راه سوم: تغییرات شدید اقلیمی که ظاهرا بیش از همه منطقه و کشور ما را در معرض نوسانات آب و هوایی و خشکسالی قرار داده است، در کنار همه آفات و نگرانی ها و چالش های زیست محیطی و اقتصادی و اجتماعی که ایجاد میکند، عوارض فرهنگی دیرپایی نیز با خود به همراه می آورد. خشکسالی مستمر در اقصی نقاط ایران خصوصا در مناطق مرکزی و جنوب شرق و شرق ایران موجب انهدام و تخلیه هزاران روستا و آبادی شده است.

تخریب و تخلیه یک روستا صرفا از بین رفتن یک سکونتگاه جمعی انسانی نیست، بلکه انهدام یک گنجینه کهن هویتی و فرهنگی است. تخریب هر روستا را باید به منزله دفن یک خرده فرهنگ با همه عناصر و جزئیات آن شامل زبان و گویش و حتی جهان بینی، انقراض یک هویت دیرپای جمعی و انسانی و مرگ مجموعه ای از خصایص تاریخی این مرز و بوم دانست.

در ایران به دلیل وضعیت خاص محیطی و آب و هوایی، سکونتگاه های انسانی ضرورتا وابستگی تام و تمام به طبیعت پیرامونی داشته اند به این معنا که آبادی ها همانطور که از ترکیب این لغت پیداست، تنها در صورتی شکل می گرفتند و استمرار می یافتند که “آبی” وجود داشته باشد. نتیجه اینکه روستاها و آبادی هایی که تا به امروز دوام یافته اند، به اندازه مطلوبیت نسبی حیط پیرامونی خود یعنی وجود مستمر حداقلی از منابع آبی دیرپا و مستمر بوده اند. این استمرار همراه با خودبسنده بودن آبادی ها از حیث اقتصادی و سایر تعاملات اجتماعی و انسانی- که تا حدود زیادی نتیجه دورافتادگی مکانی ابادی ها از یکدیگر و ارتباط کم ساکنان هر ابادی با ابادی دیگر به دلیل نبود ابزارها و وسائط ارتباطی امروزی (اعم از فیزیکی و مجازی) بود- منجر به شکل گیری نوعی فرهنگ و هویت جمعی خاص و منحصر به فرد برای هر روستا می شد.

نتیجه اینکه دو روستا با فاصله اندکی از یکدیگر نیز صاحب گویش و هویت متفاوت و کاملا متمایزی می شدند که هرچند احتمالا برای یک فرد بیرونی به زحمت قابل تشخیص به نظر می رسید، اما برای مردم آبادی های هر منطقه کاملا روشن و بدیهی بود. بدین ترتیب هر آبادی یا دهکده در نوع خود یک جامعه کامل با نظام ارزشی، هویتی، اقتصادی، تولیدی و حتی امنیتی به شمار می آمد که با گذشت زمان تکامل و بلوغ پیدا کرده و در ضمیر دسته جمعی نسل ها نهادینه می شد.

در نتیجه، ساکنان هر روستا یا آبادی در طی قرون و اعصار صاحب منظومه پیشرفته هویتی با عناصر پیشرفته فرهنگی مشتمل بر کدهای اخلاقی، زبان و گویش، اقتصاد و تولید، شدند که اگرچه متاسفانه به ندرت مکتوب شده اما در قالب فرهنگ شفاهی و روش عملی مردمان روستا از نسلی به نسل دیگر منتقل شده و قطعا قابل تدوین و جمع آوری هستند.

آنچه مایه نگرانی جدی حال و تاسف عمیق آینده است، قدرناشناسی ما نسبت به این گنجینه بی بدیل هویتی-فرهنگی و تنگ بودن فرصت برای ثبت و ضبط این گنجینه های فرهنگی و هویتی جمعی است. با توجه به تغییرات بس شگرف و بیسابقه ای که طی چند دهه اخیر از حیث تحولات اقتصادی، فرهنگی، زیست محیطی و ارتباطات روی داده است، به ناگاه از دهه ۱۳۵۰ به بعد شاهد یک انقطاع عظیم در شیوه زندگی بودیم و به تبع آن گنجینه عظیم معرفت شناختی و فرهنگی که کرد ظاهری آن طیف بسیر متنوع و گسترده ای شامل گویش ها و حکایت های عامیانه و ضرب المثل ها و بازی ها و سرگرمی ها و حرفه ها و دانش های سنتی و … بود با سرعتی روزافزون رو به زوال رفت به نحوی که اکنون آخرین حاملان و ناقلان آن گنجینه فرهنگی و معرفتی دیرپا که در دهه های ۷۰ و ۸۰ زندگانی خود هستند نیز دیر یا زود از این جهان رخت خواهند بست و همه داشته های خود را که خلاصه قرن ها انباشت معرفتی و فرهنگی این آب و خاک است را با خود به گور خواهند برد.

پس وقت بسیار تنگ است و فرصت بس محدود. اگر برای داشته های تاریخی و فرهنگی گذشتگان و اجدادمان ارزش قائلیم باید قبل از اینکه کاملا دیر شود تمهیدی بیندیشیم و برای ثبت و ضبط دست کم بخش هرچند کوچکی از این گنجینه عظیم اقدام کنیم. سازمان میراث فرهنگی که مهمترین رسالتش شناسایی و پاسداشت میراث فرهنگی این مملکت است باید با تشکیل یک گروه چابک، دلسوز و فرهنگ دوست به صورت ضربتی برای ثبت و ضبط سمعی بصری این گنجینه عظیم از طریق مصاحبه های آزاد و موضوعی با پیرمردان و پیرزنان مناطق و آبادی های ایران زمین اقدام کند.