پیامبر اسلام (ص) می فرماید
۞ «بهترین امور، حد وسط و میانه و حالت اعتدال آنها است و باید دوست داشتنی ترین امور در نزد تو، حد وسط و معتدل آنها در حق باشد» (مستدرک الوسائل، ج ۸: ۲۵۵) ۞
Thursday, 13 December , 2018
امروز : پنج شنبه, ۲۲ آذر , ۱۳۹۷ - 5 ربيع ثاني 1440
شناسه خبر : 37290
  پرینتخانه » درباره اعتدال تاریخ انتشار : ۲۵ شهریور ۱۳۹۷ - ۹:۱۶ | ارسال توسط :
هادي نوري

دانشگاه در دولت اعتدال

دولت اعتدال بدنبال بازسازي و بازتعريف الگوي رابطه دانشگاه و دولت است. در اين زمينه، استاد دانشگاه مي بايست در داخل دانشگاه چونان يك متخصص حرفه اي با آزادي محدود عمل كند و در خارج از دانشگاه چونان يك شهروند اجتماعي با آزادي گسترده قلم فرسايي نمايد.
دانشگاه در دولت اعتدال

راه سوم: موضوع اين مقاله بررسي رابطه دانشگاه و دولت در نزد دولت تدبير و اميد است. در واقع، مي خواهم ببينم كه جايگاه دانشگاه در سياستهاي دولت اعتدال چگونه است. دانشگاه چه انتظاري از دولت اعتدال دارد و دولت اعتدال هم چه از نوع نگرشي در رابطه ميان خود با دانشگاهيان برخوردار است. پيش از اين، اما مي خواهم به آسيب شناسي رابطه دانشگاه و دولت در دولتهاي آقايان خاتمي و احمدي نژاد بپردازم تا بر اساس اين آسيب شناسي به ترسيم الگوي رابطه دانشگاه و دولت در دولت روحاني بپردازم. ابتدا به دو آسيب وارده بر دانشگاه در دولتهاي گذشته اشاره مي كنم.

آسيب نخست بر دانشگاه اين بود كه طي دو دهه اخير دانشگاه و دولت در جامعه ايران به مانند دو «هوو» براي همديگر عمل نموده اند. هر كدام در صورت داشتن اختيار عمل مي خواسته اند تا ديگري را به زير بكشند. اگر دانشگاه آزادي داشته باشد مي خواهد دولت را به زير بكشد و اگر دولت آزادي عمل داشته باشد مي خواهد دانشگاه را از ريشه بكند. اينها واقعيت است. يك واقعيت تاريخي در جامعه ايران كه دولت هاي آقايان خاتمي و احمدي نژاد مصداق بارز آن در ۱۶ سال گذشته بوده اند. در دولت خاتمي، دانشگاه آنقدر آزادي داشت كه هم دولت تعيين مي كرد و هم دولت تعويض مي كرد. در دولت احمدي نژاد، دولت آنقدر قدرت داشت كه هم دانشگاه تأسيس مي كرد و هم دانشگاه تعطيل مي كرد. در دولت خاتمي، دانشگاه خصم دولت شد و در دولت احمدي نژاد، دولت خصم دانشگاه. در دولت خاتمي، تصور مي شد كه دولت (به معناي اعم آن) از قدرت گسترده اي برخوردار است و دانشگاه بايد از حجم آن بكاهد. در دولت احمدي نژاد، تصور مي شد كه دانشگاه از آزادي بيش از اندازه اي برخوردار شده است و دولت بايد آن را سر جاي خود بنشاند. ما از ياد برديم كه دانشگاه و دولت براي چه هدفي خلق شده اند: خدمت به مردم و رفع نيازهاي جامعه.

