هواپرستی شخصی است. اگر بخواهم عقب تر بروم می گویم که آقای احمدی نژاد جن زده است. شوخی نمی کنم. آقای مشایی و بعضی دیگر از دوستان او از طریق رفتارهایی که فارغ از درک و فهم ما است در او حلول کردند و او را مجنون قدرت کردند، مجنون شخصیت کردند و چیزی هم نمی فهمد.
*امام اصلا اهل برخورد نبود. به شدت جاذبه قوی داشت. در جلسه ای با حضور آقای بهشتی، من و آقای رجوی، بهشتی به رجوی پیام داد که بیا شهردار تهران بشو. پیشنهادهای این مدلی کار شورای انقلاب بود. من بین خود و خدا شهادت می دهم که ایشان به رجوی پیشنهاد داد که شهردار تهران باش، اما ایشان کمتر از ریاست جمهوری یا حتی بالاتر رهبری را قبول نداشت. آن سال ایشان ۲۸ یا ۲۹ سالش بود. امام اهل برخورد نبود. کسی را می خواست بردارد هم برنمی داشت. آرام آرام به گونه ای شخص دیگری را جایگزین می کرد. جنگ را یادمان است. در دوره قبل تیپ هایی مثل احمدی نژاد داشتیم اما چون فوت کردند ابا دارم اسم آنها را ببرم. دو سه نفر بودند که نماینده مجلس بودند و حسابی هم پوپولیسم بازی درمی آوردند. حتی یادم است یکی از آنها یک بار کشاورزان منطقه اش را با بیل آورد جلوی مجلس و اندکی هم ما با او بحث کردیم اما به هیچ وجه زیر بار منطق نمی رفت. آدم متدینی بود ولی چیزفهم نبود.
*یکی از کسانی که به شدت به من بی مهری کرده و تهمت زده آقای احمد توکلی است. ایشان دروغ را حرام نمی داند. تکلیف می دانند که اگر کسی را مضر به حال اسلام دانستند هر کاری علیه او مجاز است که انجام شود. یا به تعبیری ماکیاولیستی فکر می کند، هدف وسیله را توجیه می کند. ایشان دین‎ دارند ولی درکشان از دین همین است. یکی از کسانی که خیلی شدید به من ظلم کرده و علیه من مقاله اهانت آمیز نوشته، آقای حسین شریعتمداری رئیس روزنامه یا همان توپخانه کیهان است. ایشان خیلی به من بدی کرده است.
* خبر پخش کرده بودند که از مسجد من اسلحه به دست آوردند. دروغ مطلق بود. یک فشنگ هم در مسجد من نبود. علنی می گویم. از محل سابق بسیج مسجد من، یک پوکه اسلحه پیدا کرده بودند. به بچه های جبهه آموزش می دادند و آنجا گذاشته بودند. یک قمقمه ای که در نداشت هم آنجا پیدا شد. در یک انباری اینها را پیدا کرده بودند که ۱۸ سال درش باز نشده بود. خودشان گفتند این لایه های گرد و خاک که روی پله های منتهی به انبار است برای هفده هجده سال پیش است. پسرم آن زمان قم درس می خواند. من بعد از نماز صبح معمولا نمی خوابم. اگر کار مطالعاتی هم نداشته باشم به کارهای خانه می رسم. افتخار هم می کنم که به خانمم کمک می کنم. ایشان هم در تمام شلاق ها و شکنجه ها با من سهیم است. من آن روز خوابم برد. ساعت ۷ صبح پسرم زنگ زد که کیهان را در مدرسه پخش کردند که روی آن نوشته است آقای غفاری به جرم اختفای اسلحه دستگیر و زندانی شده است. گفتم من که اینجا هستم زندان کدام است. من تلفن آقای شریعتمداری را داشتم زنگ زدم گفتم سلام من هادی غفاری هستم. گفت از زندان زنگ می زنی؟ گفتم کی تا حالا به زندانی در نظام ما موبایل می دهند؟ گفت از شما می ترسند، می دهند. گفتم اگر می ترسیدند که من را زندانی نمی کردند. من در خانه ام. تلفن را به خانمم دادم که باور کند. خانمم گفت چی نوشتید؟ گفت شما را هم با ایشان با هم گرفتند؟ خانم من گفت خجالت بکش آقا، آقای غفاری خانه است. باز باور نمی کرد و می گفت شما دروغ می گویید. خانم من قطع کرد و با تلفن خانه شماره اش را گرفت. حرفش را عوض کرد و گفت مگر چی شده یک روز شما را زود از خواب بیدار کردند! درک این بشر این قدر است که بردن حرمت یک مبارز زجرکشیده شلاق خورده جان کنده عضو این نظام را اینطور برداشت می کند. بعد هم گفت آقای غفاری اگر جوابی دارد بنویسد چاپ می کنیم. نوشتم و خدا گواه است چاپ هم نکرد. این سطح دینداری آقایان است. نمی گویم بی دین است می گویم سطح دینداریشان این چنین است.
*از طرف دیگر هم کسانی هستند که در اوج اینکه با من هم عقیده نیستند ولی بی احترامی نمی کنند با هم بحث می کنیم، جزء جناح راست هستند. ولی مجموعا اصولگرایان خیلی قید و بند راستگویی ندارند. کسانی که داشتند هم عاقبت بخیر شدند. عسکر اولادی از اینها بود. واقعا آدم راستگویی بود دروغ نگفت، تهمت و بهتان نزد. یا آقای آذری قمی جز سران راست بود. سال های سال مسوول روزنامه رسالت بود که بعدها نظرش برگشت و عاقبت هم حرف های عجیب غریبی گفت که من مایل نیستم آن را تکرار کنم.
*شورای نگهبان در مجلس چهارم، پنجم، هفتم و نهم من را رد صلاحیت کرده و نوشته به این دلایل صلاحیت شما احراز نشد: عدم التزام عملی به اسلام؛ یعنی من با ۹ متر عمامه مسلمان نیستم!، عدم اعتقاد به نظام جمهوری اسلامی، عدم التزام به قانون اساسی و سو شهرت در حوزه انتخابیه. من یک بار به آقای جنتی گفتم من اعتراض نمی نویسم ولی درباره این دلیل چهارمی با شما حرف دارم. من بچه سال بودم پیش ایشان درس می‎خواندم آن زمان ایشان پیرمرد بود. البته اگر عده ای تفکرش را قبول ندارند بحث دیگری است ولی من با ایشان رفیق هستم. با آقای یزدی هم همینطور. پیش ایشان قضا را خواندم. او بسیار داناست ولی اینکه مواضع سیاسی اش را قبول ندارم بحث دیگری است. به آقای جنتی گفتم من اعتراض هم نمی کنم عادت کردم در خانه کار می کنم. چندین هزار جلد کتاب دارم و کتابخانه خیلی بزرگی هم دارم. از بچگی هر چه درآورده ام کتاب خریده ام. گفتم شما برای من نوشتید سو شهرت در حوزه انتخابیه، بیا با هم در خیابان های تهران برای گرفتن تاکسی بایستیم، ببینیم شما را سوار می کنند یا من را! در مترو می ایستیم ببین به پای شما بلند می شوند یا به پای من؟ استخر و کوه برویم ببینیم مردم چه کسی را بیشتر تحویل می گیرند.
منبع: خبرآنلاین
|
به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : ۰
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.