پیامبر اسلام (ص) می فرماید
۞ «بهترین امور، حد وسط و میانه و حالت اعتدال آنها است و باید دوست داشتنی ترین امور در نزد تو، حد وسط و معتدل آنها در حق باشد» (مستدرک الوسائل، ج ۸: ۲۵۵) ۞
Tuesday, 16 October , 2018
امروز : سه شنبه, ۲۴ مهر , ۱۳۹۷ - 6 صفر 1440
شناسه خبر : 35101
  پرینتخانه » یادداشت تاریخ انتشار : ۰۸ مرداد ۱۳۹۷ - ۱۱:۳۹ | 13 بازدید | ارسال توسط :
علیرضا فکوری

اعتدال زدایی از ساخت قدرت!

راه سوم/ علیرضا فکوری: ”نیکوس کازانتزاکیس”رمانی دارد که رویدادهای آن در زمانی رخ می دهند که گفتمان رهایی بخش چیره در آن برش تاریخی یونان ،ایدیولوژی”چپ”است.قدرت سیاسی در کف دولت موسوم به”حکومت سرهنگ ها”(نظامیان)است که لوگوی شان کلاه سیاه آنهاست.از آن سو،انقلابیون کمونیست، یاغی حکومت اند و در کوهستان پناه گرفته اند و با یورشهای پارتیزانی […]

اعتدال زدایی از ساخت قدرت!

راه سوم/ علیرضا فکوری: ”نیکوس کازانتزاکیس”رمانی دارد که رویدادهای آن در زمانی رخ می دهند که گفتمان رهایی بخش چیره در آن برش تاریخی یونان ،ایدیولوژی”چپ”است.قدرت سیاسی در کف دولت موسوم به”حکومت سرهنگ ها”(نظامیان)است که لوگوی شان کلاه سیاه آنهاست.از آن سو،انقلابیون کمونیست، یاغی حکومت اند و در کوهستان پناه گرفته اند و با یورشهای پارتیزانی و چریکی،گاه و بیگاه سرازیر می شوند پایین و خرده نبردهایی خونین، در شهر کوچکی که جعرافیای این رمان است، میان شان در می گیرد.اینان کلاه قرمز به سر دارند.سالهای سال دو گروه “کلاه سیاه” و “کلاه قرمز” – بدون سر سوزنی رحم و بینش – یکدیگر را می کشند؛حمام خون.برادری با کلاه “قرمز”برادر دیگرش را به خاطر کلاه”سیاه”ای که بر سر دارد می کشد و همبازی،همبازی کودکی اش را به همین بهانه.افراط در کشتار و حذف، “هسته”ی کانونی این داستان است.در میانه ی این سیطره ی خون و باروت و تندروی،اما کشیش شهر میانه رو و مبلغ برادری و گفت و گو و پایان دادن به کشتار است.”پدر یاناروس”،که گروهی او را خیانت پیشه و گروه دیگر سازشکار می خوانند،سرنوشت غم انگیزی را سپری می کند تا این که روزی بر آن می شود که هم از کوهستان بالا رود و با فرمانده یاغیان انقلابی گفت و گو کند؛ و هم پایش را به اتاق فرماندار بگذارد و با او حرف بزند.چرا؟…..به امید پایان دادن به بوی لزج خون و طعم گزنده ی باروت.نخست به سمت کوهستان می رود و با فرمانده انقلابی ها رو به رو می شود:در این گفت و گو دستاوردی جز ناسزا و وهن نصیبش نمی شود؛بلکه آن چه دریافت می کند گلوله ای ست که بین دو کتف اش – از پشت – می نشیند و دورتر،دود آبی باروت از لوله ی تفنگی که آهسته پایین می آید،بر می خیزد.فرمانده انقلابیون،اورا هدف قرار داده است.فرمانده اما کیست؟…..فرمانده کسی جز پسر “پدر یاناروس”نیست!

*

روزی که “محمد باقر نوبخت”سهم همه ی بهره برداران از بودجه ی کشور را برملا کرد و گاوصندوق سربه مهر آن بخش از حاکمیت را که شیفته ی نهانبازی ست،به آکواریومی شیشه ای بدل کرد،من به خودم گفتم اندک اندک باید کشوهای میزش را در” بهارستان” خالی کند.به باور من،گناه او در ساخت قدرتی که من می شناختم،اگر چه “بیگناهی” بود؛ولی خب،”بیگناهی کم گناهی نیست!” – در قاموس…..

