امام علی (ع) می فرماید
۞ هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است. ۞

رأی 85 درصدی برای بازگشت؛

هادی نوری

Wednesday, 19 September , 2018
امروز : چهارشنبه, ۲۸ شهریور , ۱۳۹۷ - 9 محرم 1440
شناسه خبر : 37363
  پرینتخانه » درباره اعتدال, درباره اعتدال تاریخ انتشار : ۲۵ شهریور ۱۳۹۷ - ۱۹:۲۲ | 24 بازدید | ارسال توسط :

اصلاح طلبان و دولت اعتدال

راه سوم: در حوزه بحث جامعه شناسي تغييرات اجتماعي، سه مفهوم رويداد، تغيير و تحول اجتماعي از هم تمايز داده مي شوند.  «امر انتخابات يك رويداد است كه مي تواند جزيي از يك تغيير باشد، تغيير را همراهي كند و يا اين كه محرك تغيير باشد؛ اما هميشه و الزاما چنين  نيست». انتخابات رياست جمهوري […]

اصلاح طلبان و دولت اعتدال

راه سوم: در حوزه بحث جامعه شناسي تغييرات اجتماعي، سه مفهوم رويداد، تغيير و تحول اجتماعي از هم تمايز داده مي شوند.  «امر انتخابات يك رويداد است كه مي تواند جزيي از يك تغيير باشد، تغيير را همراهي كند و يا اين كه محرك تغيير باشد؛ اما هميشه و الزاما چنين  نيست». انتخابات رياست جمهوري سال ۱۳۹۲  يك “رويداد” مهم در تاريخ معاصر ايران بود. ائتلافي بزرگ ميان سه جناح سياسي اصلي كشور صورت گرفت كه هم مقدمه اش بلوغ عقلانيت سياسي بود و هم نتيجه اش. شرايط حساس كشور در داخل و خارج موجب شد تا رقيبان ديروز به متحدان امروز تبديل شوند. خاتمي و ناطق، هاشمي و اصلاح طلبان، و لاريجاني و عارف دست در دست همديگر نهادند تا انتخابي متفاوت داشته باشند: يك “رويداد مهم”. رويدادي كه مي تواند خاستگاه يك تغيير اجتماعي مهم براي كشور ايران باشد.

از زمان وقوع انقلاب اسلامي ايران تاكنون شاهد ظهور ۵ گفتمان سياسي در جامعه سياسي بوده ايم. «گفتمان جنگ» بواسطه تحميل جنگ ۸ ساله با عراق شكل گرفت. «گفتمان سازندگي» براي بازسازي اقتصادي كشور و ويراني هاي ناشي از جنگ، «گفتمان اصلاحات» در جهت گسترش و نهادينه نمودن آزاديهاي سياسي، «گفتمان عدالت» براي توزيع عادلانه ثروت در ميان اقشار مختلف جامعه، و اكنون «گفتمان اعتدال» كه از پنج محور “عقلانيت، واقعيت، مصلحت، جامعيت و تعادل” حمايت مي كند و طرفدار مديريت عقلاني كشور در مقابل افراط گرايي است. افراط گرايي كه هم در گفتمان عدالت مشاهده شد و هم در گفتمان اصلاحات. لذا ظهور گفتمان اعتدال در سپهر سياسي ايران را بايد در پرتو نقد عملكرد گفتمانهاي سياسي پيشين جستجو نمود. تا جايي كه مي توان گفت گفتمان اعتدال رنگ و بوي گفتمان سازندگي دارد. انگار نوعي عقبگرد گفتماني حاصل گشته و بازگشت به شرايط اجتماعي سال ۱۳۶۸ مشاهده مي شود.

بر همين اساس، رويداد مهم سال ۹۲ شكل گرفت: اصلاح طلباني كه زماني حتي هاشمي را براي مجلس هم تحمل نمي كردند حاضر شدند زير چتر او به ادامه حيات سياسي خود بيانديشند و اصول گراياني كه دولت احمدي نژاد را بري از هر گونه نقصي تلقي مي كردند آماده گشتند تا با اصلاح طلبان دور يك ميز بنشينند و درباره فصل مشترك شان سخن بگويند. خالق اين وضعيت را بايد بلوغ عقلانيت سياسي در جامعه سياسي ايران دانست. عقلانيت سياسي كه محصول بازانديشي كارگزاران گفتمانهاي سياسي پيشين در اصول و عملكردهاي گفتماني خود بود. گفتمان اصلاحات يكي از آن گفتمانهايي بود كه در رويداد مهم سال ۹۲ هم تاثير گذاشت و هم تاثير پذيرفت. نسبت اصلاح طلبان با دولت اعتدال موضوع اين نوشتار است كه در سه بخش گذشته، حال و آينده مورد بررسي قرار مي گيرد.    

گذشته

اصلاح طلبان پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ با نگاهي بدبينانه پا به عرصه انتخابات رياست جمهوري سال ۱۳۹۲ گذاشتند. برغم قهر قاطبه اصلاح طلبان از انتخابات مجلس نهم، سيد محمد خاتمي به پاي صندوق راي رفت و البته تركش هاي آن را هم به جان خريد. اقدامي ريسكي اما مفيد به حال جريان اصلاح طلبي. خاتمي با اين كار به بدنه اجتماعي اصلاحات نشان داد كه اگر اصلاحات مي خواهد زنده بماند بايد قهر با نظام را كنار بگذارد و به ساختار قدرت بازگردد. حضور خاتمي در انتخابات مجلس نهم با اين انگيزه قابل توضيح است. اما خود خاتمي هم مي دانست كه بازگشت اصلاح طلبان به ساختار قدرت كاري بس دشوار است. لذا ترديدهاي او براي آمدن يا نيامدن در انتخابات رياست جمهوري ۱۳۹۲ ناشي از درك درست موقعيت اصلاح طلبان در ساختار قدرت ايران بود. خاتمي به خوبي مي دانست كه اگر بيايد رد صلاحيت خواهد شد و نه تنها او كه سران اصلاح طلبي هم بدين سرنوشت دچار خواهند شد. بنابراين، اصلاح طلبان در موقعيتي نبودند كه بتوانند مطالبات حداكثري داشته باشند. آنها مي بايست با حداقل ها و گزينه هاي امكانپذير كنار مي آمدند. انتخاب محمد رضا عارف نتيجه اين شرايط بود.

عارف با پرچم اصلاح طلبي آمد. اما رنگ آن را در حد سفيد تقليل داد. يعني با كسي جنگي ندارد. اعلام آتش بس اصلاح طلبان و چشمك زدن براي ورود به ساختار قدرت. اما شرايط جامعه ايران به كسي نياز داشت كه در كالبد خسته آن روح بدمد نه اينكه اعلام بي روحي نمايد. معاون بوروكرات و تكنوكرات خاتمي فضاي انتخابات را با فضاي انتصابات اشتباه گرفته بود. فضاي انتخابات به افرادي نياز دارد كه در مواقع لازم هم بخندند و هم بگريند. كاري كه رئيس او هر دوي آنها را انجام داده بود. اما عارف اصلاح طلبان كه انتخابش نتيجه محدوديت اصلاح طلبان و فشار اصول گرايان بود در شرايط باثبات حداكثر مي توانست مديريت بكند نه رهبريت. نتيجه اين بود كه او به شكل مستقل و بدون حمايت جمعي اصلاح طلبان تنها مي توانست در حد ولايتي يا حداد شانس پيروزي داشته باشد. اما عارف از اين حمايت جمعي برخوردار بود و پرچم اصلاح طلبي در دستش.

آن سمت، ورود هاشمي به انتخابات موج سنگيني در حمايت از جناح منتقد دولت احمدي نژاد ايجاد كرد. نظرسنجي ها از راي حداكثري هاشمي و پيروزي قاطع او در همان مرحله حكايت داشت. موج ايجاد شده ناشي از اين ثبت نام اگرچه با رد صلاحيت هاشمي فرو نشست اما آنچه كه هاشمي در نظر داشت انجام شده بود. هاشمي آمد تا بستر را براي ورود روحاني مهيا كند. او مي خواست جامعه را تست كند. تست او مثبت جواب داد. ثبت نام هاشمي موج اوليه لازم براي پيروزي را مهيا ساخت. اين موج اوليه مي بايست مقدمات موج نهايي را فراهم مي كرد. زلزله نهايي در راه بود.

فضاي جامعه اما سنگين بود. بخشي از جامعه در فايده مند بودن مشاركت ترديد داشتند. جامعه در انتخابي سخت قرار گرفته بود: عدم مشارکت منتهي به مشاركت حداقلي مي شد كه نتيجه اش تداوم وضعیت گذشته بود و مشارکت حداکثری يعني ريسكي كه مي توانست شروعي تازه باشد. عدم مشاركت به تخليه عصبانيت مي انجاميد و مشاركت به آغاز عصري جديد. شرايط عدم مشاركت آماده بود اما براي مشاركت مي بايست شرايط تازه اي مهيا شود. اجماع شرايط لازم براي مشاركت بود. اجماعي كه تنها در پرتو عقلانيت سياسي قابل حصول بود.

شرايط اجماع با مناظره سوم مهيا گشت. مناظره انتخاباتي سوم در روز جمعه ورق را برگرداند و نتايج نظرسنجي ها خلاف انتظار اصلاح طلبان حركت نمود. قاطبه اصلاح طلبان ابتدا به حمايت از كانديداي خود منهاي نتيجه انتخابات نظر داشتند اما در انتها بدين سمت رفتند که نتیجه انتخابات مهم است و پیروزی کاندیدایی که بتواند در جهت مصالح و منافع ملی حرکت کند بهتر از مشارکت بدون پیروزی است. رهبر اصلاح طلبان می گفت تغییر فضا یعنی بقای ایران نه بقای اصلاح طلبان. تجربه تاریخی که می توانست در ۸۴ هم اتفاق بیفتد اما نيفتاد. پس از مناظره سوم روز جمعه فضا به نفع روحاني عوض شد و او در نظرسنجي ها از عارف پيشي گرفت. واقعيت اين است كه روحاني در مناظره هاي انتخاباتي چونان يك رهبر سياسي ظاهر شده بود و عارف همچون يك مدير بوروكرات و تكنوكرات. روحاني مناظره را نه تنها از عارف بلكه از قاليباف هم برد. كاري كه البته با كمك دكتر ولايتي انجام شد.  

زمان تصميم گيري فرا رسيده بود. اين بار اشتباه استراتژيك گذشته اصلاح طلبان تكرار نشد و خاتمي با به دست گرفتن كنترل جريان اصلاح طلبي آن را در مسير ائتلاف با اعتدال گرايان آتي سوق داد. عارف به عهد خود وفا كرد و با توصيه خاتمي كنار كشيد بدون آنكه نامي از كسي ببرد (امري كه شايد بتوان آن از سر دلخوري دانست). عقلانيت سياسي بلوغ يافته اصلاح طلبان با درس گرفتن از تجربیات تاریخی گذشته تاثيري تعيين كننده در روند انتخابات برجاي نهاد. آنچه مشاهده مي شد بلوغ عقلانیت در نزد بخش مهمی از نیروهای سیاسی کشور بود. ائتلافي بزرگ میان اصلاح طلبان، اصول گرایان میانه رو و افرادی که امروز موسوم به اعتدال گرایان هستند صورت گرفت. علی لاریجانی، مطهری و ناطق نوری از اردوگاه اصول گرایان؛ و خاتمی و بخش مهمی از اصلاح طلبان به جمع هاشمي و روحاني اعتدال گرا پیوستند و دكتر روحانی را نتيجه اجماع خود معرفي كردند. ” گويي دو رود دجله و فرات كه در قرنه بهم مي پيوندند و با پيوستن كارون تشكيل اروند رود دادند”.  «رويداد مهم» اتفاق افتاد.

آنچه در اين رويداد بيش از نتيجه اجماع حايز اهميت است ماهيت اجماع است. این ائتلاف و پیروزی منتج از آن با حفظ هویت سیاسی صورت گرفت. هم اصلاح طلبان و هم اصول گرایان میانه رو از دکتر روحانی حمایت کردند که همواره حتی در روزهای سخت رقابت انتخاباتی خود را اعتدال گرا می نامید. لذا هر دو جناح حامی روحاني می دانستند از چه کسی و با چه عقبه ای دارند حمایت می کنند. اصلاح طلبان می دانستند که روحانی یک اصلاح طلب نیست و نیز اصول گرایان. لذا ائتلاف آن سه گروه اصلاح طلب و اعتدالی و اصولگرا در حمايت از روحاني اعتدال گرا با حفظ هویت مستقل سیاسی خودشان بود. ائتلاف بزرگ با حفظ هویت بود نه با قلب هویت! روحاني در اوج مبارزات انتخاباتي كه بسيار به راي بدنه اجتماعي اصلاح طلب نيازمند بود قلب ماهيت نشد. نياز ممكن است سياستمداران قدرتمند را منعطف نمايد يا خم كند اما آنها را نمي شكند. چنانكه روحاني نشكست.

روحاني از ويژگيهاي لازم براي رهبري سياسي برخوردار بود. هم حدي از كاريزما داشت، هم داراي تجربه سياسي و فردي امتحان پس داده بود و هم چهره مورد اعتماد نظام. او هم مديريت جنگ را تجربه كرده بود و هم كار قانونگذاري را. هم تجربه فراگيري از امنيت ملي داشت و هم مي دانست ديپلماسي بين المللي به چه معناست. و شايد از همه مهمتر، روحانی كسي بود كه بهتر می توانست با نظام دیالوگ برقرار کند تا کسی که فاقد اين ويژگيها بود. عارف مديريت اجرايي داشت اما شرايط جنگي را مديريت نكرده بود. تجربه سياست داخلي داشت اما مفهوم امنيت ملي را شخصا تجربه نكرده بود (چنانكه روحاني در مناظره سوم با عبارت «حمله گازنبري» آن را به رخ قاليباف و رقيبانش كشاند). عارف مي توانست از پرچم صلح سخن بگويد اما دنيا به كسي نياز داشت تا پرچم صلح را بر زمين بنشاند. و اين امر كار روحاني بود نه عارف.

ظرفيت بزرگ نخبگان، دانشگاهيان، دانشجويان، فرهيختگان و جريانهاي سياسي به اين نكته مهم اشراف يافتند. ۵/۴ ميليون دانشجوي حاضر در كنار بيش از ۴ ميليون فارغ التحصيل دهه هاي گذشته در خانواده خود «گروه مرجع» به حساب مي آيند. رای روحانی در روستاها بیشتر بود. جامعه ايران سال ۱۳۹۲ ديگر مرز اطلاعاتی و ارتباطی نمی شناسد. دانشجوی دانشگاه تهران همزمان در روستا زندگی می‌کند و دانشجوی دانشگاه تهران هم هست. نكته مهم در تحليل راي به روحاني توجه به بسترهاي اجتماعي راي اوست. امري كه در تحليل هاي برخي افراد و جريانهاي سياسي ناديده گرفته مي شود.

آيا ستادهاي انتخاباتي روحاني در سطح شهرستانها باعث پيروزي روحاني شدند؟ ستادهاي انتخاباتي كه در برخي شهرستانها تنها چند روز مانده به انتخابات تشكيل شد يا در برخي ديگر ستاد انتخاباتي روحاني با ستاد نامزدهاي شوراي شهر يكي بود و يا در برخي ديگر كه تنها مغازه اي باز شده بود و اسم ستاد روحاني روي آن بود. برخي ستادها هم كم و بيش بسته شده بودند. پس با اين وضعيت چگونه مردم در سطح روستاها راي هاي حداكثري به روحاني دادند؟ آيا كار ستادهاي انتخاباتي روحاني بود؟ پاسخ من منفي است.  چنانكه پاسخ خود مسئولان ستادهاي روحاني هم بايد منفي باشد.

آيا اصلاح طلبان باعث پيروزي روحاني شدند؟ آيا كناره گيري عارف از انتخابات به توصيه خاتمي باعث پيروزي روحاني شد؟ پاسخ من منفي است چنانكه پاسخ اصلاح طلبان هم بايد منفي باشد. خود اصلاح طلبان مي دانند كه آنها در موارد متعددي از پذيرش مسئوليت ستاد انتخاباتي روحاني در سطح شهرستانها سرباز زدند و حتي بسياري از اين ستادها در هفته آخر انتخابات و به شكلي نامنظم تشكيل شد. در مواردي هم نيروهاي رده چندم خودشان را جهت برعهده گرفتن اين مسئوليت روانه كردند تا چنانچه روحاني شكست خورد تركش آن به آنها اصابت نكند. خود اصلاح طلبان مي دانند كه اگر عارف صاحب راي مي بود هرگز روحاني را به او ترجيح نمي دادند (امري كه طبيعي بنظر مي رسد). اگر رأي روحاني تا قبل از حمايت آقايان خاتمي و هاشمي زير ۱۰ درصد بود، همين مطلب درباره عارف هم صدق مي كرد. اگر روحاني رأي پيروز نداشت عارف هم از چنین رأي برخوردار نبود. پس از مناظره سوم در روز جمعه بود كه رأي آقاي روحاني از آقاي عارف بالاتر رفت و منتهي به كناره گيري آقاي عارف شد. اگر خاتمي بعنوان ليدر اصلاح طلبان وارد صحنه شد هاشمي هم بعنوان ليدر اعتدال گرايان به صحنه آمد. همان هاشمي كه موج اول را بنا نهاده بود و مقدمات موج دوم و نهايي را فراهم مي ساخت.

لذا ديدگاه اصلاح طلبان نسبت به پيروزي روحاني در انتخابات ۹۲  بايد تعديل شود. نبايد الان چنين تحليل شود كه اگر اصلاح طلبان نمي بودند دولت اعتدالي هم نمي بود. چون همين مطلب در مورد اصلاح طلبان و عارف هم صدق مي كند. در حالي كه عارف خود را ادامه دهنده راه اصلاحات مي دانست، روحاني حرف تازه اي داشت و خواهان تشكيل راه تازه اي در سياست ايران بود. مردم ايران هم حرف هاي تازه مي خواستند. جامعه ايران خسته از زخم هاي سياست افراط و تفريط در جستجوي سياستمداري آرام اما باتجربه بود كه «من» را كنار بگذار و از «ما» سخن بگويد. اين «ما» در شخصيت و برنامه روحاني نهفته بود. پس بايد براي سخن تازه روحاني نيز اهميت قايل بود و آن را در پيروزي اش تأثيرگذار دانست. موكول كردن پيروزي روحاني به حمايت محض آقايان خاتمي و هاشمي جفا به شخصيت، عملكرد قبلي و برنامه كنوني اوست. اینکه اگر خاتمی حمایت نمی کرد روحانی رای نمی آورد را قبول ندارم. چنانكه بخشي از اصلاح طلبان به حرف خاتمي گوش نكردند و راه عدم مشاركت و تحريم انتخابات را در پيش گرفتند يا از اول به عارف توجهي نكردند. نه اینکه بگويم روحانی به تنهایی ۵۱ درصد رای داشت يا چيزي بنام جريان اعتدال گرا باعث پيروزي روحاني شد يا مي شد. خير. منظورم توجه به نقش شرایط اجتماعی و حرفهای تازه روحانی است. واقعیت این است که روحانی حرفی تازه داشت بنام «اعتدال». حال کلی بود یا هر چیز دیگر؛ از دید مردم تازه بود. روحانی برنده مناظره سوم توانسته بود قدرت رهبری سیاسی خود را به نمایش بگذارد و اين وجه بديع پديده روحاني بود.

زمان آن موج نهايي فرا رسيد. ذهن هاي مردد از فايده مندي مشاركت ترديد را كنار گذاشتند و با تاكيد نهايي مقام معظم رهبري مبني بر حق الناس بودن راي مردم و اينكه اگر برخي با نظام مشكل دارند به كشورشان كه علاقمند هستند؛ آنچه مي بايست شكل بگيرد گرفت: “رويداد مهم”. 

 

|
به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : ۰
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.