پیامبر اسلام (ص) می فرماید
۞ «بهترین امور، حد وسط و میانه و حالت اعتدال آنها است و باید دوست داشتنی ترین امور در نزد تو، حد وسط و معتدل آنها در حق باشد» (مستدرک الوسائل، ج ۸: ۲۵۵) ۞
Sunday, 21 October , 2018
امروز : یکشنبه, ۲۹ مهر , ۱۳۹۷ - 11 صفر 1440
شناسه خبر : 35884
  پرینتخانه » یادداشت تاریخ انتشار : ۲۸ مرداد ۱۳۹۷ - ۹:۱۴ | ارسال توسط :

عادی شوید و عاقبت به خیر بمانید

راه سوم: ۱_انتخابات هیات رئیسه شورای شهر رشت برگزار شد و هیچ اتفاق خاصی نیفتاد. انتخاب شهردار رشت هم برگزار می شود و هیچ اتفاقی نمی افتد. همان آدم ها سر جایشان نشسته اند و اگر هم بروند یکی مثل آن ها می آید. در واقع ما دورِ این دورِ باطل می چرخیم و دورِ […]

عادی شوید و عاقبت به خیر بمانید

راه سوم: ۱_انتخابات هیات رئیسه شورای شهر رشت برگزار شد و هیچ اتفاق خاصی نیفتاد. انتخاب شهردار رشت هم برگزار می شود و هیچ اتفاقی نمی افتد. همان آدم ها سر جایشان نشسته اند و اگر هم بروند یکی مثل آن ها می آید. در واقع ما دورِ این دورِ باطل می چرخیم و دورِ باطل هم دورِ شهر ما و هیچ اتفاقی نمی افتد جز اینکه بعضی ها وضعشان بهتر می شود و ما هم احساس می کنیم کسانی هستند در جاهایی در این شهر که نمی بینیمشان اما در حال خندیدن به ریش ما هستند.
۲_من شبانه روز برای رای به لیست امید زحمت کشیدم. به خیلی هایشان که در لیست بودند اعتقادی نداشتم اما به کار جمعی و خرد جمعی ایمان داشتم. هنوز هم ایمان دارم اما دیگر به اصلاح طلبان اعتقادی ندارم. به سیاستورزی در قدرت هم همچنین. نمی شود. نه اینکه کسی نخواهد. خیلی ها می خواهند کشور را به مدار توسعه برگردانند اما نمی توانند. چون سخت است. ساختار مدیریتی، معیوب است. رانت و فساد بیداد می کند. آدم ها اخلاقشان عوض می شود. آلوده می شوند. بی اعتبار می شوند. اما ، خب، شاید پولدار شوند. شاید برایشان این معامله بصرفد. وقتی دوستانم در صف انتظار برای ورود به شورای شهر بودند به آن ها گفتم در رفتنتان خیری نمی بینم. سخت است که درگیر شوید و در عین حال عاقبت به خیر. سخت است که وارد قدرت شوید و محبوب مردم باقی بمانید. به تمام دوستان جوانم که در این دولت پستی گرفتند هم همین ها را گفتم. همین آرزوها را. چون صداقت و سادگی را در آن ها می دیدم که امکان داشت فردای نشستن بر صندلی مدیریت ازشان گرفته شود. آن وقت با معصومیت از دست رفته شان چه می کردند فردایِ روزی که دیگر از دولت متبوعشان خبری نبود.
۳_حقیقت آن است که تغییر با شرایط فعلی کار چندان راحتی نیست. توسعه با سطح سواد و خلوص مدیران و نیروی انسانی فعلی، رانت های پیچیده و هزارتو به همین سادگی ها دست یافتنی نیست.اصلا همه چیز از آنجا شروع می شود که آدم ها ، مدیر که می شوند دیگر عادی نیستند. فرق می کنند با آدم های دیگر. آدم ها همه اولش عادی هستند ، مثل همه آدم های دیگر. اما وقتی پستی صاحب می شوند که پول حقوقش از جیب همین مردم عادی داده می شود ، شروع می کنند به غیرعادی شدن. وسط گرمای تابستان کت و شلوار می پوشند. انگار نه انگار تا دیروز با تی شرت آستین کوتاه رنگی عکس می گرفتند. ته ریششان در می آید. سبک زندگی شان عوض می شود. دو رو می شوند. صفا جایش را به ریا می دهد. در خانه آن کار دیگر‌ می کنند، در بیرون عابد و زاهد می شوند. جلوی دوربین خانواده ظاهر نمی شوند یا اگر بشوند لباس ریا را سریع به تن می‌کنند مبادا فردای ارتقایشان سَمبل شود. دیگر ردیف وسط کنسرت و تیاتر و همایش ها نمی شینند. بعضی هایشان که اصلا بر سر کنار یا وسط نشستن همان ردیف جلو هم با همدیگر رقابت دارند. تاکسی سوار نمی شوند. رستوران که می روند باید قسمت وی آی پی بنشینند. کلا تبدیل به یک انسان وی آی پی می شوند. غیر عادی می شوند. یعنی از آدم های عادی جدا می شوند. خود را جدا می کنند. این می شود که دیگر مردم را نمی فهمند. چون فاصله دارند. خود را در حرف نوکر و خدمتگزار مردم معرفی می کنند اما در عمل جدا می شوند. روزی یکی از اعضای شورا را در خیابان دیدم که راننده تاکسی ها به مهر و محبت به او چیزی تعارف می کردند. یکی شیرینی که از خانه آورده بود یکی یک لیوان چای یکی هم حتی باقلی تر. آقای نماینده هم معذب بود. نه می توانست هم سفره شود نه نمی توانست. به شوخی دستی به پشتش زدم و گفتم فلانی گرفتار شدی. گفت غلط کردم. راست می گفت. سخت است بروی در جمع بزرگانِ تافته جدا بافته اما گرفتار درد مردم شوی و با مردم بمانی. در همایش تجلیلی، دوستان مدیرم ردیف اول نشسته بودند. مرا که دیدند به احترامم برخاستند و پیشنهاد کردند کنارشان بنشینم. حقیقتش ترسیدم. عادت نداشتم به این جدا شدن ها. ترجیح دادم بروم داخل مردم عادی. مثل دیشب که کنسرت چارتار رفتم و دوستانم محبت کردند بلیط وی آی پی به من دادند؛ اولین ردیف کنسرت. صاف جلوی چشمان خواننده. معذب بودم. مدام برمی گشتم تا همخوانی و خنده مردم را ببینم و شاد شوم و چشمانم از دیدن شادی مردم خیس شود.
۴_مدیر که تبدیل به آدم غیرعادی شود و از مردم جدا، در سیستم ناکارآمد حل می شود. وقتی تن به ریا بدهی، گناهان بعدی هم عادی می شود. رانت، معامله،… اولش سخت است. بعد آنقدر توجیه و فرافکنی وجود دارد که بتوانی با وجدانت کنار بیایی. آن وقت معامله و منفعت فردی یک اصل جدانشدنی می شود در زندگی. چه در انتخاب هیات رئیسه باشد چه انتخاب شهردار و حتی امضای یک طرح ساده. اول منفعت فردی. داستان از این هم البته پیچیده تر است. بعضی ها معترض اند چرا مثلا فلان نهاد حاکمیتی در تصمیمات مدیریت شهری دخالت می کند، اما بدتر از آن هم هست. کار به دخالت دلالان رسیده است. یک‌جوان سی و چند ساله که معلوم نیست کار و بارش چیست سال هاست در این شهر ، شهردار می آورد و می برد. یک جوان سی و چند ساله دیگر‌هم سال هاست قرارداد تبلیغات شهری را انحصارا گرفته و عضو شورا انتخاب می‌کند و برای شورا مشاور می آورد. وضعیت وحشتناکی است. آنقدر وخیم که هرچه می نویسم فکر می‌کنم به خاطر جنونم‌هست. چون می دانم‌تاثیری ندارد. اما می‌نویسم چون می‌نویسم. یعنی صرف نوشتن برایم‌آرامش بخش است. هرکس که عصبانی است یک کاری می‌کند که عصبانیتش فروکش کند. یکی مشت می‌زند یکی به در و دیوار فحش می دهد.‌من هم می‌نویسم. اما می دانم فایده ای ندارد. آن هایی که تا به حال از خوردن مفرط فربه شده اند به بخور بخورشان ادامه می دهند و من فقط می‌نویسم. می دانم به من و نوشته هایم‌می‌خندند اما امید دارم شاید کمی و فقط کمی به فکر فرو روتد. هرچند که نمی دانم آیا واقعا وجدانی هم‌برایش و برایشان باقی مانده که به فکر‌فرو بردشان؟ به همین دلیل برای دوستانِ جوانِ مدیر شده ام نگرانم که وجدانشان از پیششان‌نرود. من هم اگر روی صندلی شان‌نشسته بودم این خطر مرا تهدید می کرد.
۵_سال ها در این مملکت آدم ها مدیر شدند و تغییر کردند اما چیزی تغییر نکرد. هر تغییری بود در خود جامعه بود. همین رشت خودمان. چند سال است چند تا آدم فکر و عزمشان را روی هم گذاشتند و همه جا جار زدند که سردیس هوشنگ ابتهاج را می خواهد شورای شهر احداث کند. حتی به طور مجازی از آن رونمایی هم کردند. اما نه از بازپس گیری خانه سایه خبری شد و نه از سردیس استاد. بعد یک آدم عاشق بی هیچ هیاهویی رفت از جیب مبارک پول داد به یک تندیس ساز معروف تا مجسمه سایه ساخته شود و به محل سکونتش به نشانه هدیه ، داده شود. یا شهربازی و شهر شادی رشت که در سکوت و انفعال مدیران ما تبدیل به خرابه شده اما به جایش یک آدم ثروتمند کارخانه دار شخصا رفته یک قصر بازی زده تا جایی برای بازی بچه ها و آدم بزرگ‌ها باشد. یا رودخانه ها. دولت و دولتمردان با سیاست های غلطشان یکی یکی هرچه تالاب و دریاچه و رودخانه داریم آلوده و نابود کردند اما گروه های زیست محیطی می روند با هزار بدبختی تالاب عینک و تالابی که در آستارا نفس های آخرش را می کشد پاک می کنند. شهرداری بعد از این همه سال در نگه داری ساختمان ساعت که هویت این شهر است درمانده شده و می خواهد به بخش خصوصی بدهد ولو آنکه تبدیل به رستوان شود. یعنی اینقدر فکرشان محدود است. در عوض عده ای فرهنگ دوست که دستشان به دهانشان می رسید رفتند پول هایشان را روی هم گذاشتند و خانه میرزا را از تخریب نجات دادند یا خانه ای در ساغریسازان را که الان تبدیل به خانه فرهنگ شده است. این ها را گفتم که به دوستانم که وارد قدرت شدند بگویم تصمیمات مهمی که می خواهند برای شهر و کشور و منطقه مدیریتی شان بگیرند دردی از مردم دوا نکرده است. خدمت واقعی در جامعه است. در میان مردم‌بودن. اگر واقعا قصد خدمت وجود داشته باشد و هرکس نخواهد گوشه ای از این خوان نعمت را به جیب مبارک زند. سیاسیون ما تا بوی قدرت و صندلی می شنوند از خود بیخود می شوند. در همان ایام اصلاحات گرفته که برادر و پسرعمو را به اعتبار رهبران اصلاحات به مجلس و شوراها فرستادند و حتی بزرگ‌ترین تئوری پردازشان راهی ساختمان کوچک شورا شد چه امروز که خواهرزاده های یک‌نماینده هم‌مدیرکل می شوند. اصلاح طلب ، اصولگرا هم ندارد. مردم فراموش شده اند. وقتی زلزله ای می آید هیچ کدام از این سیاسیون لباس رزم نمی پوشند. این مردم عادی هستند که گلریزان می‌کنند. وقتی زندانیِ بیگناهی پای چوبه دار نزدیک می شود ، سیاسیون برای نجاتش پیش قدم‌نمی شوند
‌این‌مردم عادی هستند که گلریزان می کنند. وقتی برای خرید یک‌ملک قدیمی معروف که هویت یک شهر و کشور است نیاز به سرمایه است ، سیاستمداران صدایی ازشان در نمی آید. این مردم عادی هستند که گلریزان می کنند.
۶_یک‌نفر در انتخاب هیات رییسه رای ممتنع داد. در اینستانوشتش هم از اصولگراها تشکر کرد و از اصلاح طلبان گلایه. یک عده هم آمدند نقدش کردند. تخریبش کردند. توهین کردند. یک عده هم در دفاع از او برآمدند. اما مرا کاری به این ها نیست. این ها قواعد بازی سیاست است. باید پیه آن را به تن بمالی وقتی واردش می شوی. به این بازی ها کاری ندارم. مرا کاری است با بازی بزرگ‌تر. بازی ای که بازی نیست. واقعی است. از جنس همین مردم. دوستان من تا آلوده نشدید به مردم باز گردید. دوستی دارم که تازه بخشدار جایی شده. می‌گفت مردم منطقه ام چیزی از هنر و فرهنگ نمی دانند ، آنقدر که دور بودند.‌نمی دانست چه کند برایشان. چون نمی توانست کاری کند. چون لباسی پوشیده بود که از مردمش جدایش کرده بود. نمی خواهم به این دوستانم پیشنهاد کنم که مثلا از شورا و بخشداری و دهیاری استعفا بدهید. بلکه خواهش می کنم از آن ها که تبدیل به مردم عادی شوید.‌خودتان باشید. به میان مردم بیایید. عادی بودن، هنرِ مقامِ مسولی است که پول می‌گیرد تا برای مردم عادی ، رفاه بیاورد. بزرگان اصلاح طلب ما، سال هاست که غیر عادی شده اند. از مردم فاصله گرفته اند و درب ماشینشان را راننده شان باز می‌کند. جیبشان پر‌شده و کیفشان کوک است. جوانان اصلاح طلب ما هم‌با شیبی تندتر ، همین راه را در پیش گرفته اند و سر همدیگر را هم زیر آب کرده اند برای گرفتن پست و مقام. مرا کاری با آن ها نیست اما با شما دوستانم هستم‌که به شورا رفتید یا مدیر شدید. “عادی” شوید تا “رستگار” شوید. سخت است تن به دریا زدن و خیس نشدن. خیس شوید کارتان‌تمام است. انتخاب هیات رییسه تمام شد. شهردار هم‌انتخاب می‌شود. شهر هم‌همینی که هست می ماند. اما مواظب باشید که خیس‌نشوید.
۷- ۱۶ آذر برای مراسم روز دانشجو از من خواستند به عنوان نسل دوم خردادی جنبش دانشجو صحبت کنم. نسل امروزی تشکل های دانشجویی هم حضور داشتند. خطاب به آن ها گفتم، سیاست را رها کنید. سیاست جز هزینه ، نفعی برای شما ندارد. روزی دکتر غلامعباس توسلی به عنوان نسل قبل از انقلاب جنبش دانشجویی به من گفته بود اشتباه نسل ما این بود که علم را رها کردیم و به سیاست چسبیدیم. من هم به شما می گویم که زندگی کردن را یاد بگیرید. نسل ما و نسل پدران ما یاد نگرفتند. شما یاد بگیرید. مسافرت بروید. میهمانی بگیرید. باهم باشید و با هم بودن و باهم شادی کردن را یاد بگیرید. شاد باشید. حال به برادران و خواهرانمان که دل پر خونی دارند از وضعیت امروز و سیاستمداران ما می گویم: زندگی کردن را با مردم یاد بگیرید و شادی به مردم بدهید که « دِشنه در کمین و واژه نقطه چین و دردی / دردم به رویت شادیم بشوید /من تاریخی غمگینم».

گیلان تیتر

نویسنده : بابک مهدیزاده |
به اشتراک بگذارید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.