***
۱) هر کس حال و مجال دارد،می تواند به مسوولیت ها و شرح وظایف “سازمان برنامه و بودجه”نگاهی بیندازد تا دریابد سهم این سازمان،که روزی “محمود احمدی نژاد”سنگ نورد اجیر کرد تا تابلویش را پایین بیاورد و صدایی هم از کسی در نیامد(!؟)، چه قدر است؟در حقیقت،من فکر می کنم به اندازه ای اندک است که می توان چندان به “احمدی نژاد”خرده نگرفت!چون “بازی”اصلی تسهیم و تقسیم “بودجه”جاهای دیگر یست؛هم چنان که “برنامه”ریزی هم همان جاهاست.آن جاهاست که تصمیم گرفته می شود چه “اندازه”از درآمدهای این کشور،در قالب چه “برنامه” ای و در “کجا”هزینه شود.این داده ها،آن قدر بر آفتاب و روشن اند که بازگویی آن گزافه گویی است.وبه همین دلیل هم “احمدی نژاد”این سازمان را فروریخت تا اولین “قدم”های بی صدایش را به سمت خطوط قرمز بردارد.
می خواهم این حقیقت را بگویم که این سازمان،نزدیک چهل سال است که در واقع کار “میرزا”های حجره های بازار سنتی ما را انجام می دهد؛”کتاب”دست اوست،اما آخر وقت،باید – چرتکه به چرتکه و بیجک به بیجک – “حساب”اش را به “حاجی”حجره پس بدهد.اگر جز این بود مگر می شود کشوری انقلابی،استقلال یافته از امپریالیسم سرخ و سیاه و مدعی ام القرای جهان اسلام،با این همه مرد و زن زیرک و باهوش و دانش آموخته و از آب و گزینش گذشته،حتا نتوانسته یک الگوی رشد و توسعه ی تجربه شده در دنیا را کپی کند و پیش ببرد؟……خلاقیت و تردستی پیشکش.
پس،”برنامه” و در پی آن تعیین کردن “بودجه”برای اجرایش،در سرزمین ما – تجربه ی تاریخی نشان داده – از بنیاد حلقه ی مسروقه است – مفقوده نه.یادتان می آید “احمدی نژاد”برنامه ها را هم اجرا نمی کرد؟

۲) فرض می کنیم گزاره ی نخست،زاییده ی توهم نگارنده است و واقعیت،همان است که باید باشد.بر اساس رژیم حقوقی ج.ا.ا،پس از تدوین بودجه – با همه ی ظرایف و ضخامتش – آیا دولت می تواند برای برنامه ای که خود ریخته،”بودجه”هم در نظر بگیرد و شروع کند به اجرای آن؟

نه!بودجه ای که از سوی سازمان برنامه و بودجه به مجلس تقدیم می شود،پیش از تدوین و طرح شدن بر میزهای “تخصص”،مهمان ها و توصیه ها و حتا “پیشابرنامه”هایی دارد که از سوی نهادهای دیگر و به صورت “پیام” یا سیگنالهای غیر مستقیم و حتا نوشته شده دریافت می شود؛نهادهایی که چون گفته می شود حامل”تعهد”ازلی و ابدی و لدنی اند،پس نیازی به تخصص ندارند.پس از آن هم برنامه و بودجه ای که قرار است نقطه ی عزیمت کشور به سمت روزهای بهتر و نقشه ی راه رسیدن به آن روزها باشد،نخست در هیات دولت بررسی و تصویب می شود.آن گاه – اساسا – از اراده ی قوه ی مجریه(دولت و به طریق اولی سازمان برنامه و بودجه)خارج می شود و به دست قوه ی مقننه می افتد.از زیر و زبرهای سفید و سیاه و خاکستری این دستگردی می گذریم و بنا بر این می نهیم که بررسی بودجه در مجلس،از سوی منتخبان ملت نه برگزیدگان شورای نگهبان و وفق قانون صورت می گیرد.این بودجه در کمیسیون ها – به ویژه کمیسیون بودجه و تفریغ – بازرسی می شود که در آن دولت نقشی جز لابی ندارد.آنگاه که این مسیر طی شد،بودجه تصویب و در حکم “قانون”برای اجرا به دولت ابلاغ می شود.در چنین فرایندی،دولت و سازمان برنامه و بودجه ،اگر چه کار حرفه ای بودجه نویسی و برنامه ریزی را انجام داده اند،اما تنها همان در حکم همان “میرزا”بوده اند و اراده های سیاسی ای در ساخت قدرت اند که می توانند یک “برنامه”ی توسعه زا را سترون و یک بودجه ی در نظر گرفته شده برای یک “اولویت”را رد یا ناقص کنند – که نمونه های فراوان آن را دیده ایم.