آسيب دوم وارد شده بر دانشگاه در دولتهاي آقايان خاتمي و احمدي نژاد اين بود كه در هر دو دولت، اصالت دانشگاه از آن گرفته شد و دانشگاه به يك  ابزار تبديل شد. در دولت خاتمي، دانشگاه ابزار احزاب شد. دانشگاه ماهيت سياسي پيدا كرد و به يك حزب سياسي تبديل شد چراكه احزاب ريشه دار و ساختار حزبي نهادينه شده در جامعه سياسي ايران وجود نداشت. دانشگاه در كنار مطبوعات به كار انتخاباتي پرداخت و فهرست انتخاباتي داد. دو نهادي كه يكي در حوزه رسمي قرار داشت و ديگري در حوزه عمومي، خارج از حيطه وظايف شان وارد عرصه سياست شدند و به كار دولت سازي پرداختند. در دولت احمدي نژاد، دانشگاه ابزار اشخاص شد. دانشگاه ماهيتي شخصي پيدا كرد و نظام مندي خود را از دست داد. نظام (سيستم) از مجموعه اجزاء و ساختارها تشكيل مي شود و ساختارها هم مجموعه قواعدي هستند كه باعث پيوند ميان اجزاء نظام مي شوند. در دولت احمدي نژاد، آنچه باعث پيوند ميان اجزاء نظام آموزشي مي شد نه قواعد نهادينه شده بلكه نظرات اشخاص قدرتمند بود. براي مثال، در دولت خاتمي مدير يا عضو جديد هيأت علمي يك گروه آموزشي بر اساس رأي گيري اعضاي هيأت علمي آن گروه تعيين مي شد و بر اساس سلسله مراتب آموزشي از گروه به دانشكده، دانشگاه و سرانجام به وزارتخانه منتقل مي گرديد. در دولت احمدي نژاد، اين قواعد كمرنگ يا كنار گذاشته شد و مدير گروه يا جذب اعضاي هيأت علمي و بورسيه ها (در خيلي از موارد) بدون درنظر گرفتن نظرات گروه آموزشي مربوطه، بر اساس نظر مستقيم شخص رئيس دانشگاه تعيين مي شد. همين امر درباره تصويب رشته هاي تحصيلي جديد يا حذف برخي از رشته هاي تحصيلي موجود نيز صدق مي كند.

بدين ترتيب، در دو دولت گذشته دو ضربه جدي بر پيكره دانشگاه وارد شد. نخست، دانشگاه  ماهيت سياسي پيدا كرد و كاركرد حزبي انجام داد. دوم، دانشگاه ماهيت شخصي پيدا كرد و ساختارهاي نهادمند آن از هم گسسته شدند. هر دو دولت، برغم تفاوتهاي زيربنايي شان، يك كار مشترك كردند: هر دوي آنها دانشگاه را قلب ماهيت كردند. در هيچ كدام از آنها، دانشگاه به جايگاه حقيقي خود نرسيد و كار واقعي خود را انجام نداد. در هر دوي آنها، دانشگاه ضربه ديد، ضربه خورد. واقعيت اين است كه وجدان دانشگاه لطمه خورده و روح دانشگاه آزرده خاطر شده است.

 اكنون در عصر جديدي از رابطه ميان دولت و دانشگاه قرار داريم. دولت اعتدالي روي كار آمده كه مي خواهد از اشتباهات دولتهاي قبل عبرت بگيرد و دانشگاه را به جايگاه حقيقي آن برساند. اين كار چگونه امكانپذير خواهد بود. دولت چه سياستي بايد در رابطه با دانشگاهها در پيش بگيرد و دانشگاه چه موضعي در قبال سياستهاي دولت. راه حل اين مسأله در نزد ايمانوئل كانت، فيلسوف آلماني قرن هجدهم، قرار دارد. كانت مي گويد دو نوع استفاده از «آزادي» در زندگي اجتماعي وجود دارد:

  1. آزادي بكارگيري عقل خود در امور حرفه اي: در اين نوع آزادي، «فرد مجاز است تا در سمت اداري يا مدني معيني كه به وي سپرده شده، از عقل خود استفاده كند».
  2. آزادي بكارگيري عقل خود در امور عمومي: در اين نوع آزادي، «فرد در مقام «اهل علم» مقابل جماعت خوانندگانش از عقل خود استفاده كند».

اين دو نوع آزادي مورد نظر كانت را مي توان به دو نقش «متخصص حرفه اي» و «شهروند اجتماعي» تفسير نمود. آزادي نوع اول (حرفه اي) آزادي محدودي است و ما در آن حق داريم از عقل خود تنها در قلمرو محدودي استفاده كنيم. اصولا افراد بايد در برخي امور سودمند براي زندگي جمعي روشي انفعالي داشته باشند تا حكومت بتواند آنان را به سمت اهداف عمومي راهنمايي كند. در چنين مواردي ديگر جاي عقل ورزيدن نيست بلكه شخص بايد فرمان برد. اما هنگامي كه همين شخص خود را در مقام يك عضو از جامعه درنظر گيرد (آزادي نوع دوم)، آنگاه مي تواند بعنوان يك اهل علم عقل بورزد و  با نوشته هايش جماعتي را مخاطب قرار دهد، بدون آنكه به كارهاي حوزه حرفه اي او خدشه وارد شود. براي مثال، هيچ شهروندي نمي تواند از پرداختن ماليات هايي كه بر عهده اوست سرپيچي كند و حتي تمرض او از پرداختن ماليات كاري است بزهكارانه و مستحق مجازات. اما اگر همين شخص بعنوان يك شهروند (اهل علم) درباره بي تناسب و ظالمانه بودن چنين ماليات هايي دست به انتقاد بزند، مطابق وظيفه شهروندي اش عمل نموده است.

بر اساس اين تحليل كانت، مي توان الگويي از رابطه ميان دانشگاه و دولت ترسيم نمود. كسي كه يك استاد دانشگاه است مي تواند حامل دو نقش باشد:

  1. متخصص حرفه اي در داخل دانشگاه: زماني كه شخص در داخل دانشگاه مشغول به انجام وظيفه حرفه اي آموزش دانشجويان است از آزادي بكارگيري عقل خود در حوزه حرفه اي برخوردار است. در داخل دانشگاه، يك استاد بايد بر اساس اصول سازماني كه خدمتگزار آن است (دانشگاه) با دانشجويانش سخن بگويد و ارتباط برقرار كند زيرا شرط استخدام وي به خدمت در دانشگاه پذيرش و تبعيت او از قواعد دانشگاه است. استاد دانشگاه نمي تواند در حرفه خود دلبخواهانه عمل نمايد زيرا او بر اساس قواعد حرفه خود روي كار آمده و در جريان خدمتش هم بايد بر اساس آن قواعد عمل كند.
  2. شهروند اجتماعي در بيرون دانشگاه: زماني كه او پايش را از دانشگاه بيرون مي گذارد و در مقام يك شهروند جامعه درباره مسايل جامعه (سياسي يا غيره) قلم فرسايي مي كند از آزادي بكارگيري عقل در حوزه عمومي استفاده مي كند. در خارج دانشگاه، يك استاد در مقام «شهروند» جامعه از آزادي قانوني برخوردار است تا انديشه هاي نيكخواهانه و سنجيده اش را درباره مسايل مطرح جامعه و سياستهاي دولت بيان كند و اگر پيشنهادي دارد در ميان نهد.

بدين ترتيب، يك استاد دانشگاه در داخل و خارج از دانشگاه واجد دو نوع از آزادي است. در داخل دانشگاه به مانند يك «دانشگاهي» عمل مي كند و به آزادي محدودي دسترسي دارد اما در خارج از دانشگاه به مانند يك «شهروند» جامعه رفتار مي كند و از آزادي وسيعتري برخوردار است. با اين همه، تعريف ما از يك دانشگاهي و يك شهروند چيست؟ استاد دانشگاه مختار به انجام چه كارهايي در دانشگاه است و فعاليتهاي مورد نظر براي استاد دانشگاه در مقام يك شهروند اجتماعي كدام اند؟ ماكس وبر، جامعه شناس آلماني، با تمايز نهادن ميان دو مفهوم «بيطرفي ارزشي» و «قضاوت ارزشي» به اين پرسشها پاسخ مي دهد:

  1. «بيطرفي ارزشي» در مرحله انجام تحقيق علمي صورت مي گيرد. محقق به محض انتخاب موضوع تحقيق بايد احساسات شخصي خود را كنار بگذارد و تنها از معيارهاي علمي براي گردآوري و تحليل داده ها استفاده كند، حتي اگر نتايج تحقيقش با پيشداوريهايش مغايرت داشته باشد.
  2. «قضاوت ارزشي» پس از اتمام كار تحقيق علمي صورت مي گيرد. وبر مي گويد يك دانشمند نمي تواند بر اساس يافته هاي تحقيق علمي خود دست به قضاوت و تجويز بزند. يعني علم تجربي نمي تواند به كسي حكم كند كه چه بايد بكند يا به «پرسش چه بايد كرد» پاسخ دهد. يك محقق مي تواند درباره نتايج بدست آمده تحقيق خود داوري ارزشي داشته باشد، اما نه بعنوان يك دانشمند بلكه بعنوان يك شهروند جامعه. منظور اين است كه او بايد خود مسئوليت تصميماتش را برعهده بگيرد و آنها را بر گردن علم نيندازد. براي مثال، شهروندي كه آزادي را ارزشي حياتي مي پندارد قضاوتي شخصي ارائه مي كند كه هر شخص ديگري مختار است اين داوري را نپذيرد.

بر اساس اين نظريه وبر، مقوله «بيطرفي» متعلق به حوزه فعاليت در داخل دانشگاه است. دانشگاهيان بعنوان متخصصاني حرفه اي بايد در حوزه دانشگاه موضع بيطرفي پيشه كنند. منظور اين است كه استاد در دانشگاه بايد در چارچوب قواعد علمي آزادي عمل داشته باشد. آزادي او در چارچوب علم است. واقعيت اين است كه امروزه علم تخصصي شده است و يك دستاورد علمي بي چون و چرا دستاوردي تخصصي است. دستاورد تخصصي هم بدست نمي آيد مگر آنكه اهل علم با تمام وجود خودشان را وقف كارشان كنند. تنها از خودگذشتگي دروني نسبت به علم مي تواند عالم را به درجه والايي برساند. لذا، كار علمي با روند پيشرفت گره خورده است و پيشرفت علمي هم تنها از طريق فرايند عقل ورزي امكانپذير است. بدين ترتيب، دانشگاه جاي عقل ورزي به شيوه تخصصي و بيطرفي نسبت به قضاوتهاي ارزشي است. دانشگاه جاي «مطرح ساختن مسايل علمي به شيوه اي است كه ذهن آموزش نديده، اما مستعد، قادر به درك آن باشد و بتواند بطور مستقل درباره آن بينديشد». دانشگاه جايي است كه متاع علم ارائه مي كند، يعني همان «ارائه روشهاي انديشيدن و ابزارهاي انديشيدن و آموختن انديشيدن». دانشگاه جايي است كه كه در آن وقتي با يك مشكل فكري روبرو هستيد، مي توانيد اين يا آن موضع را انتخاب كنيد. معلم مي تواند ضرورت انتخاب را براي شما روشن سازد و اگر بخواهد معلم باقي بماند بيش از اين كاري از دستش برنمي آيد.

در نقطه مقابل، «جاي سياست در كلاس درس نيست». براي مثال، اگر دانشجويان طرفدار دموكراسي  (يا صلح و هر موضوع ديگر) در كلاس درس يك استاد دانشگاه دور او جمع شوند و در حمايت از دموكراسي سر و صدا راه بيندازند، كارشان به اندازه دانشجويان مخالف دموكراسي ناپسند و محكوم است. موضع گيري سياسي يك مسأله است و تحليل علمي ساختارهاي سياسي و موقعيت هاي حزبي مسأله اي ديگر. وقتي در يك نشست سياسي درباره دموكراسي صحبت مي كنيم، موضع شخصي خود را اعلام كنيم. در اينجا، داشتن صراحت و اتخاذ موضعي دقيق نوعي وظيفه است. سخنان ما در سخنراني هايي از اين نوع ابزارهاي تحليل علمي نيستند، بلكه وسايلي براي تبليغ و جمع آوري رأي و پيروز شدن در انتخابات هستند. اين سخنان در حكم سلاحي عليه رقيبان هستند. اما اين نوع استفاده از كلام در كلاس درس  هتك حرمت است». براي مثال، اگر موضوع دموكراسي باشد، مي توان به بررسي اشكال مختلف دموكراسي، عملكرد آنها و پيامدهايشان پرداخت. سپس مي توان شكل هاي دموكراتيك و غيردموكراتيك نظام سياسي را طبقه بندي نمود و به مرحله اي رسيد كه دانشجو بتواند خود برحسب آرمان هاي غايي خود، موضعي اتخاذ كند. ولي «معلم واقعي از تريبون كلاس، نه به صراحت و نه به تلويح، اتخاذ اين موضع يا آن موضع سياسي را به دانشجو تحميل نمي كند».

 چرا بايد از اين كار پرهيز كرد؟ چون دانشگاه جاي رهبري سياسي نيست. رسالت رهبر سياسي اين است كه به ميان مردم برود و آشكارا با عموم سخن بگويد، يعني در جايي سخن بگويد كه امكان انتقاد هم وجود دارد. اما در كلاس درس، استاد در مقابل مخاطب مي ايستد و او بايد ساكت باشد. دانشجو ناگزير است كه در كلاس درس استاد حاضر شود و نمي تواند سخنان او را نقد كند. وبر مي گويد «وظيفه اصلي يك استاد و معلم شايسته اين است كه به شاگردانش بياموزد حقايق “ناخوشايند” (از نظر حزب يا جناح سياسي آنها) را هم بپذيرند. وظيفه استاد اين است كه با دانش و تجربه علمي خود در خدمت دانشجو باشد، نه اينكه نظرات سياسي خود را به او تحميل كند». اگر استادي نتواند در دانشگاه احساسات شخصي خود را كنترل كند و به سان يك رهبر سياسي عمل نمايد، آن وقت بايد پاسخگوي انتقادات دادگاه وجدان شخصي خود باشد. در موارد بسياري، دانشجويان به كلاس هاي درس دانشگاه مي آيند و از اساتيد مي خواهند كه ويژگيهاي يك رهبر را داشته باشند. اما به اين مسايل توجه ندارند كه  ۹۹ درصد استادان نمي توانند درباره مسايل اساسي زندگي مانند مربيان فوتبال باشند يا در رفتار مانند رهبران عمل كنند و نبايد هم مدعي داشتن چنين ويژگيهايي باشند. آن ويژگيهايي كه باعث مي شود كسي دانشمند يا استاد بزرگي باشد، با ويژگيهاي لازم براي رهبري و هدايت افراد در زندگي عملي و بويژه سياست، تفاوت دارد. لذا تصادفي است كه فردي هم معلم خوبي باشد و هم از خصايص رهبري برخوردار باشد. اگر استادي بخواهد در كلاس درس نقش رهبر را ايفا كند وضعيت وخيمي پديد خواهد آمد. از جنبه ديگر، جداي از اينكه استادان داراي ويژگيهاي رهبري باشند يا نه، كلاس درس هيچ امكاني براي اثبات استعداد و قدرت رهبري فراهم نمي آورد. اگر استادي احساس كند كه وظيفه دارد نقش مشاور جوانان را برعهده بگيرد و از اعتماد آنان براي اين كار برخوردار است، مي تواند انسانيت خود را در روابط شخصي با آنها به اثبات برساند. اگر احساس مي كند كه وظيفه دارد در مبارزه حزبي دخالت كند، مي تواند اين كار را در خارج از كلاس درس، در اماكن عمومي مانند مطبوعات، جلسات سياسي، انجمنها يا هر جاي ديگري غير از كلاس درس، انجام دهد. به هر حال، در جايي كه مخاطبان و مخالفان احتمالي مجبور به سكوت هستند نشان دادن شهامت خود از طريق موضع گرفتن، كار بسيار ساده اي است. «در كلاس درس، تنها فضيلت، صداقت فكري است».

مقوله «قضاوت ارزشي» متعلق به حوزه فعاليت بيرون از دانشگاه يك استاد است. استاد دانشگاه انساني است كه در جامعه زندگي مي كند. او نمي تواند بدون توجه به مسايل جامعه و منازعات فكري درون آن زندگي نمايد. او بايد درباره شيوه زندگي خود دست به انتخاب بزند و درباره شيوه تربيت كودكانش تصميم گيري بكند. اينها موضوعاتي مناقشه آميز هستند كه بايد درباره آنها تعيين تكليف نمود. يك استاد تا زماني كه در دانشگاه است بايد بعنوان يك «متخصص حرفه اي» بيطرفي پيشه كند و تنها به معيارهاي علمي اتكا نمايد. اما همين فرد وقتي از دانشگاه خارج مي شود مي تواند لباس دانشگاهي از تن خارج كند و به مانند يك «شهروند اجتماعي» (نه دانشمند) درباره مسايل جامعه خود دست به قضاوت ارزشي بزند. چنين كاري چگونه امكانپذير است. سي رايت ميلز، جامعه شناس انتقادي، در كتاب بينش جامعه شناختي خود به سه شيوه فعاليت استاد دانشگاه در مقام يك شهروند جامعه  اشاره مي كند:

  1. دانشمند آزاد: در اين حالت، استاد دانشگاه موضوع تحقيق خود را شخصا انتخاب مي كند و گزارش مطالعات خود را هم به مردم مي دهد و هم به حاكمان سياسي. او خود را پاسدار عقل و آزادي مي داند و استقلال فكري خود را مقابل صاحبان قدرت حفظ مي كند. هدف او اين است كه با انديشه و استدلال به واقعيتهاي جامعه دست پيدا كند و آنها را بطور كامل براي مردم بيان كند. بدين ترتيب، استاد دانشگاه بعنوان يك عضو عقلاني و خودآگاه جامعه با آگاه سازي مردم آنها را به انسانهايي خودآموز تبديل مي كند و در مقابل نيروهايي مي ايستد كه مانع از رشد عمومي و موجب انحطاط جامعه شده اند، به مقابله برخيزد تا جامعه اي آزاد و عقلاني بسازد.
  2. مشاور حكومتي: در اين حالت، استاد دانشگاه در خدمت دستگاه عقلاني ديوان سالار درمي آيد. موضوعات و مسايل تحقيق او توسط حاكمان سياسي تعيين مي شود و او بدنبال پيدا كردن راه حل براي اين مشكلات بر مي آيد. ايفاي اين نقش كار دشواري است بويژه اگر قرار باشد صداقت فكري و اخلاقي حفظ شود و دانشمند بخواهد آزادانه به وظيفه علمي خود بپردازد. چون وقتي مشاور فيلسوف باشد و حاكم قابليت روشنفكر شدن نداشته باشد آنوقت چنان بعنوان مشاور كمر به خدمت حاكمان مي بندند و آنچنان احساس وفاداري مي كنند كه بي كفايتي حاكم در چشم او مؤثر نخواهد بود.
  3. حاكم سياسي: در اين حالت، دانشمندان خود بطور مستقيم قدرت را به دست گيرند. چون كيفيت سياستها بستگي زيادي به كيفيت فكري سياستمداران دارد بر مسند نشاندن حقيقت همان بر مسند نشاندن صاحبان خرد است. چنين نقشي مستلزم ورود استاد دانشگاهي به حوزه مبارزه انتخاباتي براي نمايندگي مجلس يا رياست جمهوري است كه در راه آن بايد روزنامه اي منتشر كند يا حتما به ميان توده مردم برود.

در مجموع، دولتهاي آقايان خاتمي و احمدي نژاد دو آسيب جدي بر رابطه دانشگاه و دولت وارد آوردند. نخست، دانشگاه و دولت خصم يكديگر شدند. دوم، اصالت دانشگاه از آن گرفته شد و به ابزاري در خدمت احزاب و اشخاص دولتي درآمد. دولت اعتدال بدنبال بازسازي و بازتعريف الگوي رابطه دانشگاه و دولت است. در اين زمينه، استاد دانشگاه مي بايست در داخل دانشگاه چونان يك متخصص حرفه اي با آزادي محدود عمل كند و در خارج از دانشگاه چونان يك شهروند اجتماعي با آزادي گسترده قلم فرسايي نمايد. در داخل دانشگاه بايد به مثابه يك «دانشگاهي» بيطرف باشد و در چارچوب قواعد علمي انديشه ورزي كند. كلاس درس جاي تحليل علمي سياسي است نه سياست ورزي. در خارج از دانشگاه بايد لباس دانشگاهي از تن بدر كند و به سه شيوه دانشمند آزاد، مشاور حكومتي و حاكم سياسي درباره مسايل جامعه او مشاركت بورزد. بايد بدانيم كه از يك طرف،   دانشگاه، دانشگاه است، نه حزب سياسي يا مايملك شخصي اشخاص ذينفوذ. از طرف ديگر، آگاه باشيم كه دانشگاه متعلق به اين جامعه است و دانشگاهيان هم دل در گرو اين سرزمين دارند. دانشگاهيان بايد خود را در متن جامعه قرار دهند. دانشگاهيان بايد بدانند كه آنها چون كرم شب تابي هستند كه اگر از پيله خود خارج شوند مي توانند به مانند پروانه اي افسونگر در فضاي جامعه ايران به گردش درآيند. از پيله كارمند دانشگاه بودن خارج شويد و به عرصه جامعه بازگرديد. خواه يك شهروند آزاد باشيد، يك مشاور حكومتي يا يك كنشگر سياسي. جامعه ايران به حضور شما، شخصيت شما و دانش شما نيازمند است. شما به جامعه ايران و مردم آن تعلق داريد. پس به خود واقعي تان بازگرديد: به نزد مردم.

دكتر هادي نوري

۱/ ۶/ ۱۳۹۲

|
کلید واژه ها
, ,
به اشتراک بگذارید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.