آیا کار همین جا تمام شده است؟نه متاسفانه!از این پس ما با پدیده ای به نام “گروه های فشار”رو به رو می شویم.این گروه ها،گاه دوست اند و از راه “مهربانی” و “توصیه” و “بوسه” های خوشبو بر سازمان برنامه و بودجه فشار می آورند و گاه “رقیب”اند که با بافتن آسمان به ریسمان (تحت نام نقد!)چون بید می افتند به جان تار و پود بودجه.گاه هم این گروه های فشار،چهره ی نپیراسته ی شبه قدسی و زیر بغل بدبو دارند و با توجه به دینی بودن ساختار دولت،اولویت سازی را در دستور کار خود قرار می دهند.

در یک ساحت کلی،این گروه های فشار “اولویت”ها را هم جا به جا می کنند و دست سازمان برنامه و بودجه را در پوست گردو می گذارند.

بازی هنوز تمام نشده است؛ زیرا درازنای یک سال مالی برای یک بودجه و مثلا پنج سال برای یک برنامه ای که رویش کار صورت گرفته،اتفاقات پیش بینی نشده ای رخ می دهد که گاه هم برنامه و هم بودجه را کن فیکن می کند – تل خاکستر.

در کشور ما، که دچار بیماری تک محصولی است،بودجه همواره “بوی نفت”می دهد – که بوی گندی ست. اگر بودجه ای با نفت ده تومنی تدوین شده باشد و وسط کار قیمت نفت به پنج تومن کاهش یابد، تاب آوردن چنین زلزله ای همه ی حوزه های استواری کشور را درگیر می کند؛از سیاست بگیر تا اقتصاد.

تبصره) مدتهاست که زمان “آدم”های نابغه به سر آمده است. زمین، مایه و جانمایه ی پروردن نوابغ را از کف داده. بنابرین، در آن بازه ای  از عمر کره که باقی مانده، ما دیگر آدم هایی چون ”پاسکال”، ”حافظ”، ”هوگو”، ”مارکس”، اسمیت”، بل”، ”هاول”، ”کوبریک”، ”هیچکاک”، ”بتهوون” موزارت”، ”نیچه”، ”رازی”، ابن سینا”،”خیام”و……از این دست آدم ها نداریم. بلکه اکنون و در هزاره ای که ما زندگی می کنیم،این “ساختار”ها و “سیستم”های نابغه اند که هر روز ما را – با رو کردن امکانات تازه – شگفت زده می کنند.همانند:گوگل،ماکینتاش،اپل،سامسونگ،تویوتا،هالیوود،مرسدس،نانو،کوانتوم و……!چه کسی می تواند ادعا کند که اگر یکی از این سیستم های نابغه را هم بیاوریم و با همین اتمسفر کلی ایران،کار برنامه و بودجه را بسپاریم بهش،هنگ نکند وerorrندهد؟پس، وادار کردن کسی چون “نوبخت”به استعفا و آمدن یکی دیگر،حتا کار یک حبه استامینوفن را هم نمی تواند انجام دهد؛چون بازی جای دیگریست و درد و التیام هم همان جا.

۳) اگر چه “حسن روحانی” – به هر دلیلی – پیشترها بیرون رفتن آمریکا از “برجام”و پیمان شکنی اش را چندان جدی نشان نمی داد تا دست کم افکار عمومی آماده شوند،ولی حقیقت این است که در سخنان اخیر ش (بستن تنگه و دم شیر و الخ…) به ما گفت که زیر پانهادن تعهدات “برجام”از سوی آمریکا،چه اندازه می تواند جدی باشد.و اثرش در برنامه ریزی.

پس،برنامه و بودجه در کشور ما – حال هر دولتی با هر دکترین اقتصادی ای -وابسته به چنین تلاطماتی بوده و هست.فرقی هم نمی کند رییس سازمان برنامه و بودجه چه کسی باشد.این تلاطمات – و گاه سونامی ها – برخاسته از تکانه های سیاسی است نه اقتصادی؛پس رفع و رجوع آن هم راه حل های سیاسی می خواهد.راه حل سیاسی،از نهاد و شخصیت های دارای تفکراتی برمی خیزد که به “اصالت”سیاست معطوف باشند نه اقتصاد.نابلدی بزرگی که دولت میانه روی موسوم به “اعتدال”گرفتار تئوری آن است.

اگر کسی این سرنوشت فرایندی “برنامه” و “بودجه”را در نظام حقوقی حاکمیت پذیرا نیست،بسم الله.به ما بیاموزد که به ازای هر “کلمه”ی آن آموزش،به “بندگی”اش راضی ام.

اگر ادعاهای این نوشته حقیقت است، پرسش این است:

چرا معاون رییس جمهوری و رییس سازمان برنامه و بودجه را – با شرحی که رفت – به سویی می کشانند تا از کناره گیری سخن بگوید؟

پاسخ این پرسش را می توان در بند و بست های زیر جست و جو کرد:

الف) اراده هایی در نهادهای هسته ای و منظومه ی “قدرت”اند که جنسشان سخت”سخت” و متصلب است. آنها نمی خواهند “بیگناهی” رییس سازمان برنامه و بودجه را – که البته کم گناهی هم نیست!- بدون کیفر بگذارند.

ب) به نظر می رسد گروه رقیب دولت فعلی،که در دو انتخابات ریاست جمهوری،بازنده شده اند،کدورت خود را در سه مرحله به “بازی”بدل کردند.وهله ی اول،پروژه ی “دلواپسی”هنگام مذاکرات منتهی به “برجام”بود.دست بعدی،اقامه ی شعارهایی حساسیت زا و نیز خوشنگاری هایی چون نوشتن”انذار” بر پیکره ی موشکها بود که رقیبان منطقه ای و نیز “هژمونی”امپریالیسم را – که تباین ایدیولوژیک و آکادمیک با دموکراسی توسعه گرا دارد – حساس کرد و در موضع تدافعی(هر چند جعلی)قرار داد.برگ خطرزای دیگرشان،دامن زدن به نارضایتی عمومی و به فعل در آوردن آن در خیابان های زمستان بود.پروژه ای که از اکشن تریلر موسسات مجهول و قارچی مالی آغاز شد؛موسساتی که پستر ،خاستگاه شان پدیدار آمد.این پروژه زیان سیاسی و اقتصادی هنگفتی بر دامن دولت گذاشت و نه تنها واژه ی “امید” را از لقب” شیخ امید” زدود،بلکه آنها مجبور شدند هزارها میلیارد تومان از هزار جا بزنند و به مردم بپردازند؛اگر چه این “حق”مردم مالباخته بود،اما سنگینی چنین “تاوان”کمرشکنی را نمی توان نادیده گرفت.این سناریوها،دیوار نازک – به زعم من – “اعتماد”بین ملت و حکومت را نازکتر کرد و چون تنها نهادی که در این سالها انتقاد از آن کم هزینه تر است و وجهه ی قدسی اش کمتر، دولت است؛فروریزی این دیوار ، از آن جا که سمت دولت بود، آوار و بانگ بلندتری داشت.

این از به اصطلاح اصولگرایان.

اما،کار به همین جا خاتمه نیافت.خیز “شریک”گذشته به سمت ریاست جمهوری آینده،اصلاح طلبان را هم به بازی “دماگوژیستی” و فرصت خواهی سر داد.آنها،که از آغاز تحولات ۵۷،همانند بیشتر انقلابیون،”چپ”بودند،ذاتا با دکترین “راست”موافت ندارند و همانند جمعیت ایران زمین،”چپ”در آنها نهادینه است.بنا بر این،همچنان که یک روز از “رییس خاتمی”عبور کردند،روز ۲۲خرداد۹۲ و همزمان،هم آرای خود را خرج “روحانی”کردند و هم از وی عبور کردند تا “بزنگاه”فرا رسد – که فرا رسیده است گویا.چنین بود که لایه های ارتدوکس آنان – همچنان که ملی گرایان را از ساخت قدرت جارو کردند-چونان “ماهیگیر زبل”،حوضچه ی گل آلود شده از سوی افراطی های بنیادگرا را از دست ندادند و نوک تیز یورشهایشان را سمت کسی متوجه کردند که “حسن روحانی” از وی به عنوان “دست”خود یاد کرده بود- محمد باقر نوبخت.

اگر چه نمی توانم ناکارامدی ساختار مدیریت دولتهای ج.ا.ا را – به دلایل تاریخی – پنهان کنم،اما کمتر می توان تردید کرد که پروژه ی کلی و مَسترپلان انفرادی هر یک از دو گروه یاد شده،در یک هماهنگی،به مقارنه ا ی نجومی در سپهر سیاسی کشور رسیده اند: “اعتدال زدایی”از حوزه ی سیاست رسمی و ساخت قدرت.

اگر این فرضیه را مهم بدانیم،”محمد باقر نوبخت”،به عنوان دبیرکل حزب”اعتدال و توسعه”،بهترین هدف برای کنار زدن “میانه روی”و اعتدال زدایی از حوزه ی قدرت – و از این زاویه قابل درک است.بنا بر این،هدف برخیزاندن “نوبخت”از مسندی مهم نیست، بلکه خارج کردن یک آدم “مهم” اعتدال گرا (در واقع مهم ترین) از کرسی ای است که در این پنج سال ولع و طمع بسیاری در پی آن بوده است. کما این که پس از دو پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری – که همبستگی آن با “اعتدال” قابل انکار نیست – اعتدالی ها می کوشند تا انتساب “حسن روحانی” را به حزب خود اثبات کنند.

ج) اگر روزهای پیش از ۲۲خرداد ۹۲ را بازآفرینی کنیم،”اصلاح طلبان”،آن هم در حالی که دولت”موفق” و رو به رشدی را در پرونده ی خود داشتند،به علت تضادی که با نهادهای سخت و متصلب هسته و منظومه ی کانونی قدرت پیدا کردند،از صفوف کنشگران سیاسی در حوزه ی قدرت اخراج شدند. آن پرونده ی سفید هم به کارشان نیامد و به مرتبه ای چون زدن به زیر بغل فروکاهیده شد. “سید محمد خاتمی” با آن گامهای بلندی که طی هشت سال کنش در سمت ریاست جمهوری و سپس به عنوان یک مرجع موثر کاریزماتیک در انتخابات برای کشور برداشته بود،محکوم به فرورفتن در محاق شد؛بی که دادنامه ای باشد.(مقایسه کنید وضع او را با وضع احمدی نژاد).در چنین روزگاران خاکستری،همبستگی تاریخی آنان با میانه روها،اسباب به قدرت رسیدن روحانی و نیز بازگشت کم و بیش اصلاح طلبان را به قدرت فراهم آورد؛معامله ای دو سر برد که به نظر می رسد تاریخ مصرف آن به پایان رسیده باشد.این بار آنها همه ی کیک را می خواهند.اما این که چرا آنها چنین پیش بینی ای کرده اند،از این جا برمی خیزد که – به زعم آنان – اکنون روزگاری بر حکومت می رود که “مشروعیت”اش آسیب پذیر است و آنان می توانند،با توجه به یک جمله ی شاه کلیدی دیرینه که:”اصل،حفظ نظام است”،نهادهای هسته ی متصلب کانونی ،کینه های گذشته را فراموش می کند و برای آمدنشان به منصبه ی قدرت،مانعی تعبیه نخواهد کرد.پیش نیاز رسیدن به آن لحظه،چیزی جز “اعتدال زدایی”نخواهد بود.پس آن را پی گرفته اند و چونان “دوی امدادی”چوب مسابقه را از اصولگرایان ستانده اند تا به خط پایان برسند.از این روست که به نظر می رسد اگر پروژه ی اعتدال زدایی پیش رود،ناممکن نیست که ساخت قدرت آینده،در صورت تداوم این هژمونی،آمیزه ای از دوجریان اصولگرا و اصلاح طلب باشد؛افراط “شیرین دهن” به اضافه ی افراط “ترشرو”؛ترکیبی ملس!بر همین بساط است که زدن نوبخت،تغییر رییس بانک مرکزی و بالا گرفتن بسامد “تغییر تیم اقتصادی”دولت در یکصدایی این دو تفکر،اراده ی اعتدال زدایی در کشور را نشان می دهد.

یکی دیگر از نشانه های سر برآوردن این اراده،جای تنش آلود ایران در جغرافیای سیاسی منطقه و جهان است که برای تعادل بخشی،نیاز به “هیجان” و پدید آوردن آن،با همگرایی گروههای فعال در ساخت قدرت است.

فشار بر دولت میانه رو از همین در باغ سبز قابل فهم است؛والا بعید است اصلاح طلبان – که برتقدم توسعه ی سیاسی بر اقتصادی قایلند – ندانند که چالش سنگین اقتصادی دولت،از بیخ و بن سیاسی ست و نسبتی با متغیرهای اقتصادی ندارد.کما این که با پایین آوردن “سیف”از کرسی بانک مرکزی،قیمت دلار بالا رفت.این تجاهل لایه ای از اصلاح طلبان توهین بزرگی به شعور شهروندان است.

د)دولت بی دفاع!

دولت اعتدالیون،در این هماوردی تنها مانده است.واین حق آنان است.حسن روحانی و دولت اعتدال،هیچ وقت از نقش رسانه ها در پیروزی سخن نگفت.حتا آنان را تنبیه بخشنامه ای کردند!آنان،با رفتارهایی شبه تبختر – که از خصوصیات شخصیت امنیتی روحانی است – خود را بی نیاز از رسانه ها فرض کردند و در سالهای پیش از چالش کنونی،این تنها رسانه های اصلاح طلب بودند که از دولت اعتدال دفاع می کردند.لذا،با وضع پیش آمده،بی دفاع مانده اند.

در حوزه ی رسانه،نه “آدم”اش را دارند و نه “رسانه”اش را.آنها که بار آمده در فضای دهه ی شصت اند،دراین باره خود را به روز نکردند و در همان روزگار رسانه ای “منبر”مانده اند؛در زمانه ای که پس از “هاشمی”، منبر هم نداشتند.آنها عجیب به “آنتن”تلویزیون معتادند،درحالی که سالهاست این رسانه در پرتو چرخش نوترون و پروتون و الکترونهای همان هسته ی کانونی قدرت روشن است و نه مردم را با آن کاریست و نه آن را با مردم.

  اگر چه من و همانندانم – به عنوان منتقدان خارج از قدرت – هر ایده ای را در میانه آوریم،خریداری ندارد.تازه…..ما چرا باید ایده ای پیش آوریم؟آنان،که حقوق و مزایای برخاسته از شیره ی جان این سرزمین را به کف دارند و از لذت روانی قدرت بهره می برند و سرمست اند،باید فکری به حال این حریق های پشت سرهم تاریخی در اندازند؛نه من و ما ،که با مسافرکشی در تفت چهل درجه ی سرب و غبار “زنده مانی”داریم. اما،این را برای تاریخی که از پشت سر می آید و غربالی به کف دارد و شفقتی به سینه اما ندارد،می نویسم که: اگر “حسن روحانی” در این بزنگاه ظریف کوتاه بیاید و جای دبیر کل حزب اعتدال را در “دولت اعتدال”(!؟)به کس دیگری بدهد،در حقیقت “میانه روی” را در مناسبات قدرت “اخته”کرده است و باید، هم در انتظار “فکاهه” های مجازی باشد و هم گوشش را تیز کند که بهش بگویند”واعظی”را هم بردار.یا “بانک”هم خبر استعفایش را بکوبد توی صورت مردم.و سپس – به قول البته نادیپلماتیک خودش خطاب به ترامپ – منتظر “مادر پروژه ها” -طرح “عدم کفایت”اش از سوی مجلس – باشد:حالا خودت را هم بردار!

و) اگر مقدورات هستی چنان بود که “مفاهیم”بشری را امکان درآمدن به هیات انسانی فراهم بود،همانندی شگفتی بین “اعتدال”و”پدر یاناروس”می بینم.

فعلا والسلام…..نامه تمام!

نویسنده : علیرضا فکوری |
به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : ۰
